خواب تو را دیدم | بر نیمکت چوبی پارک لادرا نشسته بودی | و گرده نانی را | برای کبوتران غایب تکه تکه میکردی … | دیشب خواب تو را دیدم | لبانات مانند تمشک تازه | نرم و سرخ بود | و نسیم هر بار که میوزید | یکی از چینهای چهرهات را با خود میبرد…
دوربین قدیمی
نویسنده: عباس صفاری
ناشر: انتشارات مروارید
شعر
چاپ اول: ۱۳۹۰
۱۷۰ صفحه




























































