سادهدل به حساب عادت، با دمیدن خورشید و به بانگ خروس از خواب برخاست. او همچون جماعت اعیان نبود که کسل و بیحال تا وقتی که خورشید به نصفالنهار برسد در رختخواب میلولند، نه میتوانند بخوابند و نه میتوانند برخیزند.
سادهدل(کاندید)
نویسنده: ولتر
مترجم: رضا مرادی اسپیلی
ناشر: انتشارات نگاه
داستان بلند
چاپ اول: ۱۳۸۷
۱۳۶ صفحه




























































