
نتایج جستجو
487 results found with an empty search
- نمایش تک سلولی ها
LES UNICELLULAIRES de Jalal Tehrani تک سلولیها جلال تهرانی Traduite du persan par Liliane Angeot Une pièce iranienne Mise en lecture par Tinouche Nazmjou Dans le cadre du festival 48 heures des arts Samedi 9 mai 2015 à 14h 45, Rue d'Ulm - 75005 Paris - Entrée libre Avec : Arash Naimian Tinouche Nazmjou Yeganeh Balouchi Younes Faghihi Et la collaboration de : Elmira Lame LE GUIDE: "Rien n'est sans raison, mon garçon. Les cils sont une ombrelle pour les yeux, les yeux une sentinelle pour la tête, la tête un colonel pour le corps, le corps une citadelle pour le coeur, le coeur une chapelle pour l'amour et le jeu des amants." Avec le soutien de de Pers-ENS http://pers-ens.blogspot.fr/ Et www.naakojaa.com
- دیدار با مانا نیستانی در کتابفروشی ناکجا
به مناسبت انتشار آخرین کتاب مانا نیستانی به زبان فرانسه، روز یکشنبه ۱۷ مه ساعت ۱۶ در کتابفروشی ناکجا در پاریس به دیدار او و کتابش بیایید راهنمای کوچک یک پناهنده سیاسی بدون ایراد آخرین کتاب از کاریکاتورهای مانا نیستانی است که به تازگی در 130 صفحه به بازار آمده است. در این کتاب، مانا نیستانی به هزار خمی می پردازد که پناهجویان می بایستی برای به دست آوردن کارت پناهندگی در فرانسه بپیمایند. Le dimanche 17 mai 2015 à 16h, venez à la rencontre du dessinateur et caricaturiste Mana Neyestani à l'occasion de la sortie de son dernier livre «Petit manuel du parfait réfugié politique» Une expérience avec l’administration française qui rappelle à la fois les mondes d’Ubu et Kafka.
- دیدار با پریسا رضا به مناسبت انتشار باغهای تسلی در انتشارات گالیمار
L'auteure iranienne Parisa Reza sera à la librairie Utopiran Naakojaa le dimanche 3 mai 2015 à l'occasion de la sortie de son dernier livre Les jardins de consolation aux éditions Gallimard Ce livre nous plonge dans l’histoire iranienne des années 1920 à 1953.Cette fresque sur fond de bouleversements politiques et sociaux est aussi un grand roman d’amour aux scènes souvent déchirantes به مناسبت انتشار «باغهای تسلی» انتشارات گالیمار، روز یکشنبه ۳ مه ساعت چهار در کتابفروشی ناکجا میزبان پریسا رضا خواهیم بود.
- نشر ناکجا میزبان محسن یلفانی
به بهانه اجرای نمایش انتظار سحر، کتابفروشی ناکجا در پاریس همین چهارشنبه 15 آوریل ۲۰۱۵ ساعت ۱۹ میزبان محسن یلفانی خواهد بود. همچنین روز یکشنبه 19 آوریل جلسهی گفتگویی با کارگردان و بازیگران در کتابفروشی ناکجا برگزار خواهد شد. #انتظارسحر
- دیدار با نایری ناهاپتیان در نشر ناکجا
به بهانه انتشار آخرین کتاب نایری ناهاپتیان به زبان فرانسه، به نام «ماموری به نام پرویز» کتابفروشی ناکجا همین یکشنبه دیداری با این نویسنده که تا به حال سه کتاب پلیسی در فرانسه از او منتشر شده برگزار میکند. هر سه کتاب این نویسنده مورد استقبال منتقدین و خوانندههای فرانسوی قرار کرفته. le dimanche 12 Avril 2015 à 16h : A l'occasion de la sortie de son dernier polar, nous avons invité Naïri Nahapétian à la librairie UTOPIRAN NAAKOJAA, le dimanche 12 Avril 2015 à 16h, pour nous parler de son livre et de ses personnages. L'auteur de "Qui a tué l'Ayatollah Kanuni" a déjà publié trois livres qui ont eu un remarquable succès critique et public. La rencontre sera animée en français. Naïri Nahapétian est née en 1970 dans une famille arménienne à Téhéran. Elle a quitté l’Iran après la révolution islamique où elle n’est pas retournée pendant quinze ans. Journaliste, elle a fait depuis de nombreux reportages en Iran. Elle fait partie des rares écrivains installés en France à écrire sur l’Iran. Elle a déjà publié plusieurs ouvrages, dont deux polars aux éditions Liana Levi (Qui a tué l’ayatollah Kanuni?, en 2009 et Dernier refrain à Ispahan, en 2012), traduits en plusieurs langues et repris en Points Policier.
- نوروز ۱۳۹۴ را با کتاب آغاز کنید
نوروز ۱۳۹۴ را با کتاب آغاز کنید از ۱۵ اسفند تا ۱ فروردین به خودتان و دوستانتان کتاب هدیه بدهید برای خرید دو کتاب، ناکجا کتاب سوم را به شما هدیه میدهد برای دوستانتان کتاب هدیه بدهید و فقط یک بار هزینه پست را بپردازید. کافیست به ناکجا ایمیل بزنید و بگویید هر کتاب را به کدام آدرس میخواهید بفرستید. ناکجا هر کتاب را با کاغذ هدیه و کارت تبریک برای دوستانتان در سراسر جهان به طور رایگان ارسال میکند. سه کتاب در سایت انتخاب کنید و فقط مبلغ دو کتاب را بپردازید.
- منِ گذشته امضاء: تنش سوژه و جهان
تأملی در «منِ گذشته امضاء» از یدالله رؤیایی بابک مینا پرسش از مؤلف و امضای او که در نگاهی کلیتر پرسشی از سوبژکتیویته است، مسئله کانونی «منِ گذشته امضا» نوشته یدالله رؤیاییست. رؤیایی یکی از معدود شاعران نظریهپرداز معاصر است که به خوبی با شعر مدرن و زمینههای نظری آن آشناست. «منِ گذشته امضاء» مجموعهای از یادداشتها یا طرحهایی منثور برای شعر است. در آغاز کتاب نویسنده متن یکی از سخنرانیهایش را با عنوان «گذر از اسپاسمان در پرانتز رفتن حرف» گنجانده است. برای ورود به مسئله کانونی کتاب تأملی کوتاه بر مضمون سخنرانی رؤیایی راهگشاست. رؤیایی در این سخنرانی دو نوع زیباییشناسی را نقد میکند: نخست، جریانی که میخواهد سوژه را به طور کامل حذف کند و شعر را به بازی متن در خود، به بازی دالهای بیمدلول فروکاهد. این شاعران به قول رؤیایی با ارجاع بیرونی شعرشان قهر کردهاند. گروه دوم به طبیعت و سادگی اولیه بازمیگردند و چنانکه رؤیایی با کنایهای شاعرانه میگوید: «اشیاء را از سمت هموارشان» نوازش میکنند. دو جایگزین برای مدرنیته زیباییشناختی: امحاء سوژه و در نتیجه از میان رفتن معنا و بازی بیپایان دالها، یا بازگشت به سادگی اصیل و طبیعت همچون نخستین مادر شعر. رؤیایی با دفاع از آنچه «شعر حجم» میخواند، در برابر هر دو جریان موضع میگیرد. آیا امضای مؤلف چیزی از من واقعی اوست و یا کارکردی خارج از اختیار او دارد و از او جدا میشود؟ کتابِ «من گذشته امضاء» مواجهایست با این تنش. «شعر حجم» واقعیت را در پرانتز میگذارد تا آن را دوباره در درون بازسازی کند. شعر حجم نه سوژه را کاملاً حذف میکند و نه واقعیت را، اما تنش و ابهام رابطه این دو را به رسمیت میشناسد. میدانیم که رؤیایی از پدیدارشناسی تأثیر گرفته است. پدیدارشناسی در جستوجوی کشف ساخت بنیادی آگاهی ما به جهان است. آگاهی همواره «آگاهی به» است. آنچه به شناخت ما در میآید «نه شیء در خود» که «شیء برای خود»، برای ماست. پس چیزها آنطور که ما آنها را میشناسیم از قبل محصول دخالت آگاهی هستند. اما آگاهی روزمره ما پر از پیشفرضهای فرهنگی و اجتماعی و تاریخیست. برای شناخت صحیح باید به آگاهی به معنای واقعی کلمه دست یافت: نه به این یا آن آگاهی که به «آگاهی». چگونه باید اینکار را کرد؟ با «هَرَس کردن». فروکاست پدیدارشناسانه نوعی هرس کردن است. در پایان هرس کردن چیزی اساسی باقی میماند، چیزی هرسناپذیر: این ساخت بنیادی آگاهی ما به جهان است. آیا امضای مؤلف چیزی از من واقعی اوست و یا کارکردی خارج از اختیار او دارد و از او جدا میشود؟ کتابِ «من گذشته امضاء» مواجهایست با این تنش. «شعر حجم» تحقق زیباییشناسانه این ایده است: شاعر جهان واقعی را در پرانتز میگذارد، تجربه مشترک و روزمره از چیزها را کنار میگذارد. شاعر جهان را هرس میکند تا دوباره ذات جهان را چنانکه بر ما پدیدار میشود روایت کند. شعر حجم اما با روایتی که رؤیایی در این سخنرانی از آن به دست میدهد و تأملاش بر امضای مؤلف در کل کتاب، شاید به پدیدارشناسی مرلوپونتی نزدیکتر باشد تا هوسرل. در نظر مرلوپونتی آگاهیای که گاه به جای «آگاهی» به معنای واقعی کلمه مینشیند عمیقاً تاریخیست. این آگاهی رخت انتزاعی تنگی را بر تن پدیدار جهان میپوشاند و پدیدارها را میفشارد و دگرگون میکند. برای بازگشت به پدیدارها آنچنانی که هستند باید این آگاهی را که گاه «عقلانی» خوانده میشود، هرس کرد. از همین رو ست که مرلوپونتی میپندارد در نقاشی سزان جهان آنگونه که هست، در نخستین سپیدهدمان پیش از سوژه بر ما نمایان میشود. «منِ گذشته امضاء» در تنش میان این دو نوع آگاهی، این دو نوع «من» شکل میگیرد: منی بنیادین و منی تجربی. «من بنیادین»، «من»ِ حقیقی «من» است و «من تجربی» در واقع «من» نیست، آن چیزیست که از بیرون در «من» ساخته شده است. «من» در «من تجربی» عامل ساختارهای بیرونی هستم و در «من بنیادین»، خود واقعی خود را مییابم. پس شعر حجم دوسویه دارد: از سویی در جستوجوی «من بنیادین» یا همان «حجم» است، و از سویی دیگر «من منفعل» را به چالش میکشد. این تنش در پرسش از امضای مؤلف متجلی میشود: آیا امضای مؤلف چیزی از من واقعی اوست و یا کارکردی خارج از اختیار او دارد و از او جدا میشود؟ کتابِ «من گذشته امضاء» مواجهایست با این تنش. رؤیایی مینویسد: «شعر حجم» واقعیت را در پرانتز میگذارد تا آن را دوباره در درون بازسازی کند. شعر حجم نه سوژه را کاملاً حذف میکند و نه واقعیت را، اما تنش و ابهام رابطه این دو را به رسمیت میشناسد. «به محض اینکه امضاء کنم من، گذشته من در من مینشیند، منِ گذشته، امضاء. چنین منی «خود»ش را و «خویش»اش را در شکل درهم امضاء پیدا میکند، و در آنجا میخواهد با منِ دیگرش سربسته و ناخوانا بماند، چون خودِ هر چیزی همان چیز است که به خودش چسب شده، خودی که روی خودش مُهر شده است. مُهر؟» (ص. ۱۱۹( رؤیایی در سرآعاز کتاب با اشارهای به هویتگرایی بومی و ملی تلویحاً به بحران سوژه اشاره میکند و آن را به رسمیت میشناسد. اما این بحران به هیچوجه باعث نمیشود رؤیایی مسئله سوژه را رها کند. او هنوز مدرن است و نمیتواند به بازی متن در درون خود یا بازگشت به نظمی ابتدایی دلخوش کند. و مگر نه این است که شعر مدرن از ابتدا راوی بحران سوژه بوده است؟ مگر بودلر یا مالارمه شاعران تجربه نفی، چندپارگی و سرگشتگی سوژه نبودهاند؟ و اصولاً مگر شعر مدرن چیزی جز بحران روایت سوژه و جهان نیست؟ برای ذهنهای پیشامدرن که به هماهنگی مثالی نظم درون و بیرون عادت کردهاند، سوبژکتیوتیه مدرن و مسئلهدار شدن رابطه با جهان چیزی جز نیهلیسم و پیروزی نفس اماره نیست. اما نه بازگشت به تاریخ پیشاسوژه امکانپذیر است (تکرار دست چندم سبک خراسانی، عراقی و هندی) و نه انکار انتزاعی و یکباره سوژه وتولید شعر بیمعنا. باید با مسئله مدرنیته از درون درگیر شد. شایستگی رؤیایی پرسشی است که طرح میکند و زوایهای است که در آن جای میگیرد و نه لزوماً پاسخی که به مسئله میدهد. رؤیایی از درون مدرنیته مسئله را طرح میکند. ما مدرنیته را زندگی میکنیم، نمیتوانیم با تصمیمی تصنعی به سعدی برگردیم، و یا همانقدر تصنعی و انتزاعی از مدرنیته عبور کنیم. #منگذشتهامضا
- بخشی از کتاب “ناگفتههای جبرئیل” سروده احمد بیرانوند را اینجا بخوانید:
مرغ اشاره: مرغ فتح هر مرغ سهمی از اشاره دارد همان طور که اشاره از مرغ. هر مرغ توضیح خودش است و تا پایان خودش را توضیح میدهد و پر میزند بدون آنکه پرواز کند. کلمه که بر سطر میآید چیزی از خودش ندارد. آنچه که در ذهن شما به مرغ میرسد، توضیح کلمه است؛ قبل از آنکه کلمه، مرغ شود. شما در روایتی که میخوانید ممکن است همه چیز را بدانید و چیزی به دانستههایتان افزوده نشود. تنها انگیزهی خوانش است که شما را باز میخواند. بعد از فتح مرغ مرحله نیست. شما میتوانید مرغ پنج را به جای مرغ بیست و سه بگذارید و یا مرغ… . چینش مرغها دخالت چندانی در خود مرغها ندارد. هر چند عرفان شما نسبت به عدد، خودآگاه یا ناخودآگاه خوانشتان را به جاهای دیگری هم میبرد. مرغ اول: مرغ من در من در من… من لفظ است که لفظ است که لفظ است… اشکال مختلف ظرف. تنها من میتواند به من راه پیدا کند. من قدیمِ ماست، که تا وقتی قدیم است لفظ است. لفظ است که لفظ است که لفظ است که… دور باطل است که دور نیست، توهم یک خلأ است که خودش را دور میزند. مرغ دوم: مرغ زن زن ذات شیرینی است یا شیرینی ذات است که قدیم است و صفت تربیت دارد. ما در زن مداخله نمیکنیم و شما در آن دخیل میبندید تا بینا شوید. کور میشوید و ما به همه چیز بیناییم. زن مرحله است که شما را به جای دیگری میبرد و ما در جای دیگری ایستادهایم. نقاشی که کشیده میشود، زن نقش را میآورد یا نقش زن را، تا شما از خم شکایت کنید. خم فرصت است که به نگاه داده میشود تا جلوه کند و در خودش پیچ بخورد و شما گمان کنید خم است که پیچ خورده است. ما سه راه برای دخول شما در خم تعبیه کردهایم: اول آن که در خم منحنی شوید و قوس بگیرید، چنان که همه چیز در شما محاط شود که این حالت شباهت است به زن، که میخواهد خودش را در قوس کش بدهد. دوم آن که شما از خم بیرون بِایستید راست مثل نخل، که از شیرینی زن خرمای تازه میدهد. راست، تا در خم متضاد باشید که تضاد شکل دیگر شناخت است. سوم آنکه از شباهت و تضاد بگریزید و زن شوید شبیه همبستری. گروهی از شما میاندیشند که اول به تخت باید رسید تا آبستن شد. و ایشان نمیدانند که تا کسی آبستن نشود ما او را به تخت راه نمینماییم که تخت، نخل است، خانه است. و ما مستقیمترین راههاییم. و زایش، پنهان ماست که در زن آشکار است. زایش حرکت است از خود به خود دیگری. ما زنانی را که بر زایش میمیرند اجر شهید میدهیم که بر صفت ما مردهاند. زن قائم است به نمک، و نمک قائم است به خودش. و ما لفظ قائمیم که شما بر ما ایستادهاید. نمک در کنار همه چیز میآید که بدون حضور دیگران هم شور است. و در کنار هر چیز شوری قرار دادهایم تا به هم بریزد. وقتی زن به کنار میرود شما را به حاشیه میبرد. زن را که کنار بگذارید نمک کم میآورید و شما خود کنار میشوید که در گوشهی خودتان جمع شدهاید. زن به هم ریختهی اسم ماست که مصلحت را در آن دیدیم که هیچ وقت جمع نشود که ما داناترین به اموریم. #ناگفتههایجبرئیل
- 油 – نفت
داستان کوتاه 油 نوشته سبحان گنجی به ع. م خورشید میشاشید. نشسته میشاشید. مرد نبود که ایستاده بشاشد. زن بود و بایست مینشست. مهتاب، نصفه. باد، محکم. درخت، غنچه نداشت. پاییز، باد میشد میزد محکم گرهی شال خورشید را باز کند. شال زرد و شاش زرد. خیابان سیاه. ترس بند میآورد و بیشتر میکرد. بیشتر میکرد اما بند میآورد. هوا هوای لواط نبود. هوای زنا بود. صدایی که بود گُربه بود. بچّه بود. ناله بود. آه بود. اوه بود. چند کوچه بالاتر دو قورباغه یکی قهوهای یکی لجنی زده بودند زیر آواز: «تجاوز به ایرانیان حق ماست». با هم نمیخواندند. تجاوز و حق ماست را لجنی میخواند، به ایرانیان را قهوهای. خورشید میلرزید. نشسته میلرزید. هنوز تمام نشده بود تا ایستاده بلرزد. تمام نشده بود تمامش. حرام نشده بود. آرام میریخت روی آسفالت. آرام و منقطع. جوانی بلند با ژاکتی کرم که پشتش به چینى چاپ شده بود «مهر»، زیر لب زمزمه میکرد «دستم لای پای خیلیاس». انگار برای رپ کردنش زحمت میکشید. صد متری با خورشید فاصله داشت و چیزی نمانده بود تا صداش به صداهایی که خورشید میشنید اضافه شود. خورشید میشنید. تجاوز به ایرانیان خیلیاس. تجاوز به پای خیلیاس. خورشید ایستاد. بلند شد. بلند، پیش از بالا کشیدن شلوارش رسید. خورشید را خواباند. خورشید را گریاند. خورشید جیغ زد، قورباغه چشمک. سکسکهشان گرفت و قهقهه زدند. خورشید مىتابید.
- نمیترسم که بگویم در شعرهایم هم فمینیست هستم
گفتوگوی سپیده جدیری با آزاده دواچی سپیده جدیری – شاعر است، مادر است، دانشجوی مقطع دکتری و فعال حقوق زنان. گاهی که میبینم برای خودم مادری به یک شغل تمام وقت تبدیل شده است، بیشتر میفهمم که همه اینها را با هم بودن چهقدر میتواند دشوار باشد. یک مادر برای همچنان فعال ماندن چارهای ندارد جز نخوابیدن، نخوابیدن نه به اغراق، که به معنای واقعیاش. آزاده دواچی نیز چنین مادری است. زنی که در هیچ یک از حوزههای کاریاش از نظر کمیت و کیفیت کم نمیگذارد و کم نمیآورد. بهتر است چگونگی ماجرا را از زبان خودش بشنویم که اخیرا گزیده اشعاری را نیز با عنوان «روایت چند تصویر» توسط انتشارات «ناکجا»ی پاریس روانه بازار کتاب کرده است. – چگونه میشود هم شاعری پُر کار، هم مادر، هم دانشجوی مقطع دکتری و هم فعال حقوق زنان بود و زمان و انرژی کم نیاورد؟ تازه بارها نقدهایی ادبی را نیز به قلم شما خواندهام… آزاده دواچی از دید خودش بیشتر کدام یک از اینهاست؟ چرا؟ – راستش را بخواهید همه اینها با هم بودن واقعا کار دشواری است و من هم خیلی وقتها وقت کم میآورم. در عین حال فکر میکنم این مسئله میان من و خیلی از زنان مشترک است. مادر بودن و فعالیت اجتماعی داشتن و در عین حال شاعر ماندن و درس خواندن شاید خصیصه مشترک میان تعداد زیادی از زنان باشد، زنانی که در عین حال تنها زن بودن خود را به مادر بودن محدود نکردهاند و از سوی دیگر مادر بودن آنها را از فعالیتهایشان حذف نکرده است. ممکن است در برههای از زمان به واسطه سختی شرایط، مادران کمکار شوند اما مطمئنا در دراز مدت این مسئله بر فعالیتهای آنها هم تاثیر خواهد گذاشت و حتی به نظر من از منظر دیگری به شعر و ادبیات و فعالیت در حوزه زنان میشود نگاه کرد. در عین حال ارتباط زیادی میان هر کدام از اینها وجود دارد که کار در زمینه هر کدام بر کیفیت کارهای دیگر هم تاثیر میگذارد. خوشبختانه حوزه تحصیلیام مرتبط با حوزه زنان و ادبیات است و همین باعث شده است که در هر زمینه که مجبور باشم وقت بگذارم، بر کارهای دیگرم هم اثر بگذارد و گاهی فکر میکنم همه اینها به زنجیری به هم پیوسته است. اما از دید خودم در حال حاضر هم مادر هستم، هم فمینیست و هم شاعر و کیفیت هیچ کدام کم نشده است، اما کارم سختتر شده است. و البته هر روز میبینم که مادر بودنم هم روی شعرهایم و هم روی فعالیتهایم تاثیر گذاشته است و این تاثیر به نظر خودم مثبت هم بوده است. اصولا بر این باورم که مادرانگی یکی از تجربههای مهم در زندگی هر زنی است، و این به خصوص در حوزه شعر و فعالیتهای فمینیستی پر رنگتر میشود. در مورد نوشتن نقد هم حقیقتا مربوط به رشته تحصیلیام است و به نوعی برای من تمرین در کاری است که انجام میدهم و فکر میکنم که تحصیل در حوزه ادبیات زنان هم برای این فعالیتهایم خیلی موثر بوده است. – «فعالِ فمینیست بودن» بر شعرهایتان هم تاثیری گذاشته است؟ خودتان این تاثیر را مثبت ارزیابی میکنید یا منفی؟ – برای من نوشتن یک نوع مبارزه است. بیرون آمدن از پوستهای که سالها به عنوان یک زن به من تحمیل کردهاند. نه اینکه بخواهم صرفا بر یک جنسیت خاص تعصب داشته باشم، اما فکر میکنم نوشتن برای زنان جدا از هنر یک نوع مبارزه هم هست. بالطبع فعالیت در حوزه حقوق زنان و نوشتن شعر از هم تاثیر میپذیرند و من این تاثیر را مثبت میدانم و اصولا ترسی ندارم اگر بگویم که در شعرهایم هم فمینیست هستم و بیشتر به مسائل زنان توجه میکنم. و از قضا هدف من از نوشتن همین است، توجه به مسائل زنان و بیان آن از طریق ادبیات، چرا که غیر از این اگر بود برا ی من ادبیات هدف دیگری نداشت. و فکر میکنم اگر متن ادبی تحت تاثیر ایدئولوژی خاصی قرار نگیرد، تاثیر یک جریان مثلا فمینیسم میتواند بر آن مثبت ارزیابی شود. همینگونه که برای من هم بوده و خواهد بود. – کتاب «روایت چند تصویر» را خواندم. شعرهایتان به ظاهر زبان سادهای دارند و اغلب، روایاند اما از دید من، ساختار روایت در آنها پیچیدگیهای خاص خودش را دارد: «صدای تو | آخرین حرفی بود | که اندامم را کر کرد» یا «آن قدر از کودکی ترسیدم | از بازی در کوچههای بینام | که یادش رفت پشت ما سرک بکشد» این میتواند مرز مهمی بین شعرهای شما و آن دسته شعرهایی که این روزها به عنوان «شعر ساده» باب شده است، بکشد. نظر خودتان درباره این موضوع چیست؟ خودتان شعرهایتان را در کدام سبک دستهبندی میکنید؟ – در خصوص شعرهای ساده که این روزها در حوزه شعر در ادبیات ایران در مورد آن مباحث زیادی شده است، باید بگویم به عنوان یک شاعر با آن مخالف نیستم. اگر مخاطب میتواند با ساختار و فرم و محتوای این اشعار ارتباط برقرار کند، میتواند شعر تاثیرگذاری باشد. گاهی شاعر از طریق این ساختار میتواند مخاطب خود را جذب کند و درعین حال تاثیر بیشتری بر روند یک جریان در سطح اجتماع بگذارد که از نظر من مثبت ارزیابی میشود. اما خودم شعرهایم را جزو جریان سادهنویسی نمیدانم، چرا که همیشه سعی کردم با تغییر در ساختار دستوری و زبانی شعر و حتی گاهی ارائه معنایی جز آن معنای کلیشهای پذیرفته شده، ذهن مخاطب را درگیر کنم. در بیشتر شعرهایم سعی کردهام از فضاسازی رایج و عادی کلمات فاصله بگیرم و فرمهای جدیدی را در حوزه معنایی ارائه کنم که نمیدانم چهقدر در این کار موفق بودهام. با این حال اکثر اشعار خودم را در حوزه معنایی و زبانی سادهنویسی نمیدانم و البته اگر هم منتقدی کارهایم را جزو این دسته در نظر بگیرد، ایرادی در آن نمیبینم. فکر میکنم ادبیات نیاز به حضور انواع فرمهای شعری دارد و اینکه بخواهیم صرفا به دلیل سلیقه خاص یک جریان را حذف کنیم شخصا نمیپذیرم و همینطور که از فرمهای دیگر شعری استقبال میکنم و حتی شاید در آینده نوشتن به سبک دیگر را هم تجربه کنم. – به نظر میرسد که احساس تنها بودن میان شاعران ایرانی همهگیر شده است یا حتی گاهی فکر میکنم میان همه ایرانیان… حس تنهایی در شعرهای خودتان هم بیداد میکند: «شدهام خودم | قلمی کنار کلمه» یا «باید دقیقهها را تُف کرد | تا زنی تنها | در گلوی ساعتی گیر نکند» این حس، فقط ناشی از همان تفکر کلی «تنهایی همیشگی انسان» است یا حسی ایرانی یا شاید شرقی است؟ از منظر جامعهشناختی علتش چه میتواند باشد؟ زنان از راه ادبیات و نوشتن میتوانند با سنتهای حاکم مبارزه کنند و از تنی حرف بزنند که همیشه سرکوب شده است. و به نظرم نوعی مقاومت در جامعه امروزی است که شایان اهمیت است. فکر میکنم آن چیزی که در میان اکثر شاعران مشترک است حس تنهایی و انزوا است. شاید همین انزوا شاعر را به نوشتن وا میدارد. این انزوا به نوعی برخاسته از روح بشری و یا همان حس مشترکی است که شما به آن اشاره کردید. تنهایی همیشگی که شاید تنها متعلق به یک جغرافیای خاص نباشد. اما به باور من، این حس تنهایی در میان شاعران ایرانی بیشتر است. دلیلش هم دوری اجباری اکثر شاعران از سرزمین مادری و پناه بردن به انزوا است. انزوا و تنهایی که گاهی به آدم تحمیل میشود. البته این تنهایی مختص به تبعید نیست، بلکه گاهی در خود سرزمین مادری هم این انزوا نصیب شاعر میشود. جایی که حس میکند به هیچ کس تعلق ندارد. دنیای متفاوت آدمها و گسترش فضاهای مجازی هم خیلی بر این حس تاثیر گذاشته است، اما من فکر میکنم این تنهایی مشترک میان همه آدمهاست و شاید در مورد ایرانیها این حس به دلیل شرایط جامعه کنونی بیشتر باشد، اما مطمئن هستم که خیلی از شاعران این حس را تجربه کردهاند و در آثارشان هم منعکس کردهاند. – «برای سرزمینی قطعه قطعه میشوم | که نامم را میخواند | زیر لبهایش | و پرچمش را تکان نمیدهد»… انعکاس دادن اندوه سرزمینمان را در شعرهایتان نوعی نوستالژی شاعری مهاجر به وطنش ارزیابی میکنید یا تعهد، یا شاید چیزی دیگر؟ – راستش این اندوه برا ی من چند وجه دارد، از یک طرف نوستالژی بازگشت به سرزمینی است که از آن به اجبار بیرون آمدهام و از سوی دیگر حس تعهدی که نسبت به آن دارم و فکر میکنم حداقل از راه ادبیات میتوانم از این حس بنویسم. هم نوستالژی است هم تعهد. و از سوی دیگر به نوعی تکرار رویای بازگشت به سرزمینم است که سعی میکنم در شعرهایم هم منعکس کنم. شاید این نوستالژی از وقتی که مهاجرت کردهام پر رنگتر شده باشد، اما فکر میکنم این اندوه همان حس مشترک همه کسانی است که هنوز به سرزمین مادریشان تعلق دارند و میخواهند از آن بنویسند. – بحث زبان زنانه از بحثهای بسیار مهمی است که این روزها به طور جسته و گریخته در نقد آثار ادبی ایرانی نیز مطرح میشود. تا چه میزان زبان شعر امروز زنان شاعر ایرانی را حاوی یا فاقد این وِیژگی میدانید؟ – بله این بحث یکی از بحثهای بسیار مهم در حوزه ادبیات زنان است که متاسفانه در سالهای اخیر به دلیل حجم سانسور که دامنگیر ادبیات هم شده است، کار و انتشار مقالههای تئوری را در این حوزه با مشکل مواجه کرده است. در حالی که به نظرم در ایران و به خصوص به زبان فارسی خیلی کم در این حوزه از جنبه تئوریکی کار شده است و حتی من خیلی کم کتاب و مطلب میبینم که البته شاید یک دلیلش هم به دلیل تسلط مردان در حوزه نقد ادبی در ایران است که اکثر فضاهای نقد را به دست گرفتهاند و زنان کمتر در این حوزه کار کردهاند. اما این روزها که کتابهای دوستان شاعرم به دستم میرسد و همینطور کارهایی از شاعران زن که میخوانم به خصوص نسل جدید، فکر میکنم صدای زنان خیلی در ادبیات دارد قویتر میشود. با این فشارهایی که از سوی حکومت بر زنان است و با وجود موج سانسور و محدودیتهایی که برای نشر آثار وجود دارد، اما خیلی از شاعران زن به خصوص نسل جدید در مورد زن بودنشان صحبت میکنند، از رنجهایی که بر آن رفته مینویسند و به نوعی ساختار سنتی و مذهبی را در آثارشان به چالش میکشند و حتی به وضوح میتوان این تاثیر را در آثارشان دید. به نظرم بعد از انقلاب و به خصوص در دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد این زبان در آثار شاعران زن خیلی قویتر است و این نشان میدهد که زنان از راه ادبیات و نوشتن میتوانند با سنتهای حاکم مبارزه کنند و از تنی حرف بزنند که همیشه سرکوب شده است. و به نظرم نوعی مقاومت در جامعه امروزی است که شایان اهمیت است. – این موضوع درباره زبان شعری زنان شاعر مهاجر هم صدق میکند یا در شعر آنها این مورد برجستهتر یا کمرنگتر میشود؟ به نظرم نمیتوان گفت ادبیات زنانه مردانه نیست، مگر دو جنسیت وجود ندارد مرد و زن؟ پس چه طور یک ساختار ادبی از این جنسیت میتواند تاثیر نگیرد؟ – مسلما درمورد زنان شاعر مهاجر هم صدق میکند، به نظرم تفاوتی نمیکند که شاعر زن مهاجر باشد و یا در داخل ایران زندگی کند، در هر صورت این زبان به او اجازه میدهد تا بیشتر بتواند کلیشههای رایج مردسالاری را مورد نقد قرار دهد و آنها را به چالش بکشد. در عین حال شاید از لحاظ محتوای شعر، اشعاری که در مهاجرت نوشته شدهاند تفاوت داشته باشند، اما از لحاظ ساختار زبانی هر دو گروه از این ساختار استفاده میکنند و چه بسا که این ساختار در شعر زنان مهاجر پر رنگتر هم شود. – چرا زبان زنانه یک اثر ادبی از نظر فمینیستها امتیازی برای آن محسوب میشود؟ گاهی از این طرف و آن طرف میشنویم که ادبیات، زن و مرد ندارد و مهم، کیفیت اثر ادبی است نه زنانه یا مردانه بودن زبانش… نظر شما دربارهٔ این نوع بحثها چیست؟ – زبان زنانه یکی از راههایی است که زنان در ادبیات میتوانند کلیشههای موجود در بافت مردسالار جامعه را به چالش بکشند و از این طریق جایی برای حضور خود در جامعهای پیدا کنند که همیشه آنها را نادیده گرفته است. از آنجایی که تن زنان همیشه در جوامع مردسالار نادیده گرفته شده است و آزادی زنان همیشه در جامعهای مثل ایران به دلیل بافت پیچیده مردسالاری سنتی و مذهبی که با هم تنیده شدهاند، سرکوب شده است و مردسالاری نهان و آشکار مدام در تلاش است تا بدن زنان را تحت قیومیت خود در آورده و به حاشیه براند؛ ادبیات یکی از مهمترین ابزار در مقاومت در مقابل به حاشیه راندن و صحبت از تن خود است. به نظرم نمیتوان گفت ادبیات زنانه مردانه نیست، مگر دو جنسیت وجود ندارد مرد و زن؟ پس چه طور یک ساختار ادبی از این جنسیت میتواند تاثیر نگیرد؟ این موضوع به خصوص در حوزه نقد ادبی فمینیسم اهمیت خاصی دارد، چرا که منتقد بر اساس جنسیت اثر را ارزیابی میکند و نشان میدهد که یک اثر چهقدر توانسته است تسلیم کلیشههای مردسالاری نشود در برابر آنها بایستد و فضای مردسالاری را از خلال نوشتههایش نقد کند. نوشتار برای زنان به نوعی مقاومت در برابر اشغال تن در اینچنین ساختاری است. در جامعهای مثل ایران که حجاب اجباری است و قوانین مدنی و حقوقی به شکل تبعیضآمیزی علیه زنان اجرا میشوند، نوشتار تنها راه نجا ت زنان از اینچنین بافتی است و در عوض به زنان این فرصت را میدهد که بتوانند این بافت را نقد کنند، آن را به چالش بکشند و در عین حال مصون بمانند. از منظر فمینیسم این مسئله که یک اثر چهقدر میتواند از کلیشههای ارائه شده فاصله بگیرد و نرمهای مردسالاری را به چالش بکشد ارزیابی میشود و اهمیت دارد و برای همین است که زبان زنانه و نوشتن از خود در تئوریهای فمینیستی بسیار مهم ارزیابی میشود. – زن بودنتان و مشکلاتِ این «زن بودن»، تا چه میزان بر اینکه شاعر شوید و همچنین فعالیتتان در حوزه حقوق زنان تاثیر گذاشته است؟ – فکر میکنم اصلیترین انگیزه برای نوشتن برای من از زن بودن آغاز شده است، و همینطور فعال حقوق زنان که البته من همه اینها را در ارتباط با یکدیگر میدانم و فکر میکنم تجربههایی که به عنوان یک زن در جامعه مردسالار ایرانی داشتهام تاثیر زیادی بر فعالیتهایم گذاشته است. به عنوان یک زن که از خیلی از حقوق برابر محروم بودهام و به جایی فکر میکردم که بتوانم بدون تبعیض کار کنم و بنویسم و فکر میکنم حداقل در شعر میتوانم با این تبعیضها مبارزه کنم. برای من هر دوی اینها؛ نوشتن و فعال حقوق زنان بودن، نوعی مبارزه برای رسیدن به حقوق برابر است، حقوقی که همیشه از زنان در جامعه ایرانی سلب شده است. برگرفته از سایت شهرگان #روایتچندتصویر
- سومین جلسه کتابخوانی آلبر کامو
در دومین جلسه ی گروه کتابخوانی ناکجا، ابتدا قسمت هایی از ترجمه ای جدید از کتاب بیگانه ی آلبر کامو (قسمت اول کتاب) خوانده شد و سپس بحث های گوناگونی پیرامون کتاب و دیدگاه فلسفی کامو صورت گرفت. با توجه به گسترده بودن بحث در مورد این کتاب و در خواست دوستانی که در این جلسه حضور نداشتند، تصمیم گرفته شد تا سومین جلسه ی گروه کتابخوانی ناکجا را نیز به این کتاب اختصاص دهیم. در این جلسه نیز قسمت هایی از ترجمه ی جدید بخش دوم کتاب خوانده خواهد شد و به ادامه ی بحث و گفت و گو در مورد کتاب می پردازیم. به همین مناسبت دو بسته از رمانها و نمایشنامههای آلبر کامو را میتوانید با تخفیف 50 درصد تهیه کنید. #بیگانه #مجموعهپنجکتابازنمایشنامهونقدآلبرکامو #مجموعههفتکتابازآلبرکامو
- سی درصد تخفیف بر روی همه کتابهای شعر
به مناسبت حضور شبنم آذر در پاریس، یکشنبه ۲۱ دسامبر ساعت ۵ بعد از ظهر، در کتابفروشی جدید ناکجا، با این شاعر ایرانی درباره شاعران و اشعار معاصر فارسی که در چند سال اخیر در نشر ناکجا منتشر شده بحث و گفتگو میکنیم. به همین مناسبت از جمعه ۱۹ دسامبر تا ۲۱ دسامبر بر روی همهی کتابهای شعر، نسخه چاپی و الکترونیک، ۳۰ درصد تخفیف وجود دارد. کد تخفیف: azar












