در تاریکي دستهايم را گذاشتهام در آبتاس و به ياد جن و پريهايي ميافتم که بابا داستانهايشان را برايم ميگفت؛ اينکه جنها به شکل و شمايل آدمهايي درميآيند که ميشناسيم ولي اگر به پاهايشان دقت کنيم، ميبينيم سم دارند و اينکه جنها هم به حمام ميروند، آنهم شبها، شبهاي سرد زمستان...
داستان های وشاره 1: جشن عروسی بابام
- نویسنده: یوسف یزدیان وشارهناشر: قدیانیزبان اصلی: ادبیات فارسینوع جلد: شومیزقطع: رقعیتاریخ انتشار: 1402240 صفحهنوبت چاپ: 1





























































