
نتایج جستجو
Search results for "مراد فرهاد"
247 results found for "مراد فرهاد"
- نگاهی به مجموعه داستان «بدکاری» نوشته علی عبدالرضایی
ارستو – بسیار کم پیش میآید که داستان بخوانم آن هم داستانها و رمانهای فارسی، ولی گیرایی این کتاب مرا نکته پرکششی که وقت خوانش کتاب مرا بخود جذب کرد این بود که مخاطب با اقامت کوتاهی که در هر داستان دارد فاقد تفکر تحلیلی نیست، این نوشته را با جملهای زیبا از کتاب تمام میکنم «بار اولی که گریه کردم، مادرم مرا
- نقدی بر رازهای سرزمین من رمانی از رضا براهنی
جنازهای میشوند و مترجم از تشییع کنندگان میپرسد: «شما دارید چکار میکنید؟» از توی بوران یک نفر فریاد مترجم دوباره فریاد زد: «میتوانستید منتظر صبح بشوید. بیابان وحشتناک است. کرازلی توسط سرهنگ جزایری و یارانش به پای اغوای مأمورهای «همسایه شمالی» نوشته میشود، و سرهنگ جزایری فریاد یادت نیست؟ وسط جمعیت ناگهان یک نفر دستش را بلند میکرد میزد توی سر نفر جلوئی، و فریاد میزد: «بگیریدش روز بعد از این خواب مرد. روز ورود امام مرد.
- نمایش رستم و سهراب، کاری از فرید پایا
در واقع این من نبودم که اورا بر میگزیدم بلکه شاعر بود که مرا برگزید در پیشگفتار خود در بروشور این نمایش در واقع این من نبودم که اورا بر میگزیدم بلکه شاعر بود که مرا برگزید. شخصیتهای نمایش که اکثرأ مرد هستند و علاوه بر بازیگری، آکروباسی هم میکنند و در نتیجه صحنههای نبرد را ورزشی همراه میسازند، برخلاف نمایشهای دیگر وسنت تآتر، همیشه با صدای بلند صحبت نمیکنند و از نجوا به فریاد
- کمی بیشتر درمورد برشت بدانید!
تنها فیلم نسبتا موفق هالیوودی او قاتل هم مرد (۱۹۴۳) بود، نسخه ساختگی ترور رهبر و جلاد نازی راینهارد هایدریش
- معرفی کتاب “آیا دموکراسی در آمریکا ممکن است.”
(انگار که سیاست تنهاش به تنه ورزشهایی خورده که درآن ورزشها عدهای شبیه معرکه گیرها فریاد میزنند)
- بخشی از کتاب “اسبهای اندوه از هوش میرفتند”
با بغض شعری مرطوب در حلق چشمانت شرق آسمان بیجهت را در دوردست اندازهی ارتفاع بدرقه میکنی مرا باید دیشب پریده باشم … با بغض شعری مرطوب در حلق چشمانت شرق آسمان بیجهت را در دوردست اندازهی ارتفاع بدرقه میکنی مرا
- برگهایی از کتاب “غذاش بادمجان است” نوشته مهدی موسوی
آخرین حشره به «هرگز»ت که سؤالی شد و نوشت: «کدام؟» به دستهای تو در آخرین تشنّجهام به گریه کردن یک مرد چیز است: این که پایان قصّه میمیری… ************** ناگهان زنگ میزند تلفن، ناگهان وقت رفتنت باشد… مرد
- تکنیکهای روایی و چالشهای فلسفی در داستان پیرمرگ
کارخانههای تولید مواد غذایی آماده، کارخانههای اسلحهسازی، کارخانههای تولید ســیگار
- روایت کلامی، موسیقی روایی
ابلیس مرد اما مکافات باقی ماند میوهٔ ممنوعه طعم لبهایش را یافت به جستجوی لبهایش برف را گاز زد در آن
- هنر و ادبیات به حافظه تاریخی هر ملتی کمک میکند تا گذشتهها را از یاد نبرند
قلمستان» را نوشتم، بیماری جدی دوّم باعث شد که کارم را از دست بدهم (آثار رنگ در خونم دیده شد و پزشکِ کار مرا به تعبیر مولوی من از اصل خویش جدا افتادم و بازآفرینی این آثار هر چند با رنج و اندوه همراه است، ولی مرا مهاجرت آسیبی به زبان و تخیّل من نرسانده است و شاید همین دوری از میهن و مردم و بیم تأثیر مخرّب مهاجرت مرا من به کارم باور و ایمان دارم و همین مرا کفایت میکند که هر روز پشت میزم بنشینم و به رغم درد کمر و درد کشیدهام، دارم فریاد میکشم و تا روزی که نفس در سینه دارم فریادخواهم کشید.
- نوشتن تاریخ تحلیلی اسان نیست
پس از ۱۳۲۰ش و سقوط دیکتاتوری بود که نیازهای سرکوب شده فوران کرد و صداهایی که به فریاد تبدیل شده بود،
- بخشی از کتاب “ذوزنقه تجریش”
بچههای مدرسه، مرادی کرمانی را سوالپیچ کرده بودند که مجید آخرش چه میشود یا بیبی بیرون از سریال، آقای گنابادی (ناظم) پشت بلندگو گفت: سه تا صلوات بفرستید خستگی از تن استاد مرادی کرمانی در بره.











