
نتایج جستجو
Search results for "مراد فرهاد"
247 results found for "مراد فرهاد"
- بعد از چند هزار سال سابقهی تمدن؛ گفتگو با شهرام رحيميان
گفت….”این نوع نوشتار، كمی ثقیل نیست؟ – بدون هیچ اغراقی من در کارم حرفهای نیستم، اما خوشحالم که شما مرا از طرف دیگر کافکا خودش مرد قانون بود و میدانست که برای ممانعت از وحشیگری و بی عدالتی، بایست به زیر
- وهم، ذاتیِ زندگی ماست؛ گفتوگو با ابوتراب خسروی
. – کاملهمرد، عاقله مرد، چهل ساله… اینها در داستانهای مجموعه «کتاب ویران» بسیار به چشم میخورد. متوجه این موتیف بودهاید؟ کارکرد خاصی در جهان خلق شده در داستانهای این کتاب دارند؟ یادم نمیآید عاقله مرد
- از سیاست گریزی نیست (گفتوگو با محسن یلفانی)
کرد و در چه شرایطی این نمایشنامه را نوشتید؟ انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ و رویدادهای پس از آن بود که مرا الآن که به عنوان برخی از نمایشنامههایم نظیر «آدمهای کوچک»، «مرد متوسط»، «در کنار زندگی» (عنوان اضافه بر «انتظار سحر» و «در یک خانوادۀ ایرانی»، «مهمان چند روزه»، مجموعۀ «قویتر از شب» و بازنویسی «مرد امّا به عنوان خواننده، بسیاری از بزرگان تئاتر مرا سخت مجذوب کردهاند.
- جنوب تکهای از من است… (گفتوگو با روجا چمنکار)
بله، منوچهر آتشی اولین شاعری بود که در سن کودکی مرا با جریان جدی شعر ایران آشنا کرد و با چاپ اشعار من طبیعی و درونیشدهی تجربههای زنانه در شعر معتقد هستم در عین حال در زمانیکه انسانها را اعم از زن و مرد
- لاگارس یا عاشق ابدی
ما احتمالاً هرگز با هم حرفی رد و بدل نکردیم و او احتمالاً هرگز حتی مرا ندید.» آرام از یک بیماری مهلک خواهم مُرد… اگر واقعیت داشت، مردن از یک بیماری طولانی، هر لحظه، هر آن، آیا این مرا دلایلِ بارزی است که “سِرژ دونونکور” کارگردان فرانسوی را به خود جلب میکند: «آنچه که در آثار لاگارس مرا
- نگاهی به مجموعه شعر رفته بودی برایم کمی جنوب بیاوری
توفان بگیرد و اتاق پر از بوی کوزههای آب خورده شود دستهای تو از جادههای مشرقی میآیند لطفاً مرا
- رخش در هیئت رستم
حافظش هستند و مردها وقتى پا به آنجا مىگذارند نه بهعنوان كاراكتر واقعى خودشان كه بهعنوان يك عنصر مرد مثلاً لحظهاى كه قهرمان زن و مرد عاشقانه كنار هم قرار گرفتهاند، زن دائماً به زبان شاعرانهی غيرخشن و كاراكتر مرد، رستم، كاملاً به زبان خشن نزديك مىشود.
- خرسهای پاندا در تهران
نمایشنامه كوتاه است از آشنایی نُه شبه یك زن و یك مردی كه اتفاقی، یك روز یكدیگر را در خانهای كه انگار برای مرد
- جنایتی هولناکتر از کشتن
همین چند روز پیش، وقتی رضا ژیان مرد، نشستم پشت کامپیوتر به یاد او چیزی بنویسم، ناگهان دیدم تقریباْ همهی
- یکی شدن جهان مردگان و زندگان
راز سر برداشته است و این بار خبر خوشش را به دختر میدهد…یکباره دوان دوان خانه را ترک میکند، و پسر مردد
- گفت و گوی پدرام رضائی زاده با رضا قاسمی
اما همین پول هزینه یک سال زندگی مرا تأمین کرد. همنوایی شبانه…» را نوشتهام همه آرزویم این است که روزی یک نمایشنامهی دیگر بنویسم بر اساس ارتباط این زن و مرد ـ این حرف را یک بار هم قبلاً از زبان یک کارگردان فرانسوی که دو تا از نمایشنامههای مرا اجرا کرده بود اگر مرا با خود برد ادامه میدهم، اگر نه رهایش میکنم. یک سردبیر حق ندارد این کار را بکند. وقتی واقعهای بشدت مرا تحت تأثیر قرار میدهد اگربتوانم توضیحی روانشناختی، جامعهشناختی یا بطور کلی توضیحی
- خودسانسوری فقط ترس از دولت نیست
در این مدت یک بار مرد سیگارش را روشن میکند و ما در پرتو شعلهی کبریت میبینیم که آنها پشت به هم توی که “پر است از گره افکنی” چطور ممکن است “از صفحهی ۱۰۰ به بعد خواننده را خسته و کلافه کند”؟ شما دارید مرا بیاید، حتا اگر نویسندهاش دشمن من باشد، اجتناب نمیکنم از ستایشش (حالا میفهمید این یکی دو نفری که مرا دوست دارند برای چیست؟) اما اگر رمان همنوایی تصویر دیگری از مرا به شما نشان میدهد علتش را باید در زبان کینه؟ تو را به خدا مرا مجبور نکنید بنشینم و مزخرفات خودم را دوباره بخوانم.












