این رمان، وصیتنامه ادبی کارلوس فوئنتس است، درسی قطعی در مورد آنچه او به عنوان یک نویسنده بوده و خواهد بود. خودنگارهای گفتاری که در آن راوی خود را در شخصیتهایش تکثیر میکند و تضاد معنوی و فلسفیای را که همیشه در روحش میجوشید، خلق میکند، دیالکتیکی که بدون تلاش برای یافتن پاسخهای قطعی، سوالاتی را مطرح میکند. این کاری است که او در طول زندگی و کتابهایش انجام داد: بازجویی، پرسش، باز کردن پنجره، نگاه کردن به بیرون، گرفتن حقایق تثبیتشده از دم و فریاد زدن آنها. فردریش نیچه از بالکن خود در هتل متروپل، با شک و تردیدها و احساس گناه قدیمی خود به عصر مدرن بازمیگردد و از فردریش نیچه در بالکن دیگر سوال میپرسد. کارلوس فوئنتس، از بالکن خودش، کارلوس فوئنتس را که از بالکن دیگر به بیرون نگاه میکند، زیر سوال میبرد. بین آنها آینههایی وجود دارد که آنها را منعکس میکنند و اعصار را منعکس میکنند. کارلوس نیچه و فدریکو فوئنتس در مورد قدرت، عشق و عدالت بحث میکنند و شخصیتهای عجیب و غریب و نمونهوار را به صحنه انقلابی معرفی میکنند که در آن سرها به لرزه در خواهد آمد. این داستان جاهطلبیهای انسانی، دسیسههای پیرامون قدرت، هذیانی که منجر به جنایت میشود، و هرزگی خیانت است، زیرا قدرت به معنای طنابهایی است که در پشت صحنه کشیده میشوند، و سلطه بر دیگران، شکوه آمده است، شکوه رفته است. گذشتگان بازخواهند گشت تا برای آیندگان بناهای یادبود برپا کنند و قربانیان را در پردهای از کلمات بپوشانند. و هنگامی که فدریکو و همسایهاش درهای بالکن خود را میبندند، همه چیز دوباره آغاز خواهد شد.
فدریکو روی بالکنش
- نویسنده: کارلوس فوئنتسمترجم: رضا اسکندریناشر: چامزبان اصلی: ادبیات اسپانیایینوع جلد: شومیزقطع: رقعیتاریخ انتشار: 1404314 صفحهنوبت چاپ: 1عنوان اصلی: Federico en su balcón































































