
نتایج جستجو
75 results found for "فریدون آدمیت"
- اندیشه ادبی، اندیشه تاتری
مفهوم «دکور» یعنی افسار زدن به اندیشه و تخیل آدمی.
- اگر به زبان دیگری مینوشتم، وضعم این نبود
این روابط را من نداشتم، اولا که من از نظر روحی آدمی منزوی هستم و کاری که انجام میدادم (راننده تاکسی)
- پیشگفتار کتاب دختران بیشفعال در صد پرسش
به مراتب بیشتر و دقیقتر شده است و ما این دستاورد بسیار بزرگ را مدیون آگاهی از کارکرد و عملکرد مغز آدمی لذا بدین علت است که دخترم را از این زاویه آدمی خوش شانس میانگارم چون دخترم متعلق به عصر نوینی است که
- مصاحبه با حسین دولت آبادی
این محفل تجربهای بود برای آدمی مثل من که در ایران هرگز گذرش به محافل ادبی و هنری نمیافتاد.
- آدمهایی که به آینده بچههایشان فکر کنند نه به گذشته پدرهایشان…
همچو آدمی هرچقدر هم که زرنگ باشد نیمی از آدم است… میشود گفت ناقص است. چنین آدمی خطرناک است و میتواند خرابیهای عجیب و غریبی به بار بیاورد. چنین آدمی ضعیف النفس است؛ برای همین میتواند چاپلوس و فرومایه باشد؛ اگرچه به ظاهر روی سبیل ناصرالدین شاه
- گفتوگو با جعفر مدرس صادقي درباره کتابهايش
درست مثل اینکه هر روزی در زندگی هر آدمی با روزهای قبلی یا بعدی فرق میکند، یا هر ماهی، یا هر فصلی، یا اما خب، چیزهایی که دور و برمان اتفاق میافتد، یعنی همان وقایع اتفاقیه، لابد روی هر آدمی تاثیر میگذارد مقایسه کنید آدمی را که با یک دوربین دستی میرود توی یک واقعهای و آن تصویرهایی را که خودش میبیند برای
- هر نمایشنامهای یک سفر است… گفتگو با نغمه ثمینی
کارهای اولیه طبیعتاً کارهای آدمی است که آثاری از نویسندگان مختلف را مطالعه کرده و تحت تاثیر آنهاست. دیگر عملاً چیزی از آن سه سکو و سه آدمی که داستانی را روایت میکردند باقی نمانده بود. – این پروسه برای
- بدکاری؛ تعليق معنا با واریانس خودتخریبی
جنگلها از پیش سوختهاند با آن همه آدمی که تن داده بودند به آب و تن زده بودند از پذیرش مرگ.
- کانونی از دیرینگی و تابو
درگیری هماره آدمی از آغاز تا انجام. کانون خواستن و تشنگی.
- «بدکاری» یا «پاریس در رنو»یی در داستاننویسی
«نمیگم چطوری چون میدونم همیشه همونطوری، واسه آدمی مثل تو که دائم داره تنهاییش رو انجام میده خواندنِ
- حاد واقعیات «بدکاری»!
به قول نیچه آدمی باید روحی نه واکنشگر بل نتیجهآور و پیشبر باشد که در همه موارد آری بگوید حتا با وجود
- آلبر کامو و فلسفه (1)
میداند: «احساس دلبستگی انسان به یک سرزمین، احساس عشق به یک نفر، دانستن اینکه همیشه جایی وجود دارد تا قلب آدمی












