«هر روز از خیابانها و کوچههایی رد میشویم، روی صندلی پارکی مینشینیم یا ساکن خانهای میشویم که آدمهایی قبلا از آنها گذشتهاند یا روی همان صندلی یا توی همان خانه نشستهاند و ما مثل ابرهایی از کنار هم میگذریم و گاهی دو ابر گذرا، به هم برخورد میکنند و باران میگیرد و باران فصل مشترک زندگی ابرهایی میشود که روزی از کنار هم رد شدهاند.»
رمان «کوچه ابرهای گمشده» نوشته «کوروش اسدی» از آدمهایی میگوید که کلاژی از چند روایت گذرا را در آسمان رمان تشکیل میدهند.
کارون، شخصیت اصلی این رمان، جوان کتابفروشی است که بعد از انقلاب و با شروع جنگ، از شهر خود مهاجرت میکند و با پشتیبانی شخصی متمول به نام «ممشاد» روزگار میگذراند. داستان، روایت یک صبح تا شبیست که کارون به دنبال کتابی به نام «کوچه ابرهای گمشده» برای شیده است؛ هرچند بهدلیل نوسان زمان بین گذشته، حال و آینده و مواجهه با انبوهی از خاطرات، خواننده احساس میکند زمان زیادی را سپری کرده است زیرا درواقع زمان واقعی، زمان ذهن است. این نوسان زمانی را میتوان یکی از مؤلفههای رمان نو دانست که در این رمان نمود پیدا کرده است. شیده همراه ممشاد است و طی ملاقاتی پنهانی با کارون برای دریافت کتاب، به روایت گذشتهای میپردازد که پریا -دوست کارون- فصل مشترک آن است. با توجه به شواهد ذکرشده، ممشاد میتواند همان فردی باشد که در نقش یک معلم، شیده و پریا را بهسمت جریانات سیاسی و فعالیتهای حزبی دوران جنگ سوق داده و بهنوعی باعث دستیگری آن دو شده است و چگونگی رسیدن ممشاد به موقعیت کنونی، بهصورت معمایی باقی میماند. این عدم قطعیت در رسیدن به واقعیت و توسل به حدس و گمان، از دیگر ویژگیهای رمان نو است.
این کتاب در هشتگ بهترین کتابهای فارسی سال ۹۶ #کتاب۹۶ قرار گرفته است.
کوچه ابرهای گمشده
LIB1 MB-2




























































