روایتی واقعی از زندگی یک کتابفروش در شهری کوچک و دورافتاده... شان بایتل در کتاب خاطرات یک کتابفروش با روایتی خندهدار و صمیمی خواننده را با پستی و بلندیهای این شغل همراه میکند و توضیح میدهد چرا با وجود سختیهای بسیار، همچنان مدیریت کتابفروشی را ادامه میدهد. شان بایتل سی و یک ساله بود که «فروشگاه کتاب» را خرید. او در ابتدای کتاب خاطرات یک کتابفروش توضیح میدهد که قرار بود یک کتابفروش شود، صاحب بهترین شغل دنیا که به او فرصت میداد روی صندلی راحتی بنشیند، پا روی پا بیندازد و همانطور که کتابی قدیمی و نایاب را مطالعه میکند از گرمای شومینه و منظره برفی اسکاتلند لذت ببرد. این چشمانداز میتواند حتی افراد بیعلاقه به مطالعه را فریب دهد، اما صبر کنید. بایتل حقیقتهایی را برای گفتن دارد که حتی نمیتوانید آنها را حدس بزنید. اولین واقعیت شوکهکننده مشتریها هستند. بعضی از آنها برای قیمت کمتر چانه میزنند، عدهای همیشه درباره نویسنده سؤالهای شخصی میپرسند، گروهی میخواهند بدانند چرا این مکان سرویس بهداشتی ندارد، هر از گاهی چند نفر پیدا میشوند که از کتابفروش میپرسند همسرشان چه ساعتی آنجا را ترک کرده و بعضیها هم فراموش میکنند باقی مانده ساندویچشان را از قفسه کتاب بردارند.
خاطرات یک کتابفروش
- نویسنده: شان بایتلمترجم: نازنین فیروزیناشر: انتشارات میلکانزبان اصلی: ادبیات انگلیسینوع جلد: شومیزقطع: رقعیتاریخ انتشار: 1401352 صفحهنوبت چاپ: 2عنوان اصلی: Confessions of a Bookseller


































































