
نتایج جستجو
Search results for "ژان تولی"
269 results found for "ژان تولی"
- گفت و گوی شهريار مندنی پور با رضا قاسمی
چنان مجذوب این نمایش شده بودم که چند سال بعد وقتی توانستم فرانسه بخوانم رفتم سراغ متن آنکه نوشته ژان و بیشتر از آن، شگفت زده شدم از عظمت کاری که ژان کلود کاریر کرده. ناگهان تردید کردم که، برای تولید قاطر، خر نر را میاندازند به جان اسب ماده یا اسب نر را به جان خر ماده قسمتهای حذف شده را میریزم توی آن. شاید دلیلش اینست که آنقدر تولیدات متنوع هنری و ادبی و فکری در اینجا هست که فرصت نمیدهد چیزی غلبه کند
- اتهام به خود
واقعیت” به “نماد»”، در قالبی نظام میبخشد که هرگونه فاصله و دوری گزیدن از سرچشمههای اصلی تفکر بر مبنای تولید دادستان : ولی اون کسی که فرار میکنه نشون می ده که گناهکاره ، درسته یا نه ؟ پنجمین شاهد : شاید دادستان : ولی اون کسی هم که میمونه گناهکاره ، وجدانش عذابش میده، برای همینه که میمونه .” خوب مراقب رفتارتون توی آنتراکت باشین. این جا یه عالمه کاغذ و مداد هست.
- نگاهی به وردی که بره ها می خوانند؛ رضا قاسمی
زمانی به هم ریخته و سرشار از پرش از خاطرهای به خاطرهی دیگر، چیزی نیست که نوآوری باشد ولی در ادبیات با چهرههایی گوناگون؟…” مرد، در عشق به دنبال خلوتیست که او و معشوقش را به جزیرهی تنهاییشان ببرد ولی فراموش نکنیم نسل اول نویسندگان ما (هدایت، جمالزاده و چوبک) بخش اعظم زندگی خویش را در غربت گذراندند ولی شاید بهتر باشد این طور بگویم زبان زیباست ولی فضا غریب. شاید هم تعمدی باشد و من اشتباه میکنم ولی با این وجود، زیبایی رمان از این نشات میگیرد که زمانها در
- هر نمایشنامهای یک سفر است… گفتگو با نغمه ثمینی
او امضای خودش را در کارگردانی دارد ولی همچنین تمایل او در تجربه فضاهای متفاوت حتی از من هم بیشتر است، مثلاً من زمانی با کیومرث مرادی آشنا شدم که «افسون معبد سوخته» را در دو اپیزود نوشته بودم ولی مرادی وقتی ولی در تجربه نوشتاری احساس میشود که نویسنده به چیز جدیدی در قیاس با تجربه قبلی خود نرسیده است. – در ظاهر هر دو اثر به هم شباهتهایی دارند ولی در «شکلک» نویسنده یی که کمدی نویس نیست و آخرین تلاشش در این ولی در نهایت متن در فضای کمدی قرار نگرفت و آرزوی آن فضای کمدی برای ما باقی ماند تا اینکه در «شکلک»
- بدکاری؛ تعليق معنا با واریانس خودتخریبی
قدم زدن در پوچی محض فضایی میان اتمسفری، چیزی یادآورنده ژان ژنه با تصویرهای مرکب یونسکو و خشونت بکت. {(شاشش گرفته بود، از صف تظاهرات زد بیرون و رفت توی کوچهای که شهیدش کرده بودند…) «دیوار شویی»}. (حتی ترس از غولی که سری نترس را سر دار میبرد میترسد.
- بخشی از کتاب چوب مقدس به قلم علیرضا احمدی
لباسهای کثیف، در دو طرف کوچه نشسته بودند، ناگهان حرف عمهاش به یادش آمد: هرگز پایت را آنجا نگذار، ولی ولی حالا… عکس را هم مچاله کرد و درون آتش انداخت. عکس به سرعت در آتش سوخت و خاکستر شد.
- بخشی از کتاب “بعد از عروسی چه گذشت”
توی صورتش خیره شد: با یک چشم کوچک و یک چشم بزرگ. لابد آبله چشمهایش را به این صورت درآورده بود. ولی از زنم خبری نشد.» «به من مربوط نیست! از نگهبانها زیاد بدش نمیآمد، ولی از این یکی نفرت داشت. ولی دوست نداشت با این نگهبان سرشاخ بشود. ولی هوا کاملا تاریک نبود. شاید برف چند روز پیش روی زمین یا اطراف هرههای ساختمانها مانده بود.
- نسلی که کوی دانشگاه را ”به یاد میآورد” نمیتواند با اخراجی ها بخندد
بودند و شیر را فقط با شامپو میفروختند؟ همکاری با کمیته و لو دادن ضد انقلاب را چطور؟ یا اینکه وقتی توی برای مثال «صدا صدای صفیر گلوله» برای یک خواننده غربی فقط یک عبارت است، و برایش معنای خاص دیگری ندارد ولی ولی بعد که قرار شد به چاپ برسد، نخواستم به روزش کنم یا چیزهایی به آن اضافه کنم چون ویژگی چنین متنی در شاید بشود چند خاطره اخیر را به آن اضافه کرد ولی در پیام نهاییاش چیزی عوض نخواهد شد.
- کانونی از دیرینگی و تابو
دور میآید، از زیر پل که میگذرد عریض میشود، و آرام پیشِ پای زن که لابه لایهای های گریه هنوز دارد توی «معمولن کسی جرات نمیکرد توی اتاقش دست به سیاه و سفید بزند اما حالا بیحالتر از آن بود که مادرش را به «سارای مضطرب را که یکه خورده فوری بغل کرده و بلند میکند، میگذاردَش توی کمد، یکی از پاهاش میخورد به من به اندازه کافی توی پارتی هست، میخورم! بای ی!»» حالا که اصرار داری بنویس ولی نترس! حتی ترس از غولی که سری نترس را سرِ دار میبرد میترسد.»
- ترجمههای چندباره کاری عبث و اتلاف وقت است | گفتگو با کیهان بهمنی، مترجم
ردفورد، «حفرهای تا آمریکا»، «وقتی بزرگ بودیم» و «مرگ مورگان» هر سه اثر آن تایلر، «پیانو» اثر ژان اشنوز
- نگاهی به مجموعه داستان «از اپرا لذت ببر»
البته راست میگفتند، اینجا بیمارستانه، ولی چطور میشه براشون توضیح داد؟ خودمو جمع و جور کردم و گفتم:
- آنها میخواهند ایرانی بمانند
نیز آنقدر سهلالوصول جلوه دهد که شاعر بودن به «شغلی» همگانی تبدیل شود، ادبیات داستانی ایران به خصوص تولیداتِ












