باجهی تلفن مکان وصل من و او بود. قرارمان سی نامه بود در باجه. مخفیاش میکردیم و وقتی کسی نبود، نامهها را برمیداشتیم...برای هم از هم میگفتیم. از زندگی گذشته و رویاهای آینده... او میخواست نقاش شود و من بزرگترین خیاط شهر. او میخواست عاشق باشد و من خوشبختترین معشوق شهر. سی نامه کافی بود برای یک عمر خوشبختی یا باید بیشتر مینوشتیم؟
سی نامه سیاه
- نویسنده: زیبا حیدریناشر: شقایقزبان اصلی: ادبیات فارسینوع جلد: شومیزقطع: رقعیتاریخ انتشار: 1403560 صفحهنوبت چاپ: 1





























































