
نتایج جستجو
Search results for "مراد فرهاد"
247 results found for "مراد فرهاد"
- نسلی که کوی دانشگاه را ”به یاد میآورد” نمیتواند با اخراجی ها بخندد
یادتان میآید وقتی اخوان ثالث مرد، تلویزیون در اخبار اعلام نکرد؟ یادتان هست تلویزیون دادگاه خسرو گلسرخی
- کانونی از دیرینگی و تابو
نویسنده همان زاویه دید زن است در حالی که هنگام توصیف رفتوبرگشت زن در دوسوی خیابان داستان از زاویه دید مرد و یک جیغ طویل خطِ عمودی در هوا کشید، چه میتوانستم بکنم جزاینکه دنبالش کنم، من هم پریدم و ترسم چنان فریاد گاه جملهسازیهایاش کاملن شاعرانه میشود؛ مانند «ترسم چنان فریاد کشید». از تر و تازهگی و حس باکره این مرد، منی که از اول برایش آخری بودم، چه بگویم؟» البته بیپروانویسیگاه
- نگاهی به مجموعه داستان «از اپرا لذت ببر»
جلوتر میرود با رفتار این اتفاق در متن آشنا میشود «در هوای گرفته لندن، هنوز قطار راه نیفتاده بود که مرد دو روز بعد، پسر عمو مرد.» شخصیت مرد در اکثر داستانها به نوعی هم در تقابل با واقعیت است و هم در گرو آن است. (قهوه، صفحه ۶۱) نویسنده با روایتهای سورئال از دیدگاه متفاوتی به روابط زن و مرد نگاه میکند نگاهی که
- زبان و جغرافیای مهاجرت
بیان ایدئولوژیک را از زن در شعر به هم بزند؛ برای مثال در این شعر نگاه او به عشق از طریق آشنازدایی از فرهاد سردرد عشقهای کوتاه | شعرهای بلند | پارسهای مدام | قهوههای مست | سردرد بغل که میکنی شبیه مرا، درد میشوم | شهدی نداشتی که شیرینم کنی | فرهاد جامهای تلخ | من از لبهای تو پریدهترم (صفحه ٩) تکنیک شاعر آخر بگیر در من | فرهاد بغل که میکنی شبیه مرا، ردپای لب روی تن | تن، تیشه | سردرد درد ریشه دارم (صفحه از خشکیهایم دل بریدهام | مرا به آب جهان بمیران | تا مرگ زندگی کند در رگهای مکندهای | که از روی راین
- بخشی از کتاب “م. آزاد”
سبز میشویم، سبز و بیدار، فریاد میکشیم: بیایید! بیایید، ببینید ببینید! ، میخواند، میروید، میرویاند… در ستایش باغ زیبا باید بود لحظهای زیبا مانند ماه فرودین سبز گرم پر فریاد گفت شیرین (کنار ماهتابیها به مهتاب) ـ صدای تیشه آمد ماه، تابید صدای تیشهٔ فرهاد آمد گفت شیرین (کنار صدا از تیشهٔ فرهاد افتاد صدای گریه شیرین: میان باغ تنهایی هزاران لاله از باران فرومیریخت.
- برگی از کتاب “بعدازظهر غمگین” نوشته “علیرضا شمس”
بر تنِ دیوار مشتی میزنم تا بلکه بگشایند باز از پیکرم این بند اما نیک میدانم چه خواهد بود سزای اینهمه فریاد
- مصاحبهای با علیرضا شمس
من شبها کنار تختم، مداد و کاغذ میگذارم چون گاهی انقدر ذهنم شلوع میشود که باید بلند شوم و بنویسم تا من فکر میکنم هنوز غروب که زنجیر میشود دلتنگی به ابریشم لطیف حوصلهات تصویر مبهم مرا تصور میکنی لابهلای
- «بدکاری» یا «پاریس در رنو»یی در داستاننویسی
از بینِ آنها فقط یکی از مرا لنگ لنگان کشاندم از ماشین بیرون، نگاهی به دور و بر انداختم کسی نبود، بعد کسی هم مرا ندید. یک ساعتی نگذشته بود که یکی دیگر از ما آمد، مکثی کنار اتوبوس کرد و بعد بیآنکه مرا دیده باشد در را باز
- آلبر کامو و فلسفه (3)
انقلابهای امروزی، نکتهای را فریاد میزنند که پیشتر در افسانه سیزیف به آن پرداخته شده بود: «تقاضای انقلابهای امروزی، نکتهای را فریاد میزنند که پیشتر در افسانه سیزیف به آن پرداخته شده بود: «تقاضای
- آلبر کامو و فلسفه (1)
این نوشتهها ممکن است صرفا چیزهایی خوانده شوند که مرد جوانی در حوزه جغرافیایی مدیترانه به آنها فکر کرده اینجا همه چیز مرا به طور کامل رها کرده و من هیچ چیزی به خود ندادهام و فقط با صبوری و البته به دشواری
- انسان بیگانه و شورشیِ آلبر کامو
کامو در گفتوگو با ژان کلود بریسویل گفته بود: «آنها مرا دوست ندارند، اما این دلیل نمیشود که تقدیسشان به جستوجوی پدر در «آدم اول»، رمان ناتمام آلبرکامو، یک مرد چهل ساله به نام ژاک کورمری آلیاس آلبر کامو آه، شب پذیرا که سرانجام به سوی آن بازمیگردم و چون گذشته مرا میپذیرد، وفادار.»
- آلبر کامو و فلسفه (2)
عملی و یا اخلاقی، این جبرگرایی، این طبقه بندیهایی که سعی در توضیح همه چیز دارند، چیزی دارند که هر مرد او پیروزانه و به عنوان یک فرد پوچ، خواهد مرد.












