آنگاه تمام قد برابرم ایستاد، اینک اجازه بدهید آفتابه لگن بیاورم تا پاهایتان را بشورم، بفرمایید آب را چگونه میپسندید؟ گرم؟ خنک؟ یا میانه و ولرم؟ خدا میداند، خودم طاقت بوی گند پاهایم را نداشتم، هرچه با عطریات هندی خیسشان میکردم انگار بلانسبت شما که میخوانید، فروشان کردهام تو چاهک مستراح، آنوقت این زن زیبا، این سبزه خوشخلق ساریپوش، خم بر ابرو نمیآورد وقت شستن پاهایم. آنقدر اصرار میکرد، آنقدر قربان صدقهام میرفت و التماس میکرد تا مجبور میشدم بگویم، آب ولرم بهتر است. لطفا اینقدر صاحب صاحب نکن دخترجان...
صورتکهای تسلیم
LIB1 MB-2




























































