همه سرشان به کاری گرم بود. چندتا از گوزنها پستهی کوهی نُشخوار میکردند. ایپک و ساچلی دنبال هم میدویدند و بازی میکردند. توی دلش گفت: «خوش به حالشون … اونها که یه شاخ عجیب و غریب روی سرشون ندارند … اونها که نباید تصمیم بگیرند!» افسانهها مامن انسانها هستند. انسانهایی که به آنها پناه میبرند. قهرمانان افسانهها کارهایی را انجام میدهند که انجامشان در عالم واقع، غیرممکن یا مشکل است. افسانهها علاوه بر وجه دلپذیری و رویاپردازانه خود، روزنههای امید را همیشه برای آدمهایی که سختباور شدهاند به نجات انسان، زنده نگه میدارند. «افسانه جزیره کبودان» یکی از آن افسانههای جذّابِ ایرانی است. داستانش در آذربایجان میگذرد؛ کنار دریاچه ارومیه که جگرگوشه طبیعت ایرانزمین است. این اثر، روایت گوزن نوجوان تک شاخی است که در ابتدا مورد تمسخر اطرافیان قرار میگیرد اما خداوند او را برای ماموریتی بزرگ آفریده است. ماموریتی که سبب نجات همه حیوانات میشود.
افسانه جزیره کبودان
- نویسنده: سمیه سیدیانناشر: صادزبان اصلی: ادبیات فارسینوع جلد: شومیزقطع: رقعیتاریخ انتشار: 140372 صفحهتیراژ: 500نوبت چاپ: 8





























































