این رمان کوتاه در اواخر دههی ۱۹۳۰ نوشته شده و داستان آن در زمان استالین میگذرد. پس از تغییر شرایط سیاسی، نسخه ویرایش شدهی نویسنده، اولینبار در ۱۹۶۵ منتشر شده است. داستان دربارهی زن تایپیستی به نام سوفیا پتروونا در اتحاد جماهیر شوروی است که در زمان تصفیه استالینی، ماجراهایی برایش پیش میآید و در جریان وسیعی از بوروکراسی فرو میرود. در بخشی از داستان میخوانیم: «کارکردن در یک دفتر انتشاراتی سوفیا پتروونا را کاملا مسحور و افسون کرده بود. بعد از یک ماه کار، واقعا دیگر نمیفهمید چطور تا آن زمان توانسته بدون شغل سر کند. بله، البته که برایش ناخوشایند بود صبح به آن زودی و در آن سرما با نور چراغ بلند شود. سرمای صبح هم، هنگام انتظار برای سوارشدن به تراموا و لابهلای جمعیتی خوابآلود و عبوس، استخوانسوز بود. بله، تلقتلوق ماشینهای تحریر هم در اواخر روز باعث سردردش میشد. اما با همهی اینها، کارکردن چقدر مسحورکننده و جالب بود! در بچگی، عاشق رفتن به مدرسه بود و همیشه وقتی سرما میخورد و ناچار در خانه نگهش میداشتند، اشکش درمیآمد. حالا هم عاشق رفتن به دفتر کار بود. مسئولان انتشاراتی، وقتی دیدند چقدر وجدان کاری دارد و چقدر رازدار است، خیلی زود او را ماشیننویس ارشد موسسه کردند؛ در واقع مسئول گروه ماشیننویسی. تقسیم کار بین ماشیننویسها، شمردن صفحات و تعداد سطرها، و سنجاق کردن ورقها از وظایف او بود؛ و سوفیا پتروونا این کارها را بهمراتب بیش از ماشینکردن متنها دوست داشت.»
سوفیا پتروونا
LIB1.KB3































































