کتاب حاضر، به زندگی سخت و مصیبتبار یک مرد جوان همجنسگرا در ایران میپردازد؛ مرد همجنسگرایی که از کودکی مورد ظلم و ستم نزدیکترین خویشاوندان خود بوده است. «احساس کردم چیزی از لای رانهایم بیرون زد. پاهایم را محکم به هم فشار دادم. چیزی بود مثل دملی چرکین. به خودم میپیچیدم که ناگهان سوزنی از جایی به دمل خورد و سر باز کرد و ترکید. اما به جای چرک و خون، تکهای گوشت گنده از لای رانهایم بیرون زد. وحشت برم داشت. انگشتم را گزیدم. مایعی که نه خون بود و نه آب، همچون ذرهای اثیری، از نوک انگشتان و سینههایم روان شد. بعد، ریش و پشم درآوردم؛ بلند و پرپشت، درست مثل یک بز. یکبند رشد میکردند. دستهایم زمخت شدند مثل سنگ خارا. انگار همۀ اندامهای کهنه دوباره داشتند بیرون میزدند. ولی نه، انگار اندامهای تو بودند. شاید اشتباه میکنم، این بدن من بود که داشت تغییر میکرد. یک دگردیسی ابدی. یکهو همه چیز برگشت به شکل اولش. کوچه و خانه، حتی نان بربری توی دستم هم انگار دوباره از تنور درآمده باشد، همان شد که بود. جز کنش و واکنش تن من؛ چیز دیگری در من جریان داشت. یک حرکت؛ خارشی که امانم را گرفته بود.»
خنش
- نویسنده: رعنا سلیمانیناشر: کتاب ارزانزبان اصلی: ادبیات فارسینوع جلد: شومیزقطع: رقعیتاریخ انتشار: 1402143 صفحهنوبت چاپ: 1


































































