top of page

داستان این رمان بدین شرح است که پیکی از سوی خورشید برای چاره‌جویی درباره‌ فاجعه‌ای که احتمال وقوع آن بسیار است نزد آقابزرگ که شخصیت سیاسی به‌شمار می‌آید فرستاده می‌شود. آقابزرگ به‌سبب نفوذ بسیاری که میان مردم دارد می‌تواند دست‌خط بدهد و مشکل را حل کند. اما عده‌ای موانع بسیاری به‌وجود می‌آورند تا شاید بتوانند از رسیدن نامه جلوگیری کنند كه ...

به اعتقاد ناشر رمان «نامه ای به خورشید» اسلوب یک رمان مهندسی شده را دارد. تعلیق موجود در آن مخاطب را تا پایان رمان به دنبال خود می کشد. در این بین وجود شخصیت های متنوع از درویش گرفته تا وکیل مجلس به آن آمیزه ای از رنگ های متنوع قابل اعتنا داده و چشمان خواننده را همانند هنگام دیدن یک تابلوی نقاشی استخوان دار و کارشده، لاجرم به سوی خود فرا می خواند.

حمید حیاتی، پژوهشگر و نویسنده‌، در سال ۱۳۴۵ در همدان متولد شد. وی از سال ۸۶ همکاری خود را با بخش اندیشه‌ مجله‌ ‌گلستانه و مجله‌ هنر و موسیقی آغاز کرد و مقالاتی را به رشته تحریر درآورد. حیاتی در سال ۱۳۹۱ کتاب «بر فراز عبث‌ناکی زندگی» شامل مجموعه‌ قطعات فلسفی و روانکاوی را منتشر کرد. وی همچنین در سال ۱۳۹۲ کتاب «میشل‌فوکو؛ پیدایش‌عقل‌کیفری» در زمینه‌ فلسفه‌ فوکو را توسط انتشارات نصیرا منتشر کرد.

 

در بخشی از رمان «نامه‌ای به خورشید» می خوانیم:

«اگر سرما چنان طاقت‌فرسا نبود هیچ‌چیز ناامیدکننده‌ای نمی‌توانست بیگ‌مراد را از پا درآورد. هاله‌ای از مه اطراف کُرَند را پوشانده بود و تن حیوان در عرقی که از سر و گردن و پهلوهایش می‌ریخت وَش می‌زد. بیگ‌مراد شلاق‌اش را زیر ران‌اش گیرداد تا گرهی سربندش را سفت کند و با دستمالی که از خورجین درآورد سر و روی برفگرفته‌اشرا تکاند. مادیان تا زانو در برف فرو می‌رفت و با یک تکان خود را بیرون می‌کشید. مرد حیوان را نوازش می‌کرد و گویی با خود می‌گفت «طاقت بیار، طاقت بیار.»

بادِ تند، برف‌هایِ زبر کُلَش‌زارِ دشت سیاهکمررا در چشم و چال اسب فرو می‌کرد. کف سفید مایل به زردی دور دهان اسب جمع شده بود و به زبانش تا افتاده بود و در دهانش نمی گشت. بیگ‎مراد دوردست‌ها را می‎پایید و سوادی را انتظار می‎کشید. اما نه، او نمی‎باید در شهر یا روستایی آفتابی می‎شد. دست‎اش را در جیب بغل بالاپوش کرد. نامه همان جا بود. ‌به یاد آورد وقتی آقابزرگ داشت نامه را می‎نوشت، شفق بود و خروس بی‎تابانه می‎خواند.

از استکان‎های چایی که زرافشانآورده بود بخار بلند می‎شد. آقابزرگ عینک‎اش را به چشم زده بود و سر بی‎موی‎اش را به زیر انداخته بود. صدای شیهه‎ی کُرَند از دالان می‎آمد و حیوان بی‎قراری می‎کرد. در کوچه صدای پای کسی می‎آمد. آقابزرگ قلمِ نیش را در دوات کرده بود و نوشته بود. خروس هم‎چنان می‎خواند و کلاغی روی چنار میان‌سالِ خیابان قیل‌وقال کرده بود. بیگ‎مراد چشمانش را به دستان آقابزرگ دوخته بود. زرافشان آمده بود و استکان‎های چایی را برده بود. بعد آقابزرگ کاغذ را با مُهر برنجی توی قلمدان پاراف کرده بود و در جوف پاکت گذاشته بود. همان وقت بود که صدایعوعوی سگ و سوت نظمیهچیهااز دور، کرختی صبح را به هم ‎زده بود. او دست‎اش را دراز کرده بود و نامه‎ای که آقابزرگ دَرِ پاکت‎اش را با زبان نم‎دار کرده بود از لای دو انگشت‎اش گرفته بود. حالا دیگر نه شیههیاسب بود و نه خواندن خروس. فقط صدای پِت‎پِت چراغ گردسوز می‎آمد. زرافشان با سینی چایی به اتاق برگشته بود. بیگ‎مراد قند را در استکان خیسانده بود و شیرینیاش را مکیده بود و چایی را هورت کشیده بود.

...بیگ‎مراد به پیشانی حیوان دست کشیده بود و چنگی به یالش زده بود و با آقابزرگ دست داده بود. دست گرم و نرم مرد، هوس نرفتن و ماندن را در تنش سرانده بود. اما باید میرفت. به کوچه آمده بود و سوار شده بود و تاخته بود.

آقابزرگ و زن‎‎اش او را پاییده بودند تا پشتِ خمِ کوچه گم شود.

از آن خیابان بارها گذشته بود. همه چیز مثل سابق بود، الا ماشین هایی که بیشتر شده بودند و سپرهای ورشابی‎شان نور تهدیدآمیزی را به سوی او می‎تاباندند.

وارد سرگذر شده بود. جلوی کاروان‌سرای حاج مشفق رسیده بود. گدایی بین دو مصطبه‎ کاروان‎سرا زیر لحاف شِندری مشغول فوت کردنِ بقایای آتشِ شب گذشته بود. ریش‎ می‎خاراند و غُرغُر می‎کرد. نظمیه‎چی آن طرف‎تر با باتوم ضرباتِ منظمی به پشتِ پای خود می‎زد و به اطراف گردن می‎کشید. بیگ‎مراد راه کج کرده بود و از کوچه دالبری از سرگذر به تاخت بیرون زده بود.»

 

نامه‌ای به خورشید

15,90 €Price
Quantity
به زودی در دسترس
No ratings yet

میانگین امتیازات:

(0 رای‌دهنده)

جملات منتخب

Keep your visitors in the know. Want to make this content your own? Just add your images, text and link

Keep your visitors in the know. Want to make this content your own? Just add your images, text and links, or connect to data from your collection.

Keep your visitors in the know. Want to make this content your own? Just add your images, text and links, or connect to data from your collection.

Keep your visitors in the know. Want to make this content your own? Just add your images, text and links, or connect to data from your collection.

Heading 6
face-naakojaa_1_338.jpg

محمد چرم‌شیر

نمایشنامه‌نویس

متولد 1339

یادداشت‌ها

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است.

نام کاربر
average rating is 3 out of 5

متن نظر متن نظر متن نظر متن نظر متن نظر متن نظر متن نظر متن نظر متن نظر متن نظر متن نظر متن نظر متن نظر متن نظر متن نظر متن نظر متن نظر متن نظر متن نظر متن نظر متن نظر متن نظر 

Sept. 23, 2023 at 11am

Botany in The Developing World
average rating is 3 out of 5

Avenir Light is a clean and stylish font favored by designers. It's easy on the eyes and a great go to font for titles, paragraphs & more.

Sept. 23, 2023 at 11am

3

امتیاز شما به این محصول

برای ثبت نظر خود، لطفا وارد یا عضو شوید.

مشابه

نشر ناکجا

Perse En Poche
La Librairie du Monde Persan​

11 Rue Edmond Roger, 75015 Paris
Métro : Commerce ou Charles Michel

Tel : 01.45.74.99.86


info@naakojaa.com

با روش‌های زیر می‌توانید از ناکجا خرید کنید

  • Facebook Clean
  • Twitter Clean
  • White Instagram Icon
  • White YouTube Icon

ناکجا نام ثبت شده موسسه اتوپیا است و مطالب تولیدی این سایت طبق قوانین حقوقی کشور فرانسه محافظت می شوند.

© Copyright 2012-2022 Naakojaaketab.com, All rights reserved

bottom of page