زن جوان در حالی که پوستینی روی دوش انداخته بود از در قلعه بیرون آمد. تنگ غروب بود. دشتها و کوهها سفید پوش زیر پای زن زیبا گسترده بود. دانههای درشت برف از آسمان میبارید و باد شدیدی آنها را میان زمین و آسمان به بازی گرفته بود. زوزه گرگها و شغال از دور به گوش میرسید...
این کتاب شامل 4 روایت است.
بابک عشق و حماسه
نویسنده: نادعلی همدانی
ناشر: انتشارات نگاه
داستان بلند
چاپ اول: ۱۳۷۹
295 صفحه































































