میر مهنا ، بلندبالا، سینه ستبر، خوش چهره،گردن کشِِ گردن کشیده، با پوز خندی که در خواب هم از لبانش نمیگریخت، و نگاهی همچون گل آتشِ خاکستر از تنِ خویش تکانده - سوزان ، خطرناک، سرخ، با آن فَدَکِ سرمه یی که تا پایین زانوهایش میآمد، چه خیال ها در دلِ دخترانِ ریک و مضافات برمی انگیخت، و عجب سواداساز بود؛ با پای برهنه راه رفتن،به تلخی لبخند زندنش، وگاه، به هنگام نشاط، با جمله یی، چشمکی، متلکی، دل رهگذری یا فروشنده یی را خوش کردن. -«دیگر می دانم.نامش سلیمه است.»
بر جاده های آبی سرخ (3 جلدی، امیرکبیر)
- نویسنده: نادر ابراهیمیناشر: امیرکبیرزبان اصلی: ادبیات فارسینوع جلد: شومیزتاریخ انتشار: 1403698 صفحهنوبت چاپ: 8


































































