«روزی، مردی که او را از مال دنیا بهره تمام بود، به آن دیر بیامد و سراغ پدر مقدس «پطرس سن» بگرفت و در این کار ابرام و اصرار زیارت کرد. پس او را به حجره پدر مقدس راه نمودند و آن پیر، از آن مرد توانگر پرسید که چه میخواهد و مرادش از آن دیدار چیست.»
هذیانهای دور غربت
LIB 1.DB-2































































