چند روز بود مثل یک پنکهی سرگردان مینشستم روبهروش و گردی صورتم در مداری مشخص میرفت و برمیگشت و باد نگاهم میوزید. از پاشنهی پاهاش تا گوجهی موهاش وقتش بود دوباره بگوید: خودت اذیت میشوی.
دوال پا
- نویسنده: وحید پاک طینتناشر: نیماژزبان اصلی: ادبیات فارسینوع جلد: شومیزقطع: رقعیتاریخ انتشار: 1399264 صفحهنوبت چاپ: 8





























































