«فقط من که او را دیده بودم می توانم تشخیص دهم که این کله ی درهموبرهم همان زن است. من میتوانم به آنها بگويم این کاسهی خالی، جای آن چشمهای طلایی بوده. تنها شاهد من بودم. این ها هیچ چیز ندیدند. نگهبانی در کار نبود. ساعت یازده شب بود. در سکوی این ایستگاه که ایستگاه آخر است، فقط من بودم و آن زن.»
اگر در خانهام دو تا کلید داشت
LIB1 AD-04































































