مادرم گفت:" لیلیا توی مدرسه درسش خیلی زیاد است. ما حالا اینجا زندگی می‌کنیم، لیلیا اینجا به دنیا آمده است." به نظر می‌رسید واقعا به این مسئله افتخار می‌کند، انگار بازتابی از شخصیت من باشد. از نظر او من همه چیز می‌دانستم، زندگی‌ام در امن و آسایش و با تحصیلات خوب و همه جور امکانات تضمین شده بود. هرگز مجبور نبودم مثل او و پدرم غذای جیره بندی بخورم، یا مقررات منع عبور و مرور را رعایت کنم، یا از پشت بام خانه‌م شاهد بلوا و شورش باشم، یا همسایه‌ام را توی مخزن آب پنهان کنم که تیربارانش نکنند. "فکرش را بکن چقدر باید زحمت می‌کشیدی تا اسمش را در یک مدرسه ابرومند بنویسی. مجسم کن مجبور بود موقع قطع برق در نور چراغ نفتی درس بخواند. فکر آن فشارها، معلم خصوصی‌ها و امتحان‌های پشت هم را بکن." مادرم دستی لای موهایش فرو کرد که تا سرشانه کوتاهشان کرده بود تا با کارش به عنوان صندوق‌دار نیمه وقت بانک جور در بیاید. "چطور خبر داری از مسئله تجزیه (هند و پاکستان) خب داشته باشد؟ این فکرهای مزخرف را بگذار کنار."

"ولی درباره دنیا چی یاد می‌گیرد؟" پدرم قوطی بادام هندی را توی دستش تکان داد. " چی یاد می‌گیرد؟"

ترجمان دردها

9,90€Price
Perse En Poche
La Librairie du Monde Persan​

11 Rue Edmond Roger, 75015 Paris
Métro : Commerce ou Charles Michel

Tel : 01.72.40.84.40, 01.45.74.99.86


info@naakojaa.com

با روش‌های زیر می‌توانید از ناکجا خرید کنید

  • Facebook Clean
  • Twitter Clean
  • White Instagram Icon
  • White YouTube Icon

ناکجا نام ثبت شده موسسه اتوپیا است و مطالب تولیدی این سایت طبق قوانین حقوقی کشور فرانسه محافظت می شوند.

© Copyright 2012-2020 Naakojaa.com, All rights reserved