ناگهان برق رفت. هر چه بیشتر به تاریکی زل می‌زدم. بیشتر می‌فهمیدم که جز سیاهی، چیز دیگری پیدا نیست. تنها بودم. با دست‌هایی یازده ساله و چشم‌هایی که دنبال روشنایی می‌گشت. می‌دانستم کسی خانه نیست. با این حال چند بار مادرم را صدا زدم. هیچ جوابی نشنیدم. از جایم بلند شدم. کورمال کورمال خودم را به بیرون از اتاق کشاندم. زمستان بود و شعله‌های آبی بخاری کمی خانه را روشن کرده بود. حس می‌کردم کسی پشت سرم ایتساده است. حجمی نامرئی را پشت گردنم احساس می‌کردم. گوش‌هایم تیز شده بود و چشم‌های گشاده‌ام فقط به روبه‌رو خیره شده بود. زل زده بودم به نور زردرنگ کم‌سویی که از شعله‌های بخاری روی فرش می‌تابید. می‌ترسیدم به پشت سرم نگاه کنم. فقط یک آرزو داشتم؛ کاش صدای چرخیدن کلید در قفل دربیاید. کاش در باز شود و مادرم داخل شود.

پرنسس ها فقرات‌شان بیرون نمی‌زند

9,90€Price
Perse En Poche
La Librairie du Monde Persan​

11 Rue Edmond Roger, 75015 Paris
Métro : Commerce ou Charles Michel

Tel : 01.72.40.84.40, 01.45.74.99.86


info@naakojaa.com

با روش‌های زیر می‌توانید از ناکجا خرید کنید

  • Facebook Clean
  • Twitter Clean
  • White Instagram Icon
  • White YouTube Icon

ناکجا نام ثبت شده موسسه اتوپیا است و مطالب تولیدی این سایت طبق قوانین حقوقی کشور فرانسه محافظت می شوند.

© Copyright 2012-2020 Naakojaa.com, All rights reserved