جوجهای بود که با بقیهی جوجهها فرق داشت. از همان ابتدا همهی جوجهها تخمهایشان را شکستند اما او نتوانست. همه جوجهها با نوکشان دانه گرفتند اما او نتوانست. همه جوجهها شنا کردند اما او نتوانست. همه جوجهها آواز خواندند اما او نتوانست. اغلب، آنکه تا این اندازه ناتوان باشد، خیلی زود نابود میشود، اما جوجهی داستان ما نابود نشد. درواقع او تسلیم نشد. جوجه در این داستان یک نشانه است. نماد کودکانی که با ناتوانیهایی به دنیا میآیند و از جمع همسالانشان رانده میشوند. جوجه این کتاب میگوید: «با همه ناتوانیها اگر اندکی تخیل داشته باشی میتوانی موفق شوی.» در یک جمله میتوان گفت؛ کتاب دربارهی شخصیتی است که در تنهایی و ناتوانی خودش میشکفد.
من میتوانم
- نویسنده: ساته تنمترجم: رضوان خرمیانناشر: مبتکران، میچکازبان اصلی: ادبیات ژاپنینوع جلد: شومیزقطع: خشتیتاریخ انتشار: 140152 صفحهنوبت چاپ: 1عنوان اصلی: I can



























































