«چراغها را من خاموش میکنم» روایت تنهاییهای گاه و بیگاه زندگی آدمهاست. آدمهایی که خواسته و ناخواسته زیستشان کنار هم دچار تکرار و سکون میشود. شب و روزهایی اینچنین استعداد بالایی برای بارور ساختن حاشیههای منفی و بهانهگیریهای از سر دلتنگی دارند. گلههایی به حق که به فرسایش روحی میانجامد و نتیجهی نگفتن، به درون ریختن و ماندن در این فرسایش و عادت اجباری به وضع کسل کنندهی موجود، تلاش روح برای کاستن سنگینی فضا را به دنبال خواهد داشت. فراری به مأمنهایی که برخی خارج از دایرهی هنجارهای اجتماعی و اخلاق و تعهدهای معمول زندگی هستند.
چراغها را من خاموش میکنم
LIB1 C.G-3




























































