این رمان داستان دختری به نام لیلی است. لیلی ۲۳ سال دارد و با پدرش رابطهای پیچیده داشته و اکنون که پدرش از دنیا رفتهاست، به خواست مادرش باید در مراسم تشییع جنازه سخنرانی کند. او درباره پدرش میگوید: «به عنوان دخترش، دوستش داشتم اما به عنوان یک انسان، ازش متنفر بودم.» دلیل اصلی نفرت او از پدر به این خاطر بود که وقتی پدرش عصبانی میشد، مادرش را کتک میزد. البته پدرش بعد از آن سعی میکرد جبران کند اما این موضوع روی لیلی تاثیر گذاشتهاست. پس از سخنرانی، لیلی احساس ناخوشایندی دارد و برای تخلیه احساساتش به پشتبام خانهای میرود. روی لبه پشتبام میایستد و به پایین نگاه میکند. به مرگ فکر میکند ولی قصد خودکشی ندارد. در ادامه رایل کینکید که جراح مغز و اعصاب است، وقتی به پشتبام میآید با تصور این که دختر میخواهد خودکشی کند تلاش میکند با صحبت کردن، او را از انجام کار احمقانهای منصرف کند. لیلی هم که قصد انجام کار احمقانهای ندارد گفتگو با رایل را آغاز میکند. این دیدار عجیب آغاز یک رابطهٔ عاشقانه و پیچیده است اما در ادامه یادآوری اولین عشقش اتلس کاریگن و رشتهای که او را به گذشته متصل میکند، ذهن لیلی را درگیر میکند. وقتی ناگهان اتلس پیدایش میشود، هر آنچه که لیلی با رایل ساخته مورد تهدید قرار میگیرد
ما تمامش می کنیم (میلکان)
- نویسنده: کالین هوورمترجم: ساناز کریمیناشر: میلکانزبان اصلی: ادبیات انگلیسینوع جلد: شومیزقطع: رقعیتاریخ انتشار: 1402326 صفحهنوبت چاپ: 17عنوان اصلی: It Ends with Us





























































