الیزابت هارودیک در شب های بی خوابی به عنوان قهرمان رمان، طی سیر و سلوکی شاعرانه به گذشته ی خود بر می گردد و خاطراتش را ورق می زند. او در این اثر مرزهای قواعد زبانی را در هم می شکند و رمانی شگفت انگیز خلق می کند. "همه از خیانت در شِکوهاند؛ علفهای تشنۀ زرد، از بارانِ بیرحمی که هر روز بینصیبشان میگذارد. همانوقت، خورشیدِ خندانِ توی آسمان بیخیال رو میگرداند سمت پاهای برنزۀ شناگران و آب را برای شناگرانِ ناسپاس گرم میکند. گاهی به همۀ آن موجودات بدبختی فکر میکنم که میشناسم، به نظرم میرسد که در محاصرۀ امثال خودشان روز را شب میکنند. پنجرهها از پردههایشان بیزارند، نور از سایۀ بههمبافتۀ خویش، دَر از قفلِ خودش و تابوت از تودۀ نفرتانگیز و خفقانآور خاکِ رویش. اما مگر چه کاری ازشان ساخته است؟ علف با بیاعتنایی شانه بالا میاندازد، پنجرهها رو تُرش میکنند، تلالؤِ نور نیشدار میشود، در بادی به غبغب میاندازد و برای باز شدن محتاج شانهای است تا هلش بدهد، تابوت به خوابِ زمستانی فرو میرود، خوابی بلند و نهچندان خوشایند."
شب های بی خوابی
- نویسنده: الیزابت هاردویکمترجم: فرزانه دوستیناشر: بیدگلزبان اصلی: ادبیات انگلیسینوع جلد: شومیزقطع: پالتوییتاریخ انتشار: 1402229 صفحهنوبت چاپ: 1عنوان اصلی: Sleepless nights





























































