درست روز بعد از مراسم دفن مادرش، زار و زندگیاش را به امان خدا رها میکند و با دلی داغدار و پیشانی که مهر ننگ خورده، میرود به نقطهای دور، در دل جنگلهای سوادکوه!… چندماه بعد از آن روزی که تهران و خانهاش را برای همیشه ترک کرده، در یک روز بارانی و سرد زمستانی، در دل سیاه اتاقک نمور موسسه گل و گیاه، “نهالی” به زندگیاش قدم میگذارد که قرار است رنگ سبز بزند به روزهایش بیخبر از این که سمت دیگر ایران، کسی بال بال میزند تا دستش به او برسد! شب و روز ندارد تا ردی از او پیدا کند و بعد پاسخ تمام سوالهایش را بشنود! سوالهایی که خواب شب و آرامش روز را حرامش کرده است، مردی که نمیداند از درد بیغیرتی بنالد یا از درد دوری!…
پنجره جنوبی
- نویسنده: م. بهارلوییناشر: سخنزبان اصلی: ادبیات فارسینوع جلد: شومیزقطع: رقعیتاریخ انتشار: 1402820 صفحهنوبت چاپ: 7





























































