حس می کنم زیبایی اش هوای آسانسور را خفه کننده کرده و لب های زنانه و پذیرنده اش هم. یعنی بهراد می توانست از این زیبایی مسحور کننده فرار کند؟ نگاه خطوط چهره اش می کنم، خطوطی مبهم و ناخوانا. رنجی نافذ از خطوط چهره اش ساطع می شود. انگار در خاکسپاری تمام مردگان شرکت کرده، معشوقه تمام خدایان بوده، تمام جنین های دنیا سقط کرده، انگار تمام مردگان زلزله را از زیر آوار کشیده باشد بیرون. نمی توانم فکر کنم کداممان شکننده تریم. همه تصویرها و صداهادر ذهنم ملغمه شده اند.
پاسار
- نویسنده: مریم اسحاقیناشر: ثالثزبان اصلی: ادبیات فارسینوع جلد: شومیزقطع: رقعیتاریخ انتشار: 1402325 صفحهنوبت چاپ: 2





























































