چاقويي از ضامنش بيرون آمد. بورن فوراً با حركتي شديد دستش را پايين آورد و پسره را زد، صاف توي شكمش، درست به هدف. پسر كه چاقو شكمش را ميدريد، ناله كرد. شكم را با دست راست گرفت و آرام بر زمين افتاد. گفت چرا ميزني؟ هفتتيرم كه گلوله ندارد...
ناپیدا
LIB1.KC9




















































