از آشپزخانه بوی غذای مادرم می آمد. رد بو را گرفتم و چند قدم به عقب برگشتم. دیدمش، آنجا ایستاده بود، پشت به من و رو به اجاق گاز. با موهای کوتاه رنگ شده و پیشبندی که پشت کمرش گره شلی خورده بود. جلوتر رفتم و سرم را نزدیک سرشانه اش بردم تا عطر بدنش که داشت همراه خودش کم کم محو می شد از بین می رفت را استشمام کنم
حباب های سرگردان
- نویسنده: مریم یاریناشر: قصه بارانزبان اصلی: ادبیات فارسینوع جلد: شومیزقطع: رقعیتاریخ انتشار: 1403110 صفحهنوبت چاپ: 1


































































