آقای فرهمند، محیط بان مهربان و دلسوزی است که علاقه ی بسیار زیادی به مراقبت از جنگل، درختان و حیوانات ساکن آن دارد و همیشه سعی می کند وظایف شغلی اَش را به خوبی انجام دهد. چند وقت پیش به خاطر همین احساس مسئولیت زخمی می شود؛ زمانی که تعدادی شکارچی برای شکار به جنگل می روند، او با آنها درگیر شده و دست راستش مورد اصابت گلوله قرار می گیرد. دامون، پسر نوجوانِ آقای فرهمند به شدت مخالف شغل پدر می باشد؛ او حتی به خاطر حرف هایی که مردم پشت سر پدرش می زنند، خجالت می کشد. مردم می گویند آقای فرهمند فرد ترسویی است که جرات استفاده از تفنگ را ندارد، به همین دلیل هم زخمی شده؛ از نظر دامون، تفنگ برای شلیک کردن و حیوان برای شکار شدن است پس لزومی ندارد کسی به خاطر حیوانات جان خود را به خطر بیندازد. پدر و پسر در تمام طول مسیر مدرسه بر سر این موضوع باهم بحث می کنند ولی در نهایت هیچ کدام موفق به قانع کردن دیگری نمی شود. زمانی که به مدرسه می رسند آقای فرهمند رو به دامون کرده و می گوید: چند شکارچی غیر قانونی وارد منطقه ی حفاظتی من شده اند؛ اگر دوست داشته باشی بعد از مدرسه بیام دنبالت تا باهم برای محیط بانی برویم؛ اگر هم قصد آمدن با من را نداری، چند وقتی اطراف جنگل نرو، چون خطرناک است...
تفنگ اهلی
- نویسنده: مسعود ملک یاریناشر: نردبانزبان اصلی: ادبیات فارسینوع جلد: شومیزقطع: رقعیتاریخ انتشار: 140256 صفحهنوبت چاپ: 2





























































