هاکان که حالت عصبی هوشیکو را دید طوریکه که انگار به یک احمق سریش نگاه می کرد، جواب داد: خیلی خب باشه قول می دم. هوشیکو لبخند زد وگفت : یا عیسی مسیح دخترمو به تو و این مرد می سپارم هاکان همان طور که می خندید و دور می شد، گفت: بیخیال بابا تراژدیش نکن. هیچیت نمیشه تو... هوشیکو زیر لب با خودش گفت: پس ما می خوایم بریم شب نشینی تو جهنم!
شب نشینی در جهنم
- نویسنده: ساناز سراجیناشر: سیب سرخزبان اصلی: ادبیات فارسینوع جلد: شومیزقطع: رقعیتاریخ انتشار: 1403430 صفحهنوبت چاپ: 1


































































