داخل ماشین نشسته و از پشت شیشههای غبار گرفتهی کافیشاپ چهرهی نه چندان واضحی از نیم رخ خندان آزاده را میبینم. چنان شاد و سرمست است که انگار دنیا را در کف مشتش گرفته. خودم را دختر نوجوانی میبینم هم سن و سال او. از میان کوچههای تنگ خاکی و سنگلاخی روستا میگذرم. شادم و سرمست از انتظار دیدن یار. همهی دنیایم ئالان بود. چهرهی مردانهی او وقتی که میخندید، لبخند میزد و به یک سو خیره میماند، تمام وسعت ذهنم را اشغال کرده است. من دختری نوجوان و چهارده ساله بودم که عاشق مردی شده بودم که بیست و سه بهار از سر گذرانده بود.
روزی... شاید فردا
- نویسنده: علیرضا وزیریناشر: روشنگران و مطالعات زنانزبان اصلی: ادبیات فارسینوع جلد: شومیزقطع: رقعیتاریخ انتشار: 1402230 صفحهنوبت چاپ: 1





























































