دیگر خسته بودم؛ میخواستم به خانه بروم. متوجه شدم خانه به چه مفهوم پیچیده ای تبدیل شده است. شاید هم همیشه این طور بود. به باغستان اشاره کردم، به شهر و به ملت. - ویلی، اینجا قرار بود خونه ی ما باشه. ما قرار بود تا آخر عمر اینجا زندگی کنیم. - ولی تو رفتی، هارولد. سرم را عقب بردم. نمی توانستم چیزی را که می شنیدم باور کنم. اختلاف بر سر اینکه این اوضاع تقصیر چه کسی است یا چطور کار به اینجا کشید را میشد فهمید اما چطور می تواند ادعا کند از دلایل فرار من از سرزمین زادگاهم به کلی بی خبر است؟ سرزمینی که برایش جنگیده بودم و آماده بودم برایش بمیرم. سرزمین مادری ام! این کلمات ناخوشایند، این تجاهل به دلیل فرار دیوانه وار من و همسرم، که فرزندمان را برداشتیم و دیگر پشت سرمان را هم نگاه نکردیم. چطور ممکن است؟ به درختان نگاه کردم، به پدر نگاه کردم. او هم طوری به من خیره شده بود انگار می گفت: من هم نمی دونم.
شاهزاده هری در آب نمک
- نویسنده: شاهزاده هریمترجم: سروش ایرانیناشر: 360 درجهزبان اصلی: ادبیات انگلیسینوع جلد: شومیزقطع: رقعیتاریخ انتشار: 1403460 صفحهنوبت چاپ: 1عنوان اصلی: Spare





























































