رمان جدید مستور از نظر ساختار روایی با آثار قبلیاش بسیار متفاوت است. در این داستان با کارکردهای نو تکنیکی این نویسنده روبه رو هستیم که قصه غیبت عجیب یک شخصیت را ساخته و خوانندهاش را با انواع پرسشهای ریز و درشت روبهرو میکند.
«رساله درباره نادر فارابی» بستری رئالیستی دارد که با رویکردی فلسفی، سازوکارهای پلیسی و معمایی را به کار گرفته است. این رمان درباره غیب شدن ترانهسرایی است که پیش از این در صحنه بسیار کوتاهی از رمان «سه گزارش کوتاه درباره نوید و نگار» ظاهر شده بود. این داستان کاوشی درباره حضور و غیبت قهرمان داستان و احتمالهایی است که پس این غیبت عجیب وجود دارد.
در بخشی از این رمان میخوانیم:
«کاش دنیا مثل دیواری بود که پشت داشت و میشد رفت پشت آن ایستاد. کاش دنیا در خروجی داشت که میشد از آن بیرون زد و رفت توی حیاط پشتی آن و دراز کشید و خوابید یا در بی خیالی محض دستها را توی جیب گذاشت و سوت زد یا در تنهایی مطلق نشست و سیگار کشید و قهوه خورد. کاش میشد دنیا را، منظورم این است همه دنیا را، همه دنیا را با ستارهها و کهکشانها و آسمانها و زمینهایش، مثل قالی لوله کرد و کنار گذاشت.»
رساله درباره نادر فارابی
LIB1 MB7





























































