این کتاب داستان زندگی کودکی مهاجر را بیان میکند. «تنهایی»، «فرشتهی طلایی»، «کیسهی پنبه»، «یادگرفتن بازی» و «مرگ و بخشش» عنوان برخی از داستانهای کتاب است. در مقدمهی مترجم آمده است: «فرانسیس خیمنس در این کتاب از وضعیت اسفناک کارگران مکزیکی سخن میگوید و فشارهای روحی و اقتصادی تحمیل شده بر این خانوادهها را فاش میکند. رئالیسمی که نویسنده از آن بهره میبرد ساده، بیپرده و شفاف است و در بستری ملموس رخ میدهد. شخصیتهای داستان زندگی او مردمی زحمتکشاند که روزهای زندگیشان را در آوارگی سپری میکنند. در پشت جلد که قسمتی از متن کتاب است میخوانیم: «وقتی کوچک بودم و در ال رانچو بلانکو زندگی میکردیم که دهکدهای کوچک است در مکزیک واقع بر تپهای خشک و بیآبوعلف در چندکیلومتری شمال گوئادالاخارا، واژهی مرز را زیاد میشنیدم. اولین بار آن را در اواخر دههی 1940 شنیدم: مامان و بابا به من و روبرتو، برادر بزرگم، گفتند که همین روزها سفر دور و درازی به سمت شمال آغاز میکنیم، از مرز میگذریم و وارد کالیفرنیا میشویم و از این نداری نجات پیدا میکنیم...»
مدار بسته: داستان زندگی کودکی مهاجر
نویسنده: فرانسیسکو خیمنس
مترجم: مریم مفتاحی
ناشر: نشر آفرینگان
تاریخ انتشار: ۱۳۹۵
۱۵۲ صفحه




























































