
نتایج جستجو
Search results for "مراد فرهاد"
247 results found for "مراد فرهاد"
- در ستایش صلح
تصویری خیالانگیز نقش میکند: کسی در معبدی دور مرا میگرید و در نظرگاهش مرا رویا میبیند کسی که آنقدر در ابتدا اما تمثیل آتش زدن خانه، ما را به یاد ایثار تارکوفسکی میاندازد: من مسخ شدهام و ارواح جهنمی مرا
- مصاحبه با حسین دولت آبادی
نویسندة تبعیدی تنها است و مانند راه گمکردهای که در برهوت فریاد میکشد، صدایش به سختی به گوش مردم میرسد مقاوم نباشد، اگر تنهائی و گمنامی را بر خود هموار نکند و تاب نیاورد و نامش را بر سر هر بام خرابهای فریاد نویسندة تبعیدی تنها است و مانند راه گمکردهای که در برهوت فریاد میکشد، صدایش به سختی به گوش مردم میرسد
- شاید فرق شعر و شعار در نحوهی انتقال مفهوم باشد
اشارهٔ نمادین در کلام است مثلاً در صفحه ۷۵؛ باد علاف عشقبازی میکرد با برگ چارهای نداشت پاسبان آمد مرا برای انتقال مفهوم به مخاطبتان موفق عمل کنید؟ – شاید استعاریترین شعرهای این مجموعه شعرهای «آینه» یا «فرهاد
- ستم جنسی؛ قدیمیترین شکل نابرابری
«ظاهراً از بدو پیدایش نظام پدر سالاری که تقریباً با تشکیل دولت ماد در ایران همزمان است، و با استحکام تدریجی آن، به موازات تکامل ابزار تولید و گسترش بردهداری، زن ایرانی پایگاه برابر خود را با مرد متدرجا ساکنان آن از هموطنان ما محسوب میشوند، پس توجه به این قشر نیز وظیفهٔ ماست. « برای انسان، هم زن و هم مرد ستم جنسی به مثابه قدیمیترین و حتی شدیدترین شکل نابرابری مرد و زن تلقی میشود.
- کُما
به آن سوی اتاق نگاه کرد و مرد را روی صندلی خالی کنار پنجرهی بسته نشاند. سعی کرد نگاهی مغموم به مرد بیاندازد بعد آهی کوتاه کشید و گفت: بعدش چی؟ ازدواج کار آدمهای احمق نیست. مکث کرد و خیره به مرد که اندکی گوشهی چشمهایشتر شده بود نگاه کرد. تنش را به گرما ی مطبوع شوفاژ سپرد، با دهانش روی شیشه، کنار نگارهی «مراد سر در گریبان» که روی پنجره معلق کودکانهی فرهاد را دانلود کرده بود و این صدمین بار بود که امروز گوشش میداد.
- این هنوز اول عشق است.
اما نه دیگر آن مرد ریزنقش چابک و آرام، و نه نیز آن مرد هیزم کش سربراه.
- «دیوانگی در عصر ما نوعی شهامت اخلاقی است»
وقتی که محلیها به سگم سم دادند و مرد. اما باید بگویم که در نهایت به نقطهای رسیدم که مرگ مرا شاد میکند. اما عشق به مرد یا زنی مشخص، نه. اما عشق به مرد یا زنی مشخص، نه. : من خودم این مرد را انتخاب کردم.
- مقدمه کتاب زرباران
پست هنر، و تمایزهای ژانری را رد میکند، و بر التقاطی بودن، ضد و نقیض بودن، بریکولاژ (ساختن چیزی از مواد بنابراین هر چیز غیر سفید، غیر مرد، غیرناهمجنس خواه، غیربهداشتی، غیرعقلانی و غیره بخشی از بینظمی است
- «منی که در شعرهایم هست، یک منِ دیگر است»
در ادامه گفتوگوی مرا با این شاعر جوان میخوانید؛ شاعری که به گفته خودش در مقابل شعر سجده میکند. – خانم اما از آن مواد خامی که به کاغذ منتقل کردهام، برمیآید که تحت تأثیر کشتار کودکان در «حولا» ی سوریه شکل برای همین هم هر کدام به نظر آن دیگری، خیلی جذاب میرسید چون داشتههای او را من نداشتم و داشتههای مرا اما تمام آدمهایی که مرا از نزدیک میشناسند، میتوانند شهادت بدهند که خودم اصلا آدم شوخطبعی نیستم. شعر و داستان هم که گوشش به این حرفها بدهکار نیست، هر وقت دلش بخواهد مرا شاعر میکند و هر وقت نخواهد،
- نگاهی به «سوزان سانتاگ در جدال با مرگ»
میدهی که به وضوح میتوان آن را در همه چیز دید، از آگهیهای تبلیغاتی تا سیاست- کسی هست که میگوید «مرا ، مرا، مرا» و پشت سر هم دروغ میگوید «این محصول برای تو ساخته شده»، «مرا انتخاب کن و من هر چه تو بخواهی آن اندوه هنوز هم بر من چنگ میاندازد، حتی امواج گناه که هر از چندگاه مرا در خود میگیرند تاکنون به همرزمانی
- در خانهام ایستاده بودم و منتظر بودم باران بیاید | باربارا ویدئو
مرد جوان و ديگر هيچ، بینام، بيهوده. رقص آرام زنان به دور تختخوابِ مرد جوانِ خفته.
- شاعرانگی در شعرهای سخت
شعری که لابهلای جملاتی که ساده میآیند و ساده میروند ناگهان قطعهای پیچیده مینشیند که باید فکر کنی مرادش نشانهای از یک شعر خوب و در همان حال ساده است: کاش | تکان میدادم این انگشتها را | کاش | دستهای این مرد | ظهر بیزنم | و شبهایی که حرف نمیزنم | میزنم بیرون» | و این خیابانهای لاکردار | یک کلمه حتا | مرا












