در انتهای تاریک و مبهم خیابان مردی در باد داشت می رفت شبحی از هیکل یک مرد که بالای بلند و سیاهش با تاریکی سرد شب در هم آمیخته بود و چون مهی سرد و رقیق در حال فرو مردن بود مرد نمی رفت. نمی خواست که برود شاید اگر اندک رمقی داشت مقاومتی هر چند ناچیز از خود نشان میداد اما معلوم بود که این باد بود که داشت او را با خودش می برد. باد بی اذن و اجازه مرد داشت او را با خود میبرد. معلوم نبود به کجا آنچه معلوم بود رفتن بی مقصد مردی تنها بود در سکوت شبی سرد و تاریک مرد شانه های لاغر و تکیده را خوابانده و گردن باریک و استخوانی اش را در یقه فروبرده بود و خاموش و سربه زیر تسلیم قدرتی نامرئی شده بود.
کابوس های یک زن تنها
- نویسنده: پرویز ظهراب زادهناشر: پرسمانزبان اصلی: ادبیات فارسینوع جلد: شومیزقطع: رقعیتاریخ انتشار: 1403228 صفحهتیراژ: 200نوبت چاپ: 1





























































