top of page

نتایج جستجو

487 results found with an empty search

  • تور نشر ناکجا در آلمان

    امسال نشر ناکجا برای نخستین بار توری را با برخی نویسندگانِ ناکجا در آلمان خواهد داشت و همچنین برای اولین بار در نمایشگاه بین‌المللی کتاب فرانکفورت شرکت می‌کند. در این تور در شهرهای مختلف برگزار می‌شود، شبنم آذر، ماریا تبریزپور و مریم پالیزبان مهمان برنامه ما خواهند بود.  برنامه‌ها شامل معرفی نشر الکترونیک ناکجا، پخش ویدیو از برنامه‌های پیشین ناکجا در پاریس و همینطور جلسات شعر و داستانخوانی با حضور نویسندگان و شاعران ناکجا خواهد بود. ما بی‌صبرانه مشتاق دیدار و گفتگو با شما دوستان ناکجا که در آلمان زندگی می‌کنید هستیم. برنامه‌های ناکجا در تورِ آلمان به شرح زیر است: فرانکفورت | نمایشگاه کتاب | 9 تا 13 اکتبر Frankfurt Buchmesse HALL 5.00, D111 9-13 october 2013 این نمایشگاه در تاریخ 9 تا 13 اکتبر 2013 برگزار می‌شود و نشر ناکجا همراه تعدادی ناشر در HALL 5.00, D111 در غرفه مشترک اتحادیه بین‌المللی ناشرین مستقل فرانسه پذیرای شما خواهد بود. ماینز | 11 اکتبر Johannes Gutenberg-Universität Mainz Jakob-Welder-Weg 18 Philosophicums Fr. 11.Okt.2013 18-20 Uhr​ کلن | 15 اکتبر Universitätsstraße 37 50931 Köln Gebäude 106 ( Seminargebäude ) 1.Etage Raum S11 15.10.2013 19:30 - 21:15 Uhr هامبورگ | 17 اکتبر Edmund-Siemers-Allee Universität Hamburg Hauptgebäude / Hörsaal M 17.10.2013 17-20 برلین | 19 اکتبر ​Internationales Theaterinstitut Mediathek Tanz und Theater im Kunstquartier Bethanien Mariannenplatz 2 10997 Berlin 19-21.30 #هیچبارانیاینهمهرانخواهدشست #خوابهایمنهرروزصبحبادیدنتوتعبیرمیشوند #بهتمامزبانهایدنیاخوابمیبینم #خونماهی #اصلامهمنیست

  • در هوای آفتاب

    فرزاد حسنی – نگاهی به زندگی سیاوش کسرایی «من آن ابرم كه می‌آیم ز دریا روانم در به در صحرا به صحرا نشان كشتزار تشنه‌ای كو كه بارانم كه بارانم سراپا» سیاوش کسرایی شاعر بزرگی است که تیر نجات ایران در جان آرش نهاد، در غربت چشم از جهان فروبست، درهمان ماه که به دنیا آمده بود: اسفند ماه. «هنر روز» در شماره ویژه نوروز، پرونده ویژه‌ای را به زندگی و شعر شاعر بزرگ امید اختصاص داده است. دیدار، این شماره پیش‌درآمدی است بر آن ویژه‌نامه به بهانه زاد روز تولد شاعر حماسه و عشق. سیاوش کسرایی متولد اسفند ۱۳۰۵ در اصفهان است. سن زیادی نداشت که به همراه خانواده به تهران آمد. دوره دبیرستان را در دارالفنون گذراند و به دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران رفت. در دوران تحصیل با بسیاری از شخصیت‌های مهم سیاسی و اجتماعی از جمله داریوش فروهر، داریوش همایون، دکترعبدالمجید مجیدی و دکتر باقرعالیخانی هم‌دوره شد. سیاوش کسرایی از نسل اول شاعران رهرو نیما و از جمله جوانانی بود که در دهه ۲۰ به حلقه نیما راه یافتند. او در میان نخستین پیروان نیما که عبارت بودند از منوچهر شیبانی، فریدون توللی، اسماعیل شاهرودی، هوشنگ ابتهاج و مهدی اخوان ثالث، به پایدارترین و وفادارترین فرد شهرت دارد. مرتضی کیوان، هوشنگ ابتهاج و سیاوش کسرائی هر سه از آموختگان مکتب نیما بودند. سال‌های پس از کودتای 28 مرداد تا انقلاب بهمن ۵۷، سال‌های تحمیل انزوا به کسرایی توسط رژیم شاه بود، گرچه او درهمین دوران حماسه آرش کمانگیر را ساخت و در آغاز دهه ۱۳۵۰ درباره جنبش چریکی و در غم از کف رفتن شورهای انقلابی در خیابان‌ها و خانه‌های تیمی اشعاری ساخت که تحت عنوان «به سرخی آتش به طعم دود» منتشر شد. کسرایی از کوشندگان کانون نویسندگان ایران بود و در کانون از همراهان جدا نشدنی زنده‌یاد به‌آذین. در دوران انقلاب، کسرایی را می‌توان یگانه شاعر لحظه لحظه‌های انقلاب دانست. مجموعه شعرهای این دوران او خود تاریخ انقلاب به شعر است. میدان ژاله و تظاهرات تاسوعا و عاشورای سال ۵۷، الهام بخش دو شعر بلند کسرایی در همین ارتباط است. او هم در میدان ژاله بود و فاجعه کشتار مردم را به چشم دید و هم در راهپیمائی تاسوعا و عاشورا میدان فوزیه سابق و امام حسین کنونی را تا میدان آزادی پا به پای مردم طی کرد و طرح شعر این راهپیمائی را از حوالی پل چوبی در خیابان انقلاب ریخت. سیاوش کسرایی بعد از یورش دوم به حزب توده در بهار، ۱۳۶۲ مدتی مخفیانه زندگی کرد. سرانجام به کمک همسرش و به همراه خانواده از طریق بلوچستان از ایران خارج شد و به افغانستان رفت و چند سالی در این کشور اقامت کرد. سیاوش پیش از عبور از مرز ایران و در آستانه رود هیرمند آخرین شعری را که قبل از ترک ایران سروده با عنوان «شب بیداری» را به دوستی سپرد: «نازنین، صبح بپا خاسته را با تو آغازیدن! با تو از پخش و پریشانی دل‌ها گفتن. از دهانت سخن سوختگان بشنیدن. راه رفتن با تو! غمگسارانه نشستن با تو چای در خلوت خاموش دو جان، نوشیدن. گفتنی‌ها را نا گفته نهادن بر لب نکته‌ها زیر نگه پوشیدن. آسمان تا که نبیند غم چشمان ترا پرده بر پنجره‌ها افکندن. در کنارت ماندن. در کنارت ماندن. روز را با تو بشام آوردن. شب بیداری و دلداری را با تو پایان بردن!» کسرایی در طول اقامت در افغانستان به فعالیت‌های ادبی و دیدار با شعرا و نویسندگان افغان مشغول بود و تلاش می‌کرد شرایط دشوار زندگی در غربت را آسان کند. به دنبال اخذ پذیرش دانشجویی دو فرزندش و رهسپاری آن‌ها به سوی مسکو و دشواری شرایط زندگی در افغانستان سیاوش کسرایی نیز به همراه همسرش به مسکو رفت. او از «نسل چهارم» و از آخرین نسل مهاجران ایرانی به اتحاد جماهیر شوروی بود. زندگی در شوروی آن زمان با دشواری‌های بسیاری همراه بود. سیاوش تجربه درونی و رنج روحی خود را در سال‌های زندگی در شوروی و مسکو در سروده دلم هوای آفتاب می‌کند وصف کرده است. سیاوش کسرایی نیز در سال‌های زندگی در شوروی مدت‌های زیادی افسرده زیست و حتی در مقطعی دو ساله موفق نشد دست به قلم ببرد و شعری خلق کند. اما آنچه که سرنوشت و زندگی این نسل را دگرگون کرد، تحولاتی بود که با روی کار آمدن گورباچف، آغاز شد. سیاوش کسرایی یکی از افراد «آخرین نسل» دو سال پیش از مرگ، در قلب مسکو از دریچه ‌به بیرون نگاه کرد و تجربه درونی و رنج روحی خود را در سروده «دلم هوای آفتاب می‌کند» به یادگار گذاشت. ملال ابرها و آسمان بسته و اتاق سرد تمام روزهای ماه را فسرده می‌نماید و خراب می‌کند و من به یادت ای دیار روشنی کنار این دریچه‌ها دلم هوای آفتاب می‌کند خوشا به آب و آسمان آبی‌ات به کوه‌های سربلند به دشت‌های پر شقایقت به دره‌های سایه‌دار و مردمان سخت‌کوش توده کرده رنج روی رنج زمین پیر پایدار هوای توست در سرم اگر چه این سمند عمر زیر ران ناتوان من به سوی دیگری شتاب می‌کند نه آشنا نه همدمی نه شانه‌ای ز دوستی که سر نهی بر آن دمی تویی و رنج و بیم تو تویی و بی‌پناهی عظیم تو نه شهر و باغ و رود و منظرش نه خانه‌ها و کوچه‌ها نه راه آشناست نه این زبان گفتگو زبان دلپذیر ماست تو و هزار درد بی‌دوا تو و هزار حرف بی‌جواب کجا روی؟ به هر که رو کنی تو را جواب می‌کند چراغ مرد خسته را کسی نمی‌فروزد از حضور خویش کسش به نام و نامه و پیام نوازشی نمی‌دهد اگر چه اشک نیم شب گهی ثواب می‌کند نشسته‌ام به بزم دوستان و سرخوشم بگو بخند و شعر و نقل و آفرین و نوش سخن به هر کلام وشیوهای ز عهد و از یگانگی است به دوستی، سخن ز جاودانگی‌ست امان ز شبرو خیال امان چه‌ها که با من این شکسته خواب می‌کند سیاوش شعر ایران، بعد از مهاجرت همسرش به اتریش و فروپاشی شوروی به این کشور رفت رود و مدت کوتاهی بعد از ورود و اقامت در این کشور در ۶۹ سالگی پس از عمل جراحی قلب و ابتلا به ذات‌الریه در وین، پایتخت اتریش درگذشت و در بخش هنرمندان آرامگاه مرکزی شهر وین به خاک سپرده شد. مزار سیاوش میعادگاه دوستداران اوست. همسرش مهری، سال‌های سال است که به طور مرتب به مزار سیاوش در وین سر می‌زند: «سال‌های اول هر هفته یک بار و در این سال‌ها هر دو هفته یک بار مرتب به مزار سیاوش سر می‌زنم و با او صحبت می‌کنم. در مورد فرزندان سیاوش و حال و احوالشان با او سخن می‌گویم. گاه صحبت‌هایم با گله و شکایت همراه است و گاه با شوخی و خبر رساندن از احوال کسانی که سیاوش دوستشان داشت. اغلب درمزار سیاوش نوشته‌ها و یاداشت‌هایی از دوستدارانش را می‌یابم برای در امان ماندن از برف و باران در یک پاکت پلاستیکی گذاشته شده‌اند و در آن‌ها برایش یادداشت‌ها و شعر نوشته‌اند.» برگرفته از روزآنلاین #گزینهاشعارسیاوشکسرایی #گزینهاشعارسیاوشکسراییجیبی #مجموعهاشعارسياوشكسرايي

  • نشر ناکجا و نمایشگاه کتاب فرانکفورت 2013

    خبر خوب اینکه: امسال نشر ناکجا برای نخستین بار در نمایشگاه بین‌المللی کتاب فرانکفورت شرکت می‌کند. این نمایشگاه در تاریخ 9 تا  13 اکتبر 2013 برگزار می‌شود و نشر ناکجا همراه تعدادی ناشر در HALL 5.00, D111 در غرفه‌ مشترک اتحادیه بین‌المللی ناشرین مستقل فرانسه پذیرای شما خواهد بود. ما مشتاق و منتظر دیدار و گقتگو با همه دوستان و همکاران عزیزمان و شما که در فرانکفورت زندگی می‌کنید هستیم. تا خیلی زود

  • بخشی از کتاب “مرا لمس مکن” سروده‌ی آویسا صادقی

    در این میان گمشده‌ام، جایی در ناخودآگاهِ قبیله‌ها زیر پوسیدگیِ دندانِ آخرین دریوزه‌ها، در تنِ عرق‌آلودِ کهنه‌سربازی که پوتین می‌مکید. کفرِ من حسِ بی‌قواره‌ای‌ست که بر خود رانده‌ام. بس کن… چشمانم تحملِ گسیِ شعرهایت را ندارد مگر نمی‌بینی خدا شده‌ام. شبی آن را همچون رسالتی دیوانه‌وار بر پاهای من سپردی تا خود آسوده به خواب روی، از آسمان نیستم ای عرشیان، وجودِ اشتباه مرا بر ته‌سیگارِ خاموش‌شده‌ی پشتِ دستانتان ببخشید. آخر پیر شده‌ام و تَرَکِ دیوار می‌مکم، و در پشتِ کفش‌هایی که در امامزاده‌ی شهرمان هر شب جُفت می‌شوند افول می‌کنم. مرا به اندام‌ها تبعید کرده‌ای و در پشتِ دیوارِ بکارت‌ها کاشته‌ای، زبانم را جز به چشیدن‌ها نگشوده‌ای و بر چشمانم جز حسِ مبهمِ میل به انحناها چیزی نیفروخته‌ای. می‌بویمت از میانِ طُره‌های آویخته روی گوش‌هایت تا ببینی غیر از تعفن در رگ‌هایم بوی تو نیز جاری‌ست. به استواریِ گردن‌ها محکومم کرده‌ای و در مردابِ دست‌ها تا لجن‌زارترین قلمروِ ناخودآگاه‌ها فرو برده‌ای تا مبادا خدایی دیگر علم کرده باشی. اما مگر نمی‌بینی خدا شده‌ام و همچون کودکی از پستان‌هایت می‌بالم و نگاه حسرت‌بارت را که بر اَزَلیت من خیره شده خاموش می‌کنم… #مرالمسمکن

  • بخشی از کتاب “جدایی گفت و گو”

    جدایی گفت‌وگو از محمدحسین مدل 21 و بوی تو در هوای دلم بود مثل دیروز مثل امروز و شکل راه و رسم چگونه نگاه کردن تو فضای حافظه­ام گشته و نویدِ دل بستن و بوی تو در هوای دلم پرسه می­زند و من هنوز نمی­دانم کدام سمتِ من شروع شکلِ تو آغاز می­شود. 22 هزار بار از هزار زاویه نگاهت کنم اگر نمی­مانی در یادم – بس که با منی- و چشم­های کوچک من در پسِ پرده­های تاریک آواره­ی شب­های بی‌هویّت است. 23 خلوتِ با تو معنای زندگی­ست و معنای زندگی این است که یک روز که کی بودنش را تنها تو می دانی به هم برسیم و من باید که چیزهای زیادی بیاموزم تا دیدارت در جانم بنشیند. 24 و در کدام لحظه می­شود آیا شرحِ تو را با لب­هایم بیندیشم. #جداییگفتوگو

  • بخشی از کتاب “تناسخ به درخت”

    مجموعه غزل پوریا سوری وقتی سه‌تار چشم تو ماهور می‌زند بانو، دلم برای خودم شور می‌زند آخر دل است آجر، دیوار نیست که… با دیدن تو – یکدفه – ناجور می‌زند از آن زمان که دست مرا لمس کرده‌ای دستم به رقص آمده تنبور می‌زند از روی متنِ چهره به یکباره برندار- روبند را، که چشم مرا نور می‌زند این دیگر از قواعد بازی جداست که بی‌بی‌ت روی شاه دلم سور می‌زند …………………………………………………………………………………………………… تهران برای زندگی من هرگز انار سرخ ندارد باید کسی به عاطفه‌ی تو در این زمین درخت بکارد تهرانِ هم‌ترانه‌ی زندان، تهران خالی از تب انسان تهرانِ پایتخت بجز تو دیگر مگر چه جاذبه دارد؟ تهران برای من برهوتی پوشیده از سفیدی برف است باشد که ردپای تو اینجا همراه خود بهار بیارد هر شب میان ماندن و رفتن راهی به غیر خواب ندارم کی می شود که خواب مرا به آغوش گرم تو بسپارد؟ من فکر می کنم که در این شهر، عشق تو شاهراه نجات است پیش از شبی که خاک بخواهد در سینه‌اش مرا بفشارد اما چگونه با تو بگویم … بگذار صادقانه بگویم می‌ترسم اینکه عشق تو بین سیمان و دود تاب نیارد این دود سرفه‌های مرا از سینه‌ام به شهر کشانده این سرفه‌های شهرنشینی به فلسفه نیاز ندارد شاید اگر که عشق تو با آن، ابری که مانده در تب باران همدم شود دوباره تواند باران به این دیار بیارد شاید که ابر حادثه باشد! شاید که عشق معجزه باشد باران فقط به حکم غریزه بی‌چشمداشت باز ببارد آنگاه در تلاطم باران، از انتهای پیچ خیابان می‌آیی و دوباره در این خاک عشق‌ات انار بار می‌آرد #تناسخبهدرخت

  • بخشی از کتاب “باقی‌مانده‌ی وطنم”

    نيايش‌های شبانه شعری از عدنان الصائغ خدايت را تو تنها در خون و خنجر می‌بيني من او را در كلمه می‌يابم، در ترانه در آبيِ ژرف چشمانِ يارم، و در درياها.. تو كه عمرت چنين شتابان می‌گذرد همه‌‌ی مجال‌ات را جدل می‌كني درباره‌‌ی خدا و شيطان اما دريغ از لحظه‌اي همدلي با همسايه‌ات… خداي من يكي‌ست. نه كاتوليك، نه پروتستان، نه سني نه شيعه. آن‌ها كه او را قسمت می‌كنند، تفسير می‌كنند، تحريف می‌كنند، و برچسب می‌زنند بر حسب عقايد خود، مصالح خود، قوانين خود، و تشكيلات نظامي خود تنها انكاركنندگان حقيقت اويند. زنان برهنه‌پا شعری از شاكر لعيبي بي‌پاافزار، زنان به راه افتادند در سوداي سيم و زر سر تا پا برهنه، تنها جلنگ جلنگ خلخال‌ها و عطرِ رهايِ حنا آن‌ها پنجره‌ای باز را می‌مانستند اما قلبشان مدفون در لايه‌های ابر رفته بود با صداي دور سيرسيرك‌ها گل نيز برهنه بود، تنها عطر جانش رها در هوا گرد آمدند زنان بي‌پاافزار در آينه‌اي كه ناگهان تكه تكه شد – و سار، سار ماده بر شاخسار تاريك فرود آمد براي همنوايي با شرحه شرحه‌های بي نوا #باقیماندهیوطنمگزیدهشعرعراقمعاصر

Perse En Poche
La Librairie du Monde Persan​

11 Rue Edmond Roger, 75015 Paris
Métro : Commerce ou Charles Michel

Tel : 01.45.74.99.86


info@naakojaa.com

با روش‌های زیر می‌توانید از ناکجا خرید کنید

  • Facebook Clean
  • Twitter Clean
  • White Instagram Icon
  • White YouTube Icon

ناکجا نام ثبت شده موسسه اتوپیا است و مطالب تولیدی این سایت طبق قوانین حقوقی کشور فرانسه محافظت می شوند.

© Copyright 2012-2022 Naakojaaketab.com, All rights reserved

bottom of page