top of page

نتایج جستجو

168 results found for "رضا شاه"

  • جایگاه نویسنده ایرانی در ادبیات جهان | با حضور رضا براهنی

    سه شنبه 26 مارس 2013 | ساعت 19 دانشگاه اینالکو آمفی تئاتر 4 65rue des grands moulins 75013 Paris ورود رایگان برای اطلاعات بیشتر با شماره تلفن 0033172408440 تماس بگیرید. #خطاببهپروانههاوچرامندیگرشاعرنیمایینیستم

  • برگی از کتاب “آه، استانبول” نوشته رضا فرخ‌فال

    آه، استانبول … چشم‌هایش خاکستری بود. از پلکان سه طبقه ساختمان که بالا آمده بود، در راهرو تنگ دفتر انتشاراتی که دیوارهایش را بسته‌های کتاب تا زیر سقف پوشانده بود، آن چشم‌ها بایست به این رنگ درآمده باشند. اما من متوجه نشده بودم. حتی صدای او را نشنیده بودم که از پسرک پادو نشانی دفتر مدیر را گرفته بود. سرم گرم کار خودم بود. در اتاق نیمه‌باز بوده است. روی ترجمه‌ی یک متن خسته‌کننده‌ی جامعه‌شناسی کار می‌کردم. جمله‌ها را می‌نوشتم، پاک می‌کردم و دوباره می‌نوشتم. یک لحظه که سرم را از روی کاغذ برمی‌دارم، زنی را می‌بینم با قامتی متوسط، سراپا در لباسی تیره ـ به رسم این روزها ـ که از برابر اتاقم گذشت. عینکم را برداشتم و با انگشت گوشه‌ی حدقه‌هایم را فشار دادم تا ضربان خون در رگ‌های چشم آرام گیرند. چشم‌ها از همان ساعات اول روز با من راه نمی‌آمدند. از بی‌خوابی شب بود. به ساعتم نگاهی انداختم. نیم ساعتی به ظهر مانده بود و پیرمرد، مدیر انتشاراتی، هنوز نیامده بود. سیگاری آتش زدم و از جا بلند شدم و نزدیک پنجره رفتم. آفتاب چشم را می‌زد، اما دیگر آن آفتاب وقیح و خیره‌کننده‌ی تابستان نبود که یک فصل تمام راسته‌ی کتابفروشی‌ها را می‌گداخت و خلوت می‌کرد. صدای باز شدن درِ اتاق و خنده‌ی پیرمرد، مدیر انتشاراتی، را شنیده بودم و با خود فکر کرده بودم که باز هم یکی از آشنایان قدیمش به سراغ او آمده است و دوباره مشغول کار خود شده بودم. متن جامعه‌شناسی خوب پیش نمی‌رفت. پسرک پادو آمده بود و گفته بود: «آقا، شما را می‌خواهد.» و پیرمرد، در میان ابر بنفش‌رنگی از دود پیپ گرداگرد صورتش، مرا به آن زن معرفی کرده بود که «ارباب، یا به قول امروزی‌ها ویراستار ما!» و به دنبال این حرف یکی از آن خنده‌های بلند و کِشدارش را سر داده بود که تنها می‌توانست از سینه‌ی آدم‌های هم‌نسل او بیرون بیاید. پوشه‌ی زردرنگی روی میزش بود. همچنان که به پیپش پک می‌زد، به آن زن گفته بود: «این را برایت بگویم که درآوردن یک کتاب این روزها مثل درافتادن با یک حیوان وحشی است. حیوان وقتی از پا درمی‌آید که خون زیادی از خود آدم رفته باشد. من که یک ناشرم…» و این تکیه‌کلام همیشگی‌اش بود. وقتی که زن پرسیده بود: «شعر چی؟ چاپ شعر هم توی برنامه‌ی کار شما هست؟» من با خود زمزمه کرده بودم که او دیگر کیست و پیرمرد، انگار که بخواهد به سؤال مشکل و حزن‌آوری پاسخ بدهد، نفس عمیقی کشیده بود و گفته بود: «نه، نه مثل ترجمه‌ی رمان یا کتاب‌های تاریخی… چاپ شعر این روزها اشکالات زیادی دارد.» پیرمرد پشت سر هم پیپش خاموش می‌شد و ناچار صحبتش را قطع می‌کرد و آن را آتش می‌زد. یک هفته‌ای بیشتر نبود که سیگار را ترک کرده بود و به تفنن پیپ می‌کشید. هنگام خداحافظی زن را تا سر پله‌ها بدرقه کرده بود. آن روزها همه‌جور آدمی به دفتر انتشاراتی می‌آمد. از مغازه‌ی کتابفروشی در طبقه‌ی همکف نشانی دفتر را می‌پرسیدند و بالا می‌آمدند. گاهی فضلی آدم‌های پرت و مزاحمی را فقط برای آزار ما بالا می‌فرستاد. می‌توانست همان جا توی مغازه دست‌به‌سرشان کند. استعدادهای جوان و دورافتاده‌ای هم بودند که کارهایشان را با پست سفارشی از شهرستان می‌فرستادند. پیرمرد همه‌ی این کارها را به من حواله می‌داد که بخوانم و نظر بدهم. به پشتی صندلی‌اش تکیه می‌داد، با انگشت مرا نشانه می‌گرفت و می‌گفت: «نه، نه، اشتباه نکن، من که یک ناشرم این را به تو می‌گویم که همیشه بهترین استعدادها را درست همان جاهایی می‌توانی پیدا کنی که هیچ به فکرش نبوده‌ای…» دروغ می‌گفت. می‌دانستم که تا به حال حتی یک صفحه را هم بی‌توصیه و نظر دوستی یا آشنایی چاپ نکرده است. اما بادی به غبغبش می‌انداخت و همچنان که به تکه‌ای از آسمان بی‌رنگ راسته‌ی کتابفروشی‌ها در قاب چرک پنجره نگاه می‌کرد، می‌گفت: «توی این حرفه گاهی وقت‌ها هست که نباید ترسید. باید جرئت داشت و انتخاب کرد و در یک کلام، باید توپ زد!» … #آهاستانبول

  • کوته‌نوشت‌های چهارشنبه – ۵

    . ———————————————————————————————————————– کوته‌نوشتی از رضا رجایی بر بر مجموعه داستان زیر ناخن‌‌های هرچه هست، تعلیق بر استبداد جغرافیایی نشانه، برتری داشته و حتی پانوشت در مورد جزیره شاهی را بی‌‌اهمیت

  • پرسه قسمت دوم

    نسخه کامل همراه صدرالدین زاهد و شاهرخ مشکین قلم در قسمت دوم برنامه پرسه به آتلیه‌ ی صدرالدین زاهد سری کنسرت هال یونسکو پاریس، شاهرخ مشکین قلم، هنرمند ایرانی که سابقه‌ فعالیت در ‌کمدی فرانسز (تنها کمپانی

  • کوته‌نوشت‌های چهارشنبه – ۴

    کتاب بر کتاب‌هایی که به تازگی خوانده شده‌اند… ———————————————————————————————————————– کوته‌نوشتی از رضا رجایی بر داستان جمیله، شاهکاری از چنگیز ایتماتف، ترجمه‌ی محمد مجلسی، نشر دنیای نو ۱۳۸۷ صدای جمیله را

  • نقد و بررسی کتاب شمایل تاریک کاخ‌ها

    کوروش کاخ‌ها را نماد جبر و جبروت و استبداد می‌داند و ناصر که راوی داستان است اینگونه فکر می‌کند که شاه

  • روایت همواره با گذشته سر و کار دارد

    موضوع دیگری نیز برای من قطعی بود: این موضوع که دختر یا خواهر، برادر یا پدرش را خواهد کشت و شاه‌نشین خانه چون این شاه‌نشین خانه، از همان ابتدا مرا مجذوب کرده بود.

  • نوشتن بر پایه عادت‌ها

    شروع به نوشتن رمان «صد سال تنهایی» کرد و آن را در سال ۱۹۶۸ به پایان رساند که به عقیده اکثر منتقدان شاهکار

  • هنری را دوست دارم که محورش انسان باشد

    نمایشگاه هایشان را دنبال می‌کردم و بارها در استودیوی نقاشی‌شان شاهد خلق بعضی لحظه ها/ گوشه‌های آثارشان

  • کوته‌نوشت‌های شنبه – ۳

    کتاب بر کتاب‌هایی که به تازگی خوانده شده‌اند… ———————————————————————————————————————– کوته‌نوشتی از رضا هستی برای اشک‌هام؟ چگونه یخ زده‌ای در ردپاهات و کر برای الفاظ تلخ ِ طعنه آمیزم؟ (ترجمه از انگلیسی: رضا واداشتی تخته سنگ‌ها و درختان پژمرده گل کنند و بلبلان بال‌هاشان را به اهتزاز درآورند (ترجمه از انگلیسی: رضا نمایش نامه‌های یونان را به لطف شاهرخ مسکوب شناختیم؛ با افسانه‌های تبای و پرومته در زنجیر.

  • مرده شور

    ماه هم شاهد ماست. ببین قرصش چه کامل است. دارد به ما نگاه می‌کند. هی ماه، تو شاهد باش من در قطعه پانزده قبرستان ردیف بیست و هفت راحیل را به زنی گرفتم. – ببین نگذاشتی یک ماه هم شاهد ماست. ببین قرصش چه کامل است. دارد به ما نگاه می‌کند. هی ماه، تو شاهد باش من در قطعه پانزده قبرستان ردیف بیست و هفت راحیل را به زنی گرفتم. شاهد بیاید.

  • نظرات برخی از اهل کتاب بر کتاب وردی که بره‌ها می‌خوانند

    آزاده یه داستان چند وجهی از رضا قاسمی که نوع نثری که به کار گرفته شده فوق العاده جالبه وخود داستان که بیان کنم و آن این است که در تاریخ ادبیات داستانی ایران رمان (وردی که بره‌ها می‌خوانند) اولین رمان و (رضا رضا قاسمی شبیه هیچ کس نمی‌نویسد با این نثر تر و تمیز که معلوم است کلی برایش جان کنده. وردی که بره‌ها می‌خوانند هم شاهکار است. خیلی طول کشید تا این کتاب را خواندم. برگرفته از سایت دوات رضا قاسمی #وردیکهبرههامیخوانند

Perse En Poche
La Librairie du Monde Persan​

11 Rue Edmond Roger, 75015 Paris
Métro : Commerce ou Charles Michel

Tel : 01.45.74.99.86


info@naakojaa.com

با روش‌های زیر می‌توانید از ناکجا خرید کنید

  • Facebook Clean
  • Twitter Clean
  • White Instagram Icon
  • White YouTube Icon

ناکجا نام ثبت شده موسسه اتوپیا است و مطالب تولیدی این سایت طبق قوانین حقوقی کشور فرانسه محافظت می شوند.

© Copyright 2012-2022 Naakojaaketab.com, All rights reserved

bottom of page