یکی بود یکی نبود. یک قالیچهی پرنده بود که هرکس میخواست جایی برود، سوارش میشد. قالیچهی مهربان هم پرواز میکرد و او را میرساند؛ گاهی تا بالای کوه، گاهی لابهلای درختهای جنگل، گاهی تا آن طرف دریا. یک روز که قالیچه توی چمنزار، زیرآفتاب دراز کشیده بود، یک غول روی کولش پرید و گفت: زود باش… زود باش… برو پیش پری دریا. میخواهد چراغم را از پری پس بگیرم. قالیچه خوابآلود از روی زمین بلند شد. از روی دشت گذشت.از بالای کوه گذشت. از صحرا گذشت. غول خیلی سنگین بود. قالیچه خسته شد. یک گوشهای نشست..
قصه های دوستی: قالیچه پرنده
- نویسنده: افسانه موسوی گرمارودیناشر: محراب قلمزبان اصلی: ادبیات فارسینوع جلد: شومیزقطع: خشتیتاریخ انتشار: 140324 صفحهتیراژ: 1100نوبت چاپ: 3









































































