top of page

آن‌ها می‌خواهند ایرانی بمانند

  • Dec 18, 2013
  • 5 min read

رمان کوتاه «مای نیم ایز لیلا» اولین رمان بی‌تا ملکوتی بعد از چاپ دو مجموعه‌ داستان کوتاه «تابوت خالی» و «فرشتگان، پشت صحنه» در ایران است. 

این رمان که توسط نشر ناکجا در پاریس منتشر شده است، زندگی سه ایرانی مهاجر در آمریکا را در مقاطع مختلف به تصویر می‌کشد.


شخصیت محوری، لیلا نام دارد. زنی میانسال که در زمان انقلاب، نوجوان بوده و دست تقدیر او را به نیویورک کشانده است. یوسف، همسایه‌ روبرویی لیلا، نویسند‌ه‌ ناموفقی است و از جایی لیلا هم می‌شود شخصیت اصلی رمان جدیدش و هم معشوقه‌اش؛ از جایی که لیلا همسرش (ناصر) را ترک می‌کند و با کار در یک آرایشگاه، زندگی خود و دختر نوجوانش را می‌چرخاند. 

لیلا یک زن معمولی است با یک استثنا. او صدایی جادویی دارد. رمان با سه راوی که صدای این سه شخصیت است، روایت می‌شود و از ورای روایت زندگی آدم‌هایش؛ نیم نگاهی دارد به انقلاب، جنگ، مهاجرت و بحران هویت در پس این تغییرات بنیادین در ایران. 

از آنجا که فرم و زبان در رمان «مای نیم ایز لیلا» برجسته است و رویکرد ساختارگرایانه‌ نویسنده به طور خاص، بیشتر معطوف به زبان اثرش بوده، متن زیر بر تحلیلِ ویژگی‌های زبانی این رمان متمرکز شده است. 

پیش از این در مقاله‌ای نوشته بودم که «یکی از دردناک‌ترین دردهای یک تبعیدی، دردِ زبان است. این‌که چقدر با دردی که زبان مادری در تبعید می‌کشد کنار بیاییم، خود مسئله‌ای‌ است! هر قدر هم بخواهیم به خود تلقین کنیم که اینک این یکی زبان، زبان اصلی توست، زبان زندگی توست، زبان کار توست، دردی دوا نمی‌شود، چرا که زبان حسِ تو، زبان گریه‌ها، خنده‌ها، هیجان‌ها و اضطراب‌های تو، زبان دیگری‌ است؛ زبانی که احساس می‌کنی در نقطه‌ای فرسنگ‌ها دور‌تر از اینجا، اینجای شیک، مدرن، آزاد و روشنفکر، جایش گذاشته‌ای و آمده‌ای. اما زبان، جا نمی‌ماند، زبان تو با تو تبعید می‌شود و به همراه تو درد می‌کشد، چرا که مهجور و تنها می‌مانَد و غریبه می‌نماید با همه چیز. در واقع، بیش از هر خصوصیت دیگر، زبان توست که به یادت می‌آورد به اینجا تعلق نداری، به هیچ‌یک از آنچه ویژگی‌های اینجا به شمار می‌آید…»


لزومِ دوباره‌نویسیِ پاراگرافِ نسبتا بلندِ فوق در اینجا این بود که به گمان من مهم‌ترین ویژگی رمان «مای نیم ایز لیلا» که آن را از آثار دیگر نویسندگان مهاجر به شکلی بارز متمایز می‌کند، همین است که نویسنده سعی کرده دقیقا این رنجی‌ را که زبان مادری در مهاجرت و تبعید متحمل می‌شود، در زبان مکالماتِ آدم‌های داستانش به رخ بکشد. 

حتی زبانِ نسل دوم این مهاجران، که قاعدتا باید به محیطی که در آن پرورش یافته‌ بیشتر خو گرفته باشد، به همین رنج دچار است؛ رنجِ این طرفی بودن یا آن طرفی ماندن. 

تانیا دختر نوجوانی‌ است که از پدر و مادری ایرانی در آمریکا متولد شده است. هنگام در گرفتن دعوایی میان پدر و مادرش، وقتی به خاطر تشبیه آن‌ها به سگ و گربه، سرزنش می‌شود می‌گوید: 

– سگ و گربه هم فحشن تو زبون فارسی؟ 

همین یک جمله به خوبی بیانگر آن است که زبان فارسی تانیا، به رغم این‌که کلمات در آن فارسی‌اند، هویتی ایرانی ندارد. کلمات فارسی در زبان او همیشه معنایشان‌‌ همان چیزی نیست که در زبان فارسیِ ایرانی‌ها تعریف شده است. او گاهی آمریکایی فکر می‌کند و ایرانی حرف می‌زند و گاهی هم بالعکس. این‌‌ همان رنجی‌ است که زبان تانیا به آن دچار است؛ درماندگی. درماندگیِ زبان. زبانی که هویت ندارد، درمانده است. 

بی‌تا ملکوتی به این موضوع که هر یک از شخصیت‌های رمان‌اش دامنه‌ واژگانِ خاص خود را داشته باشد اهمیت می‌دهد، این‌که هر یک از این شخصیت‌ها به سبکی متفاوت از سبکِ کلامی شخصیت دیگر، سخن می‌گوید و جمله‌بندی می‌کند، این‌که هر سه راوی در رمان، حتی راوی سوم شخص، نثر خاص و متمایزِ خود را در روایت‌گری هم رعایت می‌کنند.

نسل اول مهاجران هم که دیگر جای خود دارد؛ از جمع بستن کلمات انگلیسی با ادات جمعِ زبان فارسی تا گذاشتنِ «ی» نکره پس از این کلمات، منطق خاص خودش را پیدا کرده است در دیالوگ‌های این نسلِ ناصر و یوسف و لیلا. نسلی که خواسته ایرانی بماند اما زبان‌اش خواسته و ناخواسته – شاید برای این‌که کمتر احساس غریبگی کند با کلامی که دور و برش جاری است – شروع کرده است به شبیه‌سازی؛ به ساختن ترکیب‌های مثلا انگلیسی – فارسی، که در واقع، نه انگلیسی‌اند و نه فارسی. ترکیب‌هایی نظیر: هوم ‌وُرکا، تینیجرا، فگت‌ها، لافتی (ترکیب واژه Loft – به معنی اتاق زیر شیروانی بزرگ – با «ی» نکره زبان فارسی). 

این یک جنایتِ زبانی‌ است که تقریبا همه‌ ما چندی پس از استقرارمان در این طرف، مرتکبِ آن می‌شویم؛ و بالطبع در رمان «مای نیم ایز لیلا» نیز که به باور من توانسته است به واقعی‌ترین شکل ممکن آنچه را که «ادبیات مهاجرت» می‌نامیم نمایندگی کند، آدم‌های داستان که بسیار ملموس و واقعی می‌نمایند، جا به جا مرتکب‌اش می‌شوند. 

چکیده‌ آنچه که بر آن اصرار داشتم در پاراگراف‌های فوق، این می‌شود که مهم‌ترین ویژگی رمانِ بی‌تا ملکوتی، زبانِ آن است، اما این هنوز همه‌ چیزی نیست که باید دربارهٔ ویژگی‌های زبانی این رمان گفت.


به یاد می‌آورم سال‌ها پیش از آن‌که «دَمِ دستی» نویسی، تحت عنوانِ پر طمطراقِ «جریان ساده‌نویسی» رسمیت پیدا کند و آنچه را زمانی شعر امروز ایران می‌نامیدند، از درون پوک سازد و از بیرون نیز آن‌قدر سهل‌الوصول جلوه دهد که شاعر بودن به «شغلی» همگانی تبدیل شود، ادبیات داستانی ایران به خصوص تولیداتِ اغلبِ زنان نویسنده‌مان، چنان به این ویژگیِ «ساده‌نویسی» و به اصطلاح، «برخورداری از نثر گزارش‌گونه» مفتخر بود که کار به جایی رسید که مثلا در اواخر دهه‌ هفتاد و اوایل هشتاد اگر ده بیست عنوان کتاب به قلم ده بیست زنِ نویسنده را می‌خواندی، نثرهای تخت و حتی موضوعات (که معمولا محدود می‌شد به مصائبِ زنان در زندگیِ زناشوییِ کسالت‌بارشان)، آن‌قدر به هم شبیه بود که عذابی الیم می‌نمود هر گونه عزم به جست‌وجوی یک اثر انگشت، از هر کدام از این خانم‌های عزیز که می‌خواهد باشد. 

این بود که این آثار ملال‌آور روی دست نویسندگانشان باد می‌کرد و معدود زنانِ نویسنده‌ای که به سبک و امضا و به خصوص، تمایزهای زبانی اثرشان با دیگر نویسندگان اهمیت می‌دادند، برجسته‌ می‌شدند. هنوز که هنوز است، آن بخش از ادبیات داستانی ایران که زنان در جایگاه خالق آن نشسته‌اند، بیشترِ اعتبار خود را مدیون این شمارِ معدود است: نویسندگانی نظیر منیرو روانی‌پور، فرشته ساری، شیوا ارسطویی، ناتاشا امیری، لیلا صادقی، مهسا محبعلی و مهستی شاهرخی (که رمان «شالی به درازای جاده ابریشم» را از او خوانده‌ام). 

بحث را به اینجا کشاندم که بگویم این‌که بی‌تا ملکوتی به این موضوع که هر یک از شخصیت‌های رمان‌اش دامنه‌ واژگانِ خاص خود را داشته باشد اهمیت می‌دهد، این‌که هر یک از این شخصیت‌ها به سبکی متفاوت از سبکِ کلامی شخصیت دیگر، سخن می‌گوید و جمله‌بندی می‌کند، این‌که هر سه راوی در رمان، حتی راوی سوم شخص، نثر خاص و متمایزِ خود را در روایت‌گری هم رعایت می‌کنند، که هر یک از این نثر‌ها هم از آن نثر تختی که به آن اشاره شد، فرسنگ‌ها فاصله دارد، اتفاق فرخنده‌ای‌ است که از پیوستنِ یک زنِ نویسنده‌ دیگر به آن شمار معدودی که اعتبار بخشیده‌اند به زن در جایگاهِ خالقِ داستان، حکایت دارد.

برگرفته از سایت بی‌بی‌سی فارسی

 
 
 

13 Comments


Mình từng thử quan sát cách https://78win.love/ phân chia từng khu nội dung thay vì chỉ nhìn vào thiết kế tổng thể. Mình chuyển từ Game bài sang Casino Live rồi tiếp tục với Thể thao và nhận thấy mỗi khu đều có không gian hiển thị vừa đủ. Điều này giúp mắt mình dễ tập trung hơn khi theo dõi. Theo mình, giao diện không cần quá cầu kỳ, chỉ cần sắp xếp hợp lý là đã mang lại trải nghiệm tốt.


Like

Có thời điểm tôi dành nhiều thời gian quan sát cách 78win tổ chức thông tin và tôi thấy hệ thống ưu tiên tính dễ tiếp cận hơn là hiệu ứng phức tạp. Các chuyên mục được sắp xếp theo từng khối riêng biệt nên người dùng có thể nhanh chóng xác định khu vực mình muốn theo dõi. Trong quá trình sử dụng, việc di chuyển giữa các danh mục diễn ra tương đối mượt, giúp trải nghiệm không bị gián đoạn. Tôi cũng nhận thấy bố cục khá nhất quán giữa các lần truy cập nên việc làm quen trở nên đơn giản hơn theo thời gian

Like

Mình khá quan tâm đến những nền tảng có khả năng hỗ trợ người dùng tốt trong quá trình sử dụng. Khi xem qua 78win , điều khiến mình chú ý là hệ thống duy trì nhiều kênh hỗ trợ khác nhau và được tích hợp tương đối thuận tiện trong giao diện. Điều mình thích hơn là các nội dung chính vẫn được giữ nguyên trạng thái khi theo dõi. Tổng thể tạo cảm giác khá liền mạch và dễ tiếp cận hơn trong quá trình trải nghiệm.


Like

Trong lần trải nghiệm https://tt88.hu.net/, mình thấy nền tảng chú trọng đến khả năng điều hướng bằng cách phân chia từng nhóm chức năng rõ ràng. Các danh mục như thể thao, casino, nổ hũ, đá gà và game bài được hiển thị theo cấu trúc riêng nên việc quan sát trở nên dễ dàng hơn. Theo mình, điều này giúp giảm cảm giác quá tải thông tin và hỗ trợ người dùng xác định khu vực cần truy cập nhanh hơn. Trong quá trình sử dụng liên tục, tốc độ phản hồi được duy trì tốt, thao tác chuyển đổi giữa các mục khá tự nhiên và ổn định

Like

Điều mình muốn tìm hiểu ở luck8 trang chủ là các danh mục lớn có được đầu tư đồng đều hay không. Mình dành thời gian xem bắn cá trước vì muốn quan sát chất lượng hình ảnh và khả năng phản hồi. Sau đó mình chuyển sang nổ hũ để xem cách hệ thống sắp xếp các chủ đề, rồi tiếp tục mở Casino với một vài bàn từ DG Gaming. Điều mình ghi nhận là giao diện giữa các khu vực khá thống nhất. Mình cũng để ý hệ thống vẫn duy trì SSL và tường lửa đa lớp cho những thao tác quan trọng, tạo cảm giác khá yên tâm.


Like

مای نِیم ایز لیلا

نشر ناکجا

14,90€

614034_103e8f4ab0ae4536a38b319d3eb437ed~

بی‌تا ملکوتی

Image-empty-state_edited.png
نشر چشمه

9.9$

Image-empty-state_edited.png
نشر چشمه

9.9$

Image-empty-state_edited.png
نشر چشمه

9.9$

Image-empty-state_edited.png
نشر چشمه

9.9$

Perse En Poche
La Librairie du Monde Persan​

11 Rue Edmond Roger, 75015 Paris
Métro : Commerce ou Charles Michel

Tel : 01.45.74.99.86


info@naakojaa.com

با روش‌های زیر می‌توانید از ناکجا خرید کنید

  • Facebook Clean
  • Twitter Clean
  • White Instagram Icon
  • White YouTube Icon

ناکجا نام ثبت شده موسسه اتوپیا است و مطالب تولیدی این سایت طبق قوانین حقوقی کشور فرانسه محافظت می شوند.

© Copyright 2012-2022 Naakojaaketab.com, All rights reserved

bottom of page