در «بی اسمی» داستان یک اعزام برای عملیاتی بزرگ روایت شده است. تمام موقعیت داستان در یک قطار رخ میدهد. شخصیت اصلی مسافر این قطار است که در پی گمشدهای است: چشم باز کرد. مردی را نگاه میکرد که روی شیشۀ بخار گرفتۀ مقابلش محو و شبحگونه بود. با اورکت کرهای روی شلوار چهار جیب خاکیاش. بند پوتینهایش شُل بود. اما گویا به آن اهمیتی نمیداد. کوله را روی شانۀ چپش انداخته بود و دستِ باندپیچیشدهاش را توی سینهاش نگهداشته بود. کلاه بافتنی تا روی گوشهایش پایین آمده بود و چشمهای بیاعتمادش که به او ظاهری محجوب میداد را پنهان میساخت. مرد ایستادۀ میان شیشه کنار رفت. نگاهش به عمق شیشۀ واگن نفوذ کرد. چشمش از مرد میانسال به دو نوجوانی دوخته شد که خیره، او را میپاییدند.
بی اسمی
- نویسنده: احمد شاکریناشر: اسمزبان اصلی: ادبیات فارسینوع جلد: شومیزقطع: رقعیتاریخ انتشار: 1399136 صفحهنوبت چاپ: 3


































































