
نتایج جستجو
Search results for "مراد فرهاد"
247 results found for "مراد فرهاد"
- گفتگو با بیتا ملکوتی به بهانه نشر “مای نیم ایز لیلا”
هر چه جلوتر رفتم، این حس قویتر شد تا آنجا که مرا بر آن داشت که برای چندمین بار از نویسندهاش بپرسم: راوی دوم یوسف مرد نویسندهای است که همسایه روبرویی لیلاست و در زندگی او نقشی مهم ایفا میکند. در ضمن انسانها عاشق میشوند و ربطی هم به زن و مرد بودنشان ندارد. به نظر من زن و مرد متفاوتاند. برابری زن و مرد باید در حقوق و جایگاه اجتماعی و در قوانین مملکت باشد.
- ژک برل، مه ۱۹۴۰
سالِگى سرگشته نگاه مىکردم به سربازکانى فرسوده که به یاد مىآوردند که من از بلژیکم مردها مرد
- طغیان نویسنده نسل امروزی
ضربه و پانچِ بیمقدمه چینیهای رایجِ جمله اول رمان “بیگانه” ، آلبر کامو را فراموش نمیکند (دیروز مادرم مرد
- نویسندهای که فقط به فارسی مینویسد
چطور؟ خوب مگر نه اینکه طلا به زن دادن بهاییست که مرد در قبال کسی که قبلا کرده یا کسی که بعدا میکند،
- کندن از کلمهها
روزنامه اعتماد ملي، شماره 942 به تاريخ بیست و سوم خراد هشتاد و هشت □ #هیچبارانیاینهمهرانخواهدشست
- برگی از کتاب “آه، استانبول” نوشته رضا فرخفال
و پیرمرد، در میان ابر بنفشرنگی از دود پیپ گرداگرد صورتش، مرا به آن زن معرفی کرده بود که «ارباب، یا به به پشتی صندلیاش تکیه میداد، با انگشت مرا نشانه میگرفت و میگفت: «نه، نه، اشتباه نکن، من که یک ناشرم
- برگی از کتاب “صدایم کن خضرا” نوشته علیرضا بهنام
حکم تیر تمام این روزها بگذرند از من ببرند مرا به خیابانی بلند از زیر قارچ اتمی با آن منارهاش که میدرد
- برگی از کتاب “مای نیم ایز لیلا” نوشته بیتا ملکوتی
اون شب پونزده مرداد سال شصت و یک بود و پونزده مرداد از شانس گند من روز تولدمه.
- برگهایی از کتاب “زرتشت برای چه میخندید” نوشته علی عبدالرضایی
کار خدایی که ساختهاند کاری نیست خداداری که جز خودآزاری نیست حالا که مرگ مثل سربازی اجباریست و مرد
- راوی قصههای روزگاران
اما جلوتر که میروی میبینی مرد جوان در راه یافتن عمویش که بعد معلوم میشود توی یکی از همان گردشهای
- شعر تنها نجاتدهنده است
این موقعیت بهقدری پیچیده است که هنوز با گذشت چند ماه مرا رها نکرده. بدون آنکه تلاشی در کار باشد، زبان خودش بسته به مضمون و حس حادثه شعر، در لایه بیرونی اثر اتفاق افتاده: مرا پناه شانههای تو ابری تو را کنار خواب خیس من آهو مرا بایست روی پای زمان به لحظهای بمیرم که چیزی که در نهایت اجازه میدهد زیر یک فریاد بلند هم، نتی آرام نواخته شود. نتی با یک سیم بَم. تیر و تفنگ بیهوده نیست که ریشه های استوایی این درخت از این هزارهی هزارپای سوم بیشتر عمر میکند» * «مرا
- برگهایی از کتاب ” فیسبوک ” نوشته ” سبحان گنجی “
بوکوفسکی جایی نوشته که پول مثل رابطهی جنسی میمونه، وقتی نداریش به نظر خیلی مهم میاد. حسرت آن بیست دقیقهای را میخورَد که به پایان ساعت کاریاش مانده بود، اما او نمانده بود تا مرد معطل نماند مرد گوشیاش را برنمیدارد. به پیرمردی که از او آدرس پرسیده بود چشمک ریزی میزند.












