top of page

روان درمانی اگزیستانسیال؛ شیوه‌ای که عمیقاً شهودی است


روان­‌درمانی اگزیستانسیال متکی بر تجربه نیست بلکه عمیقاً شهودی است. این رویکرد بر دلواپسی‌‌های غایی تمرکز می‌کند که ریشه در هستی انسان دارد و رویکرد پویا و پویه­‌نگر دارد. فروید موفقیت درمان را فقط در شیوه تخلیه هیجانی یعنی برآوردن افکار و آرزوهای ناخوشایند و سرکوب شده در ناخودآگاه می‌دانست ولی در رویکرد اگزیستانسیالیستی بر مفاهیمی مثل اصالت، رویارویی، مسئولیت، انتخاب، انسان­گرایی، خودشکوفایی تأکید می‌‌شود. وظیفه کتاب روان درمانی اگزیستانسیال متوجه کردن روان­درمانگر به دلواپسی‌‌های حیاتی ( مرگ، مسئولیت، تنهایی و پوچی) و انجام اقدامات اساسی است. رنج انسانی جهان شمول است و همه آن را تجربه می‌کنند. بیماری نتجیه عدم تعادل بین عوامل بیماری زا و مقاومت میزبان است. پس همه انسان‌ها با فشار روانی مواجهه­اند ولی مقاومت آنها در مقابله با این موارد متفاوت است. رویارویی با مسلمات هستی دردناک ولی شفابخش است.


اساس و مبنای روان­شناسی اگزیستانسیال در مکتب اگزیستانسیالیسم قابل جستجو است. در یک بعد از ظهر یکشنبه در سال 1834 کرکگارد- فیلسوف دانمارکی - در کافه­‌ای نشست و سیگاری کشید و غرق در این اندیشه شد که دارد پیر می‌شود بی­ آنکه چیزی به این جهان افزوده باشد. کیرکگارد را از نخستین متفکرانی می‌دانند که نگرش اگزیستانسیالیستی را پایه‌­گذاری کرد. پیشگامان این مکتب مثل مارتین بوبر، سارتر و آلبر کامو داستان ادبی را بر شرح فلسفی ترجیح می‌دهند.



فصل اول: مرگ


رواقیون مرگ را مهمترین واقعه زندگی می‌­دانستند. به نظر آنها وقتی بیاموزی که خوب زندگی کنی، می‌­آموزی که خوب بمیری. به قول سِنِکا کسی طعم واقعی زندگی را می‌چشد که مشتاق و آماده دست کشیدن از آن باشد. از نظر روان­شناختی مرگ یکی از حقایق زندگی است. هیدگر در 1926 در این پرسش غور کرد که چگونه اندیشیدن به مرگ می‌تواند زندگی را نجات دهد. به نظر او ما دو نوع مواجهه با هستی می‌توانیم داشته باشیم: مرتبه فراموشی هستی، مرتبه اندیشیدن به هستی. اگر غرق در روزمرّگی شویم، وارد دنیای وراجی‌های بی­ارزش می‌شویم و زندگی نااصیل خواهیم داشت. موقعیت‌های غیرقابل تغییر و تکان دهنده است که به قول یاسپرس ما را به زندگی مؤثق و اصیل سوق می‌دهد. با انکار مرگ، زندگی کوچک می‌شود و نقصان می‌­یابد.



رویارویی با مرگ: تحول فردی


در جنگ و صلح تولستوی، پی یر- اشراف زاده روس- زندگی ملال­‌آور و خسته­‌کننده­‌ای دارد ولی بعد از اینکه توسط سربازان ناپلئون اسیر شد و در معرض اعدام قرار گرفت، زندگی‌اش متحول می‌شود و حیات را با معنا می‌بیند. مشاهدات بالینی نشان می‌دهد که افراد بعد از مواجهه با مرگ، شوق بیشتری برای زندگی می‌یابند و ضرورت لذت بردن از زندگی را قبل از دیر شدن در می‌یابند، مسائل کم اهمیت را ناچیز می‌شمارند، احساس رهایی می‌کنند، از واقعیت‌های زندگی قدردانی می‌‌کنند، ارتباط عاطفی عمیق­تری با عزیران خود برقرار می‌کنند و ترس‌هایشان کمتر می‌­شود.



با تنظیم پرسشنامه درباره بیماران سرطانی مشخص شد که این افراد ترس‌هایشان نسبت به قبل از بیماری بسیار کم شده است. مرگ نقش سرنوشت­‌سازی در روان ­درمانی دارد. هر چند خود مرگ ما را نابود می‌کند ولی اندیشیدن به آن زندگی ما را نجات می‌دهد. فرد از اضطراب‌های پیش پاافتاده نجات می‌یابد و به مرتبه­ای اصیل­تر رهنمون می‌شود.



اضطراب مرگ


یاسپرس از آگاهی به شکنندگی وجود، کیرکگارد از وحشت نبودن و هیدگر از ناممکنی امکان دیگر و پل تیلیش از اضطراب هستی­شناختی سخن می‌گویند. شایع­ترین ترس‌های مرگ عبارتند از: 1-مرگ من بستگانم را اندوهگین می‌کند 2-همه برنامه‌هایم بر باد می‌رود 3-دردناکی روند مرگ 4- دیگر نمی‌توانم چیزی را تجربه کنم 5-دیگر نمی‌توانم از افراد تحت تکفل خود مراقبت کنم 6-اگر دنیای بعد از مرگ باشد چه بر سرم می‌آید 7-از بلایی که بر سر جسمم می‌‌آید می‌­ترسم.



رویارویی با مرگ و تحول فردی


یکی از راه‌هایی که روان درمانگر برای رفع اضطراب‌های روزمره دارد، روش هویت­‌زدایی است. هویت‌­زدایی یعنی تلاش برای رساندن افراد به کانون خودآگاهی ناب تا دریابند که هویت خود را با شغل، خانه، خانواده و زندگی­شان یکی نگیرند. هویت‌­زدایی به معنای چیرگی بر سازوکار اجتماعی و مادیات است که البته از قدیم در آداب و رسوم زاهدانه رواج داشته است. برخی از افراد دچار سندرم آشیانه خالی می‌شوند. برای مثال فرد سالخورده‌­ای را تصور کنید که سالها اعتماد به نفس خود را از طریق وظایف مادری یا پدری تأمین کرده است ولی بعد از اینکه بچه‌ها بزرگ شدند و استقلال یافتند دچار بی ­هویتی می‌شود. فارغ التحصیل‌های دانشگاه نیز دوره­ای از آشفتگی و غوغای درونی را تجربه می‌‌کنند.



فصل دوم: مسئولیت و آزادی


مسئولیت چگونه می‌تواند یک نگرانی اگزیستانسیال باشد؟ مسئولیت عمیق­ترین توضیح را برای هستی ارائه می‌­کند. یالوم از خاطره­ای در یک روز آفتابی سخن می‌‌گوید که تنها در آب‌های گرم استوایی آسودگی عمیقی را تجربه می‌‌کند. او مطبوع بودن گرمای آب، زیبایی مرجان‌ها، شاه فرشته ­ماهی، ریزه ماهی‌های نقره­ای درخشان را توصیف می‌کند. بدون منِ اندیشنده یا فاعل شناسایی حس در خانه بودن، آسودگی، ساعت فرح بخش، زیبایی و ... هیچکدام وجود نخواهد داشت. شاه فرشته ماهی نمی‌دانست که زیباست و ریزه ماهی‌‌ها نمی‌دانستند که چه تلألویی دارند. درواقع انتخاب و آفرینش در عمیق­ترین لایه از آن من به عنوان فاعل شناسایی بود. سازوکارهای دفاعی بیماران برای فرار از مسئولیت عبارتند از: اجباری­گری و جا به جایی مسئولیت و انکار مسئولیت ( قربانی بی­گناه و از دست دادن کنترل بر زندگی) و دوری از رفتار خودمختار.