
نتایج جستجو
Search this site
15184 results found with an empty search
- حسینعلی نوذری
حسینعلی نوذری نویسنده، ایرانی 1 مهر 1336 - ساری حسینعلی نوذری نویسنده، ایرانی 1 مهر 1336 - ساری حسینعلی نوذری پژوهشگر و نظریهپرداز حوزه علوم سیاسی است. عمده شهرت وی به علت پژوهش در نظریات یوگن هابرماس و ترجمه و بررسی آن در سالهای اخیر است. حوزه عمده مطالعات وی در حوزه نظریه انتقادی و مکتب فرانکفورت، مارکسیسم، پستمدرنته، مدرنیته و تاریخچه احزاب سیاسی است. از وی آثار زیادی به فارسی برگردان شده که مهمترین آن، بازاندیشی تاریخ از کیت جنکینز، هابرم اس : نظریه انتقادی و سلامت از گراهام اسکمبلر و... است. جملات منتخب I'm a paragraph. Click here to add your own text and edit me. It's easy. یادداشتها کتابها Heading 5 Heading 5 Heading 5 Heading 5 بازگشت به نویسندگان
- نیکولای نوسف
نیکولای نوسف نویسنده 1908 - اوکراین نیکولای نوسف نویسنده 1908 - اوکراین نیکولای نوسف نویسنده ادبیات کودکان و نوجوانان بود و تعداد زیادی داستان کوتاه برای آنها نوشته است. او مدتی تهیه کننده فیلمهای انیمیشن و آموزشی نیز بود که در سال 1976 در مسکو درگذشت. جملات منتخب I'm a paragraph. Click here to add your own text and edit me. It's easy. یادداشتها کتابها Heading 5 Heading 5 Heading 5 Heading 5 بازگشت به نویسندگان
- ریچارد براتیگان
ریچارد براتیگان شاعر، نویسنده متولد: ۱۹۳۵ واشنگتن، آمریکا ریچارد براتیگان شاعر، نویسنده متولد: ۱۹۳۵ واشنگتن، آمریکا ریچارد براتیگان، نویسنده و شاعر معاصر آمریکایی، در سال ۱۹۳۵ در واشنگتن به دنیا میآید. از دوران کودکی او اطلاعات زیادی در دست نیست اما ظاهراً دوران کودکی سختی را پشت سر گذشته است. پدرش پیش از به دنیا آمدن او، خانواده را ترک میکند و پس از آن که خبر درگذشت او را میخواند، تازه متوجه میشود پسری به نام ریچارد داشته است. خواهرش باربارا دربارهی دوران کودکی او میگوید: «او شبها را به نوشتن میگذراند و تمام روز را میخوابید. اطرافیان خیلی اذیتش میکردند و سر به سرش میگذاشتند. آنها هیچوقت نفهمیدند که نوشتههای او چهقدر برایش مهم هستند.» ریچارد در بیست سالگی شیشهی پاسگاه پلیس را با سنگ میشکند و یک هفته را در زندان میگذراند و بعد به بیمارستان دولتی ارگون تحویل داده میشود. به تشخیص پزشکان به دلیل ابتلا به جنون جوانی پارانوئیدی در بیمارستان تحت شوک درمانی و مراقبت ویژه قرار میگیرد. پس از مرخص شدن از بیمارستان به سانفرانسیسکو میرود. در ۱۹۵۶، سالی که براتیگان ۲۱ ساله به سانفرانسیسکو میرود و نخستین مجموعهی شعرش را در بیست و یک سالگی منتشر میکند و سال بعد در بیست و دو سالگی باویرجینیا دیون آدلر ازدواج میکند و سه سال بعد دخترش ایانت به دنیا میآید. تابستان سال بعد برای براتیگان نقطهی عطف محسوب میشود. در تابستان ۱۹۶۱ به همراه همسر و کودک خردسالش به آیداهو میرود و زندگی در چادر کنار رودخانههای پر از قزلآلای آنجا را تجربه میکند و رمان «صید قزلآلا در آمریکا» را مینویسد. این رمان شش سال بعد در ۱۹۶۷ منتشر میشود و براتیگان را که در فقر مطلق به سر میبرد و حتا در تأمین غذای روزانه دچار مشکل است، از نظر مالی نجات میدهد. قبل از «صید غزلآلا در آمریکا» براتیگان چند مجموعهی شعر منتشر میکند که یا به رایگان توزیع میشوند یا خود براتیگان در خیابان به فروش نسخههای آنها میپردازد. رمان ژنرال متفقین، اهل بیگسور هر چند دومین رمان او محسوب میشود اما اولین رمان منتشر شدهی اوست. این رمان در سال ۱۹۶۴ منتشر میشود و تنها ۷۴۳ نسخه از آن فروش میرود. پس از موفقیت صید قزلآلا در آمریکا براتیگان کتابی منتشر میکند با نام لطفاً این کتاب را بکارید که شامل هشت شعر است و به همراه هر شعر بستهای بذر. بستههای باز نشدهی این مجموعه اکنون نزد کلکسیونرها به قیمت چندین هزار دلار خرید و فروش میشود. در ۱۹۷۰ پس از سیزده سال زندگی زناشویی پرفراز و نشیب از همسرش ویرجینیا جدا میشود. براتیگان نویسندهای خاص بود و تعلقاش به سبک یا جریان ادبی ویژه دشوار مینماید.نقاط اوج داستانهای براتیگان یکدست نیست و از این نظر به کنکاش بیشتری برای درک بهتر این آثار نیاز است. در رمان «صید قزل آلا در آمریکا» و نیز دیگر آثار براتیگان از جمله در مجموعهی اشعار او تمایل درونی نویسنده به خودکشی منعکس شده است. آثار براتیگان از این نظر شباهت به آثار ویرجینیا وولف و ولادیمیر مایاکوفسکی دارند و خواستههای درونی نویسنده به خوبی از آنها مشخص است. به این دلیل خوانندهی آثار براتیگان خود را خارج از فضای آنها حس نمیکند، چون براتیگان نویسندهای است که با چیرهدستی و مهارت لازم از آثار خود برای ارتباط مستقیم با خواننده استفاده کرده است. جملات منتخب I'm a paragraph. Click here to add your own text and edit me. It's easy. یادداشتها کتابها Heading 5 Heading 5 Heading 5 Heading 5 بازگشت به نویسندگان
- آلبر کامو
آلبر کامو فرانسوی، نویسنده 1913 - الجزایر آلبر کامو فرانسوی، نویسنده 1913 - الجزایر آلبر کامو (زاده ۷ نوامبر ۱۹۱۳ - درگذشته ۴ ژانویه ۱۹۶۰). نویسنده، فیلسوف و روزنامهنگار الجزایری-فرانسویتبار بود. او یکی از فلاسفهی بزرگ قرن بیستم و از جمله نویسندگان مشهور و خالق کتاب «بیگانه» است. کامو در سال ۱۹۵۷ به خاطر «آثار مهم ادبی که به روشنی به مشکلات وجدان بشری در عصر حاضر میپردازد» برندهی جایزهی نوبل ادبیات شد. آلبر کامو پس از رودیارد کیپلینگ جوانترین برندهی جایزهی نوبل و همچنین نخستین نویسندهی زادهی قارهی آفریقا است که این عنوان را کسب کرده است. همچنین کامو در بین برندگان نوبل ادبیات، کمترین طول عمر را دارد و دو سال پس از بردن جایزهی نوبل در یک سانحهی تصادف درگذشت. با وجود اینکه کامو یکی از متفکران مکتب اگزیستانسیالیسم شناخته میشود او همواره این برچسب خاص را رد میکرد. در مصاحبهای در سال ۱۹۴۵ کامو هرگونه همراهی با مکاتب ایدئولوژیک را تکذیب میکند و میگوید: «نه، من اگزیستانتیالیست نیستم. من و ژان پل سارتر از اینکه ناممان اینگونه برچسب میخورد متعجب میشویم.» او در کتاب «یاغی» مینویسد که تمام عمر خود را صرف مبارزه با فلسفهی پوچگرایی کرده است و عمیقا به آزادیهای فردی اعتقاد دارد. آلبر کامو در ۷ نوامبر ۱۹۱۳ در دهکدهای کوچک در الجزایر به دنیا آمد. پدرش لوسین کامو فرانسوی فقیری بود که در الجزیره برزگری میکرد و در آنجا با زن خدمتکاری که اهل اسپانیا بود ازدواج کرد و صاحب دو فرزند به نامهای لوسین (همنام پدر) و آلبر شد. لوسین کامو یک سال بعد از به دنیا آمدن آلبر در نبرد مارن در جنگ جهانی اول کشته شد و از آن به بعد آلبر همراه با مادرش به خانهی مادر مادریاش در الجزیره میرود. پدر ِ کامو جزو آن دسته از مهاجرانی بود که از فرانسه برای گرفتن زمین و کشاورزی به الجزایر آمده بود. کودکی کامو در یک زندگی فقیرانهی طبقهی کارگری سپری شد. فقر، احترام به رنج و همدردی با بیچارگان را به او یاد داد. پسند خاطر غریزی کامو قناعت و بیپیرایگی بود. در جزیرهی فقر، خود را در خانهی خویش احساس میکرد. خود او گفته است که آفتاب الجزیره و فقر محله بلکور چه مفهومی برایش داشت: «فقر مانع این شد که فکر کنم زیر آفتاب و در تاریخ، همه چیز خوب است. آفتاب به من آموخت که تاریخ، همه چیز نیست.» به خاطر فقر خانواده، آلبر مجبور بود پس از پایان دبستان کارگری پیشه کند. اما آموزگارش لویی ژرمن به استعداد وی پی میبرد و او را به امتحان کمک هزینه بگیران و ادامهی تحصیل تشویق میکند. او در این آزمون پذیرفته میشود و به هزینهی دولت وارد دبیرستان میشود. در آن زمان تحصیلات متوسطه در الجزیره اختصاص به ثروتمندان داشت. به همین جهت، از این پس کامو در دو دنیای جداگانه زندگی میکند. روز، در کنار اغنیا وارد دنیای اندیشه میشود و شب، بر عکس، در کنار فقرا در جهانی دشوار گام میزند. خود او بعدها میگوید: «آزادی را من در آثار مارکس نیاموختم، بل خود آن را در دل فقر شناختم» کامو در تعطیلات تابستانی در برابر دریافت دستمزدی اندک در مغازهها کار میکرد؛ به آموختن انگلیسی پرداخت و با زبان اسپانیایی آشنا شد، ولی نتجهی کار مطلوب نبود. در برابر، در فوتبال که در سراسر زندگی به آن علاقهمند بود، به موفقیتهایی رسید. در سال ۱۹۲۹ به عنوان دروازهبان، به تیم جوانان دانشگاه ریسینگ الجزیره (RUA) پیوست. در سال ۱۹۳۰ و با دریافت دیپلم، نخستین گام را به سوی ترقی برداشت. سپس در دسامبر همان سال نخستین نشانههای ابتلا به بیماری سل در او نمایان شد و به همین خاطر مجبور شد فوتبال را کنار بگذارد، هرچند که تا آخر عمر کوتاهش یک تماشاچی فوتبال باقی ماند. لیسانس فلسفه را در سال ۱۹۳۵ گرفت در ماه مه سال ۱۹۳۶ پایاننامه خود را دربارهی فلوطین ارائه داد. در ۱۹۳۵ در جنبش ضد فاشیستی آمستردام پلهیل (که هانری باربوس و رومن رولان بنیاد گذاشته بودند) به مبارزه پرداخت. کامو زیر نفوذ ژان گرونیه ، که او را رهبر آینده میدید، وارد حزب کمونیست شد و مسئولیت تبلیغ در جامعهی مسلمان را پذیرفت. سپس در ۱۹۳۶ کامو در نامهای به ژان گرونیه تردید روشنفکرانهاش دربارهی مارکسیسم و بیاعتمادی خود نسبت به مفهوم پیشرفت (پروگره) را بیان داشت و پیوستنش به حزب را احساسی و نوعی تمایل به همبستگی به خودیها تعبیر کرد و سرانجام در ۱۹۳۷ بر اساس نامهای از بلامیش به فرمینویل با اتهام کلیشهای تروتسکیست از حزب کمونیست اخراج شد. واقعیت این بود که کامو به دشمنی علنی حزب کمونیست با جنبش ملیگرای مصالی حاج، ستارهی شمال آفریقا که تحت پیگرد فرمانداری کل بود، اعتراض کرده بود. او در سال ۱۹۳۸ در روزنامهی تازه تأسیس جبههی خلق الجزایر، آلژه رپوبلیکن (الجزیرهی جمهوریخواه) که پاسکال پیا آن را اداره میکرد، به کار پرداخت. با انتشار «تهوع» سارتر ، کامو در آلژه ریپوبلیکن نقدی بر آن نوشت: «قهرمان آقای سارتر، وقتی به جای آنکه بر عظمت برخی دلایل ناامید بودنش تکیه ورزد به آنچه در انسان نفرت او را بر میانگیزاند اصرار میورزد، شاید به مفهوم واقعی اضطرابش آگاه نیست.» در ژوئن ۱۹۳۹ مجوعه مقالاتی تحت عنوان فقر در قبایلیه نگاشت که کیفرخواستی علیه استعمارگران بود: «نفرتآور است اگر گفته شود قبایلیهایها با فقر خو گرفتهاند. نفرتآور است اگر گفته شود این مردم همان نیازهای ما را ندارند. در یکی از روزها، صبح زود، در نیزیاوزو (شهری در غرب قبایلیه) کودکانی ژندهپوش را دیدم که بر سر تصاحب محتویات یک سطل آشغال با سگها درگیر شده بودند. یکی از ساکنان محل گفت: صبحها همیشه همینطور است.» در ۱۹۳۹ کامو نشریهی ریواژ (ساحلها) را با مشارکت ادیزیو و روبلس بنا گذاشت. در سپتامبر همان سال جنگ جهانی دوم آغاز شد و روزنامهی آلژه رپوبلیکن که با سانسور دست و پنجه نرم میکرد، در بیست و هشتم اکتبر تعطیل شد و به جایش لوسوار رپوبلیکن منتشر شد که گسترهی نشر آن شهر الجزیره بود. انتشار این روزنامه نیز به نوبهی خود در دهم ژانویه ۱۹۴۰ به حالت تعلیق درآمد و پس از آن کامو کوشید که با ورود به ارتش به جنگ برود، ولی به دلیل وضعیت جسمانی و گرفتاریاش به بیماری سل نتوانست عضو ارتش شود. کامو در ۱۹۳۴ با سیمونهیه ، دختری جوان، ثروتمند، زیبا و البته معتاد به مرفین ازدواج کرد و دو سال بعد در اثر خیانتهایی از هر دو طرف و با تحمل تجربهای دردناک از هم جدا شدند. این جدایی در مقالهی مرگ روح به صورتی غیر مستقیم دیده میشود. ازدواج دوم کامو در ۱۹۴۰ بود و او با فرانسین فور ، که یک پیانیست و ریاضیدان بود، ازدواج کرد. هرچند که کامو عاشق فرانسین فو بود اما در مقابل خواستهی او برای ثبت قانونی ازدواجشان طفره میرفت و آن را روندی غیر طبیعی برای پیوندی عاشقانه میدانست. حتی به دنیا آمدن فرزندان دو قلوی او، کاترین و ژان ، در ۵ سپتامبر ۱۹۴۵ نیز کامو را مجاب به ثبت قانونی ازدواج با فرانسین نکرد. بعد از ۱۹۴۴ او چندین نمایشنامه را با بازی ماریا کاسارس ، هنرپیشهی اسپانیایی، روی صحنه برد و برای مدتی نیز دلباختهی او بود. کامو در بعد از ظهر چهارم ژانویه ۱۹۶۰ و در سن ۴۶ سالگی بر اثر سانحهی تصادف نزدیک سن، در شهر ویلبلویل درگذشت. در جیب کت او یک بلیط قطار استفاده نشده پیدا شد، او ابتدا قرار بود با قطار و به همراه همسر و فرزندانش به سفر برود ولی در آخرین لحظات پیشنهاد دوست ناشرش را برای همراهی پذیرفت تا با خودروی او سفر کند. رانندهی اتوموبیل و میشل گالیمار ، دوست نزدیک و ناشر آثار کامو، نیز در این حادثه کشته شدند. هنگامی که کامو در حادثهی اتومبیل کشته شد٬ مشغول کار بر روی نسخهی اول رمان تازهای به نام «آدم اول» بود. به دوستی نوشته بود:«همهی تعهداتم را برای سال ۱۹۶۰ لغو کردهام. این سال٬ سال رمانم خواهد بود. وقت زیادی میبرد؛ اما به پایانش خواهم برد» حادثهی اتومبیل زمانی پیش آمد که عازم پاریس بود تا کاری تازه (کارگردانی تئاتری تجربی) را آغاز کند. آلبر کامو در گورستان لومارین در جنوب فرانسه دفن شد. پس از مرگ کامو، همسر و دو دختر دو قلوی او حق تکثیر آثارش در اختیار گرفتند و دو اثر از او را منتشر کردند. اولین آنها کتاب «مرگ شاد» بود که در سال ۱۹۷۰ منتشر شد. شخصیت نخست این کتاب پاتریس مورسو نام دارد که بسیار شبیه مورسو، شخصیت نخست کتاب بیگانه است. در محافل ادبی مباحث بسیاری در مورد ارتباط این دو کتاب در گرفتهاست. دومین کتابی که پس از مرگ کامو منتشر شد یک اثر ناتمام به نام «آدم اول» بود که سال ۱۹۹۵ منتشر شد. آدم اول یک خودزندگینامه دربارهی دوران کودکی نویسنده در الجزایر است. آثار: رمان: بیگانه - ۱۹۴۲ - نام اصلی: L'Étranger طاعون - ۱۹۴۷ - نام اصلی: La Peste سقوط - ۱۹۵۶ - نام اصلی: La Chute مرگ خوش - نوشته شده در سالهای ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۷ و منتشر شده در سال ۱۹۷۱ - نام اصلی: La Mort heureuse آدم اول - کامو پیش از اتمام این اثر جان باخت و در سال ۱۹۹۵ این اثر نیمهتمام منتشر شد - نام اصلی: Le premier homme نمایشنامهها: کالیگولا - نوشته شده در ۱۹۳۸ و اجرا شده در ۱۹۴۵ - نام اصلی: Caligula مرثیهای برای راهبه - ۱۹۵۶ - اقتباس از رمانی نوشتهی ویلیام فالکنر با همین نام - نام اصلی: Requiem pour une nonne سوء تفاهم - ۱۹۴۴ - نام اصلی: Le Malentendu حکومت نظامی - ۱۹۴۸ - نام اصلی: L' Etat de Siege عادلها - ۱۹۴۹ - نام اصلی: Les Justes تسخیر شدگان - ۱۹۵۹ - اقتباس از رمانی نوشتهی فئودور داستایوسکی با همین نام - نام اصلی: Les Possédés آثار غیر داستانی: پشت و رو - ۱۹۳۷ - مجموعهی مقاله - نام اصلی: L'envers et l'endroit عیش - ۱۹۳۸ - مجموعهی چهار جستار - نام اصلی: Noces افسانهی سیزیف - ۱۹۴۲ - نام اصلی: Le Mythe de Sisyphe انسان طاغی - ۱۹۵۱ - نام اصلی: L'Homme révolté یادداشتها ۱۹۳۵-۱۹۴۲ - انتشار: ۱۹۶۲ - نام اصلی: Carnets, mai ۱۹۳۵ — fevrier ۱۹۴۲ یادداشتها ۱۹۴۳-۱۹۵۱ - انتشار: ۱۹۶۵ یادداشتها ۱۹۵۱-۱۹۵۹ - انتشار: ۱۹۸۹ - نام اصلی: Carnets Tome III: Mars ۱۹۵۱ – December ۱۹۵۹ آثار ترجمه شده به فارسی: آدم اول، ترجمه منوچهر بدیعی، تهران، نیلوفر، ۱۳۸۴ اسطورهی سیزیف، همراه: امید و محال در آثار کافکا، ترجمهی شهلا شریعتمداری، بینا افسانهی سیزیف، (مقاله دربارهی پوچی). ترجمهی علی صدوقی، م. ع. سپانلو، اکبر افسری. تهران: دنیاینو، ۱۳۸۲ افسانهی قرون و تحلیلی از افکار کافکا، ترجمهی عنایتالله شکیباپور. تهران: بینا، بیتا انسان طاغی، ترجمه مهبد ایرانیطلب. تهران: نشر قطره، ۱۳۷۴ بیگانه، ترجمهی جلال آلاحمد و علی اصغر خبرهزاده. تهران: کانون معرفت، ۱۳۴۵ بیگانه، ترجمهی امیر جلالالدین اعلم، تهران: نشر نیلوفر، ۱۳۷۷ بیگانه، ترجمهی محمدرضا پارسایار. تهران: هرمس، ۱۳۸۸ بیگانه، ترجمهی خشایار دیهیمی. تهران: نشر ماهی، ۱۳۸۸ بیگانه، ترجمهی عنایتالله شکیباپور. تهران: بینا، بیتا بیگانه، ترجمهی پرویز شهدی. تهران: مجیدی، ۱۳۸۸ بیگانه، ترجمهی لیلی گلستان. تهران: نشر مرکز، ۱۳۸۶ بیگانه، ترجمهی هدایتالله میرزمانی. تهران: گلشایی، ۱۳۶۱ پشت و رو، ترجمهی عباس باقری. تهران: نشر و پژوهش فرزان روز، ۱۳۸۰ تبعید و حکومت وجدان، ترجمهی عنایتالله شکیباپور. تهران: غزالی، بیتا تبعید و سلطنت، ترجمهی محمدرضا آخوندزاده. تهران: ققنوس، ۱۳۸۵ تعهد اهل قلم، (مجموعه مقاله) ترجمهی مصطفی رحیمی. تهران: نیلوفر ۱۳۸۵. چاپ اول ۱۳۶۲ به نام تعهد کامو. تهران: آگاه چند نامه به دوست آلمانی، ترجمهی رضا داوری. تهران: نیل، ۱۳۴۷ حکومت نظامی؛ شهربندان. ترجمهی یحیی مروستی. تهران: جامی، ۱۳۸۸ خوشبخت مردن، ترجمهی قاسم کبیری. تهران: جامی ۱۳۸۸/چ اول، ۱۳۷۰. تهران: ادیبپور. در محاصره، ترجمهی محمدعلی سپانلو. تهران: بینا، ۱۳۴۱ دلهرهی هستی، ترجمهی محمد تقی غیاثی. تهران: نگاه، ۱۳۸۴ راستان، (نمایشنامه در پنج پرده). ترجمهی ابوالفضل قاضی. تهران: نیل، ۱۳۴۹ راستان، ترجمهی سپیده نوروزی. تهران: نیلوفر، ۱۳۸۱ رکوییم برای یک راهبه، ترجمهی کیاسا ناظران. تهران: اندیشهسازان، ۱۳۸۴ سقوط، ترجمهی اصغر بهروز. تهران: هنر، ۱۳۵۶ سقوط، ترجمهی آناهیتا تدین. تهران: روزگار، ۱۳۸۷ سقوط، ترجمهی علی صدوقی. تهران: بینا سقوط، ترجمهی شورانگیز فرخ. تهران: نیلوفر، ۱۳۷۷ سقوط، ترجمهی امیر لاهوتی. تهران: جامی، ۱۳۸۸ سوء تفاهم، نمایشنامه در سه پرده، ترجمهی جلال آلاحمد. تهران: بینا، 1329 سوء تفاهم و عادلها، ترجمهی مهوش قومی. تهران: آشیان، 1389 شادیها و ناکامیها، ترجمهی عنایتالله شکیباپور. تهران: عطایی، 1325 شهربندان و عادلها، ترجمهی محمدعلی سپانلو. تهران: نگاه، 1385 طاعون، ترجمهی رضا سیدحسینی. تهران: نیلوفر، 1375 طاعون، ترجمهی عنایتالله شکیباپور. تهران: فرخی، 1351 طاعون، ترجمهی پرویز شهدی. تهران: مجید، 1388 طاعون، ترجمهی علی صدوقی. تهران: خرد، 1340 طاعون، ترجمهی اقدس یغمایی. تهران: جامی، 1388 عادلها، ترجمهی محمدعلی سپانلو. تهران: متین، 1341 عادلها، ترجمهی خرم مهدوی. سوئد: 1987. تهران: بینا، 1366 عصیانگر، ترجمهی مهستی بحرینی. تهران: نیلوفر، 1387 عیش، ترجمهی محمدتقی غیاثی. تهران: پیام، 1357 غریبه، ترجمهی رحمت مصطفوی. تهران: صفی علیشاه، بیتا فلسفه پوچی (گزیده مقالههای کامو)، ترجمهی محمدتقی غیاثی. تهران: پیام، 1356 کالیگولا، نمایشنامه در چهار پرده.، ترجمهی خسرو جمشید. بیجا: کانون شهریار، 1329 کالیگولا، ترجمهی پری صابری. تهران: هنوز، نشر قطره، 1388. نیل، 1350 کالیگولا، ترجمهی شورانگیز فرخ. تهران: خانه کتاب، 1347. مروارید، 1357. فیروزه، 1375 کالیگولا، ترجمهی ابوالحسن نجفی. تهران: نیل، 1346 و 1350. فیروزه، 1375. کتاب زمان، 1382 و 1388 مرگ خوش، ترجمهی علیرضا طاهری. تهران: آسیا، 1363 مرگ خوش، ترجمهی احسان لامع. تهران: نگاه، 1387 میهمان و چند داستان دیگر، ترجمهی شهرزاد بیاتموحد. کرج: نشر نادی، 1379 میهمان، ترجمهی نرگس تنها. تهران: کولهپشتی، 1388 یادداشتها، ترجمهی خشایار دیهیمی. تهران: تجربه، دفتر ویراسته 1374 جملات منتخب I'm a paragraph. Click here to add your own text and edit me. It's easy. یادداشتها کتابها Heading 5 Heading 5 Heading 5 Heading 5 بازگشت به نویسندگان
- سیلویا پلات
سیلویا پلات نویسنده، شاعر ۱۹۳۲ - ماساچوست، آمریکا سیلویا پلات نویسنده، شاعر ۱۹۳۲ - ماساچوست، آمریکا سیلویا پلات در ۲۷ اکتبر ۱۹۳۲ در بیمارستان رابینسون مموریال شهر بوستون ایالت ماساچوست به دنیا آمد. او اولین فرزند اوتو پلات و ارلیا پلات بود. پدرش در پانزده سالگی از قسمت شرقی آلمان که به راهروی لهستانی مشهور بود به آمریکا آمده بود و کرسی استادی زیستشناسی را در دانشگاه بوستون در اختیار داشت. مادرش از پدر و مادری اتریشی در بوستون زاده شد و هنگامی که دانشجوی فوق لیسانس ادبیات انگلیسی و آلمانی بود با اتو پلات آشنا شد و باهم ازدواج کردند. سیلویا پلات هشت ساله بود که پدرش - که بسیار ستایشاش میکرد - را از دست داد. او در دانشگاه اسمیت به تحصیل پرداخت و با نمراتی درخشان از آنجا فارغالتحصیل شد. او در سال (۱۹۵۳) وقتی مادرش به او اطلاع داد که در کلاس نویسندگی فرانک اوکانر پذیرفته نشده به شدت افسرده شد. در ماه اوت همان سال با بلعیدن ۵۰ قرص خواب برای اولین بار اقدام به خودکشی میکند ولی برادرش از آن اطلاع پیدا میکند و او را به بیمارستان منتقل میکند.در آنجا چند ماه تحت درمان و روانکاوی قرار داشت و تحت مداوا با شوک الکتریکی قرار گرفت. شرح وقایع این روزهای او بعدها دست مایهٔ تنها رمان او یعنی حباب شیشه قرار گرفتند. در سالهای بعد، او با استفاده از یک بورس تحصیلی به بریتانیا رفت. در دانشگاه کمبریج با تد هیوز شاعر بلندپایهٔ انگلیسی آشنا شد. ایشان در ژوئن سال (۱۹۵۶) ازدواج کردند. اولین فرزند این زوج در آوریل (۱۹۶۰) و دومین فرزندشان در ژانویه (۱۹۶۲) به دنیا آمدند. در این دوران پلات تفاوت میان روشنفکر بودن، همسر بودن، و مادر بودن را درک میکند. وی در پاییز ۱۹۶۲ از تد هیوز جدا میشود. سیلویا پلات سرانجام در فوریه ۱۹۶۳ با گاز خودکشی کرد. بسیاری از علاقهمندان سیلویا پلات، بیبندوباری تد هیوز را عامل از هم پاشیدگی روانی وی و خودکشی او میدانند و بارها عنوان هیوز را از روی سنگ قبر او کندهاند. ارلیا پلات مینویسد که او در ژوئن ۱۹۶۲ به دیدار سیلویا رفته است اما دریافته که کشمکش شدیدی میان دخترش و تد هیوز وجود دارد. او و دیگران این را به رابطه تد هیوز با زنی دیگر و ناتوانی سیلویا در خو گرفتن به این وضع نسبت میدادند. جملات منتخب I'm a paragraph. Click here to add your own text and edit me. It's easy. یادداشتها کتابها Heading 5 Heading 5 Heading 5 Heading 5 بازگشت به نویسندگان












