
نتایج جستجو
Search results for "ژان تولی"
269 results found for "ژان تولی"
- نگاهی به وردی که بره ها می خوانند؛ رضا قاسمی
زمانی به هم ریخته و سرشار از پرش از خاطرهای به خاطرهی دیگر، چیزی نیست که نوآوری باشد ولی در ادبیات با چهرههایی گوناگون؟…” مرد، در عشق به دنبال خلوتیست که او و معشوقش را به جزیرهی تنهاییشان ببرد ولی فراموش نکنیم نسل اول نویسندگان ما (هدایت، جمالزاده و چوبک) بخش اعظم زندگی خویش را در غربت گذراندند ولی شاید بهتر باشد این طور بگویم زبان زیباست ولی فضا غریب. شاید هم تعمدی باشد و من اشتباه میکنم ولی با این وجود، زیبایی رمان از این نشات میگیرد که زمانها در
- «دیوانگی در عصر ما نوعی شهامت اخلاقی است»
عمرش از روستایش بیرون نرفته و اصلاً خودش هم خبر ندارد که عارف و روشنبین بزرگی است، اما میگفت من از توی تجربه عشق در جامعهای که عشق تنها در ادبیات و اشعار کلاسیکش جا دارد و کسی توی خانهاش حق ندارد با صدای قربانی هستم، بلافاصله به خود میگویم: خوب حالا که چی؟ یا میتوانی تا ابد نقش یک قربانی را ایفا کنی و توی
- مقدمه کتاب زرباران
اواخر قرن چهاردهم بود که تحولی در فرهنگ ایجاد شد و حاصل آن رنسانس و شکوفایی حیات تازه شد. روایتهای ناپیوسته و کولاژهای به ظاهر تصادفی در مواردمختلف. ۵ـ گرایش بهسوی عمل غیرارادی، یا خودآگاهی در تولید علم بیطرف و عینی است؛ دانشمندانی که ازطریق قابلیت عقلانی، دانش و علمی بیطرفانه تولید میکنند، باید استدلالی آزاد باشند و نباید امیالی چون پول و قدرت انگیزه آنها باشد. ۹ـ زبان یا روشی که در اشاعه و تولید
- «منی که در شعرهایم هست، یک منِ دیگر است»
درست میگویید، تأثیرشان توی شعر هم تنهایم نمیگذارد. – آخر، این مسأله گویای یک تناقض عجیب هم هست. این نیز یک فرق دیگر بین من واقعی و منی است که توی شعرهایم است. تقریباً همهی آن بچهها از من بزرگتر بودند ولی پای قصههای من مینشستند و گوش میکردند. – بله. گفتم که آن آدم توی شعرها کاملاً با من فرق دارد. تقریباً همهی آن بچهها از من بزرگتر بودند ولی پای قصههای من مینشستند و گوش میکردند.
- نگاهی به «سوزان سانتاگ در جدال با مرگ»
گرفتار سرطان میشود که با روحیه جنگنده و همیشه معترض خود میتواند از دو سرطان اول جان سالم به در ببرد ولی
- مقدمه کتاب سوزان سانتاگ در جدال با مرگ
او با اتکا به روحیه جنگنده و همیشه معترض خود باور داشت که این بار نیز از پس بیماری برمیآید ولی در سومین
- شاعرانگی در شعرهای سخت
حالا دیگر بخواب | و پتو را | خودت روی خودت بکش | و اصلا فکر نکن | که من چطور با این عصبها | تا صبح | توی است اینگونه رفتار در شعر را، که در گذشته و در شعر شاعرانی چون هوشنگ ایرانی دیده میشود، برخی نپسندند ولی
- همه چشمها را مسحور خود کنید
باید توی صورت پارتنرت نگاه کنی. رو به دختر گفت: -اینقدر خشک نایست. لبخند. انگار رگهای از عشوه توی حرکات و حتی حرف زدنش میآمد و میرفت. آن شب تا صبح توی بغل مادر گریه کرده بود. نگاهی به پسر و دختر انداخت. توی خانه کفشها را توی کمد اتاق او گذاشته بود و گفته بود “برای تو وقتی بزرگ شدی” آنشب صدای مادرش را شنیده بود که تا صبح توی بغل پدر گریه کرده بود.
- شمشیر شکستهی سلیقه و نجابت
فکر میکند همه پلیسها کمونیستند، یک پیرزن فقیر دایمالخمر، رییس بیانگیزه کارخانه در حال ورشکستگی تولید و کار بدمد و نظرات به قول خودش فوقالعاده را اجرا کند، کارگران سیاهپوست کارخانه را با شعار پرطمطراق ولی تشویق میکند چراکه معتقد است ستیزهخویی و استبداد شرط دوام آوردن است و دنیا فقط حرف زور را میفهمد، ولی
- بررسی جامعه شناختی کتاب آشفته حالان بیدار بخت از غلام حسین ساعدی
ولی از آنجائی که سه قصه از این مجموعه از لحاظ مضمون و فضایی که رویدادها در آن ساخته و پرداخته شده و در حقیقت میشود گفت این مجموعه داستان بیان سمبلیک وگاه آشکار حکایت قدیمی ولی هنوز بشدت تأثیرگذار استبداد پنج سال و خردهای از آن روز گذشته، ولی آقای منصوری هنوز از میهمانی برنگشته است.» کانونیترین عنصر استبداد یعنی ترس که بنوعی دیالتیکی هم زائیده استبداد است و هم سازنده آن، فضایی را باز تولید غولی به زور خود را از حلقه چاه بالا میکشد.
- بخشی از کتاب “بابام هیچ وقت کسی را نکشت” نوشته ژان لویی فرونیه
آنها زن و فرزندانشان را به باد کتک میگیرند، این را توی فیلمهای سیاه و سفید هم میبینیم. من و بابام توی آلبوم خانوادگی ما، عکسیست که من آن را بینهایت دوست دارم، عکسی از من و بابام. دلمان را خالی میکند؟ راستی بابای توی عکس، چه بر سرش آمد؟ بابام یک دکتر بود او مردم را مداوا میکرد. ولی تا دلتان بخواهد مرغ و مرغابی را زیر ماشین له و لورده کرد. هیچوقت گاوها را زیر نگرفت، ولی از سر گوسفندها نگذشت.
- نقدی بر آواز کشتگان
(که صد البته نه آن اولی چراغی روشن کردهاست و نه این دومی راه به دهی میبرد.) ولی معلوم نیست که شما چرا از زندانی آزاد شده وحشت دارید. ماهرانه، او را چشمبسته دور چند خیابان میگرداند، و در بازگشت، در خود مخزن کتابخانه، آن ساواکی معروف توی بعد که او اعتراف نمیکند و به قولی قلیچ میزند، بازجوئیهای مکرر و اینبار مهمتر و سنگینتر از قبل شروع ولی زمین به آنها وعده داده شده. زمین از آنِ آنهاست، صورتش را بر زمین چسباند. گفت: “خاک” وماند.












